تبليغاتX
پاکت نامه

بچه های من

بچه های من پای تان سبز واستوار باد


بکوبید. بکوبید محکم بر ظلم واستبداد


بچه های من زنده باشید جاوید


بسازید وطن را آنطور که میخواهید

                                                     نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:51 |تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |موضوع: |

دست هایم سبز است آنرا نشکنید

nina62

 دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید

سحر با نغمه پرندگان  دست هایم به نیایش می نشیند

دست هایم به قنوت می نشیند با طلوع خورشید

دست هایم ستاره ها را میچیند دم صبح

در پستو قایم میکند برای شبی دیگر

....

دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید

دست هایم در جا نماز سبز گل یاس می پاشد

دست هایم بوی خدا می دهدودعا

دست هایم بوی عشق می دهد وزندگی

دست هایم نیاز به نوازش کردن دارد

به نوازش شدن ،

.....

دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید

در گودال ان مهر ومحبت بکارید تا سبز شود

ومیوه عشق بچینید ؛ازلبخند کودکان معصوم کار

صورت های غمگین پدران ومادران بیکار

دست هایم عشق آزادی دارند

دست هایم سبز است آنرا نشکنید.

                                                      نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:21 |تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |موضوع: |

ابان دیوانه

زندگی باهمه تلخی ها باز هم زندگی ست

باهمه خواستن شام اخر ، امید صبح فرداست

بستگی به حال روز تو دارد در لحظه

در زیر شلاق باران پائیزی خود را در شال پشمی می پیچ ام

مثل اینکه مادرم قنداق کرده ام

وسر بالائی کوه را نفس زنان بالا می کشم

واژ ها دور سرم ستاره وار می چرخد وخاطرات

جای جای این خط کوه برایم یاد اور خاطره هاست

سنگهایی که رویش یادگاری می نوشتیم شسته شده

در گذر زمان.مثل من وتو

از چشمه باریک با خنده شلوغی آب میخوردیم

پا ها را برهنه کرده از رود میگذشتیم

سنگ بزرگی  که می گفتیم علامت نزدن است

هربار من خنگ میگفتم یعنی چه ؟

از آن هم گذشتم  ولی یادم بود این باریعنی چه!

زیر درخت لخت روی سنگ غار نشستم.

همراه باران اشگ ها را جاری کردم

 کسی نفهمید دارم گریه میکنم

ابان برایم همیشه تلخ بوده.

.....

                                                      نینا
+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 11:20 |تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 |موضوع: |

کلاغ گردوخور

خرمالو

غم دل را روی ابر نوشتم

باد باخودش برد

آسمان خواند "گریست

غم همراه بارا ن به رود رسید

خروشان شد وفریاد رود دره راپر کرد

بدریا رسید

دریا هم دیوانه وار موج بر داشت

 سر بساحل کوبید

من در شال پشمی ام مچاله شدم

سر بالائی نفس گیر خانه را طی کردم

گلدان شمعدانی خشگ شده

گلدان ندارم

لب باغچه زیر درخت خرمالو نشستم

کلاغ گردو خورپائیر نگاهم میکرد

گردو بین دومنقارش مات هق هق من بود

گنجشگ خرمالو خور خودش را باد کرده

بالای سرم روی شاخه نشسته

مات بشر چقدر جان سخت است

وبا خودش میگوید

چه خوب بشر نشدم!!!!!!

                                                                نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:8 |تاریخ: یکشنبه دهم آبان 1388 |موضوع: |

گذشته دور

شب فردا شوم عروس وبتن از حریر سپید جامه کنم

همه در شور وتب وتاب اند این منم که از غم توناله کنم

به جبرشوم عروس دگری.درد این جدائی را چگونه مهار کنم

همه شب به ماه گفتم غم هجر این جدایی را .

ناله ها کردم درخفا با اشگ بوسیدم عکس ترا

جستجو کردم اشگبار در اسمان ستاره وصل را

به ستاره صبح سلام کردم. روز جبر را شروع کردم

میدانم که میدانی دیگر میسر نیست دیدار من وتو

عشق مادر میان سنت ها خفه شد.وای برحال من وتو

این چنین است دیگرم نیست توان ستیزی

من به خاموشی شوم عروس خانه دگری

در سکوت یاد تودر دل دارم.عشق را بخاک می سپارم

خدا حافظ

8/8/1342

سالها گذشت

ترا دیدم که بانوئی تکیه بدست توداشت

دختر کوچک ات جلوی پای شما

عروسکی باغوش داشت

نگاهت با نگاهم تلاقی کرد

لحظه ائی گذشته در میان ما گذشت

بانک بر آوردی نینا

دخترت گفت بلی بابا

دانستم در این مدت دراز

عشق منهم چوعشق تودر دلمان لانه دارد هنوز

بعد از این مدت طولانی در لحظه ایی کوتاه

سرخی وگرمی عشق شعله کشید

افسوس"

زمان دوید وگذر کردیم از کنار هم

تمام شب بالش من شاهد اشگ گرمم بود

ترا نمی دانم شب را چگونه صبح کردی

5/7/1350.

در غروبی ساکت وآرام

روزنامه روزرا مرور کردم

ناگهان دیدم عکس ترا

تاریخ مجلس تر حیم ترا

وای چه حالی بر من گذشت

سرنوشت چه بازی باما داشت

بازدر خلوت خود اشگ ریختم

گذشته را چو تابلوئی دیدم

4/3/1358.........              نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:8 |تاریخ: جمعه هشتم آبان 1388 |موضوع: |

خوب هستم خداراشکر"

nina

هر روز صبح توی آینه به خودم سلام میکنم

تا بدانم که زنده هستم

هرصبح قهوه ام را تلخ تر میخورم

تا شاید شیرینی زندگی را بچشم

شعورم را برای فروش گذاشتم

تا با پولش شکر بخرم بلکه روزگارم شیرین شود

کسی نخرید .روزگارم شیرین نیست

دلم بیاد خانه پدری می گیرد هر وقت باران می اید

هر وقت ابان میشود یاد ازدواج جبری می افتم

چرا ان زمان نتوانستم بگویم نه!!!

زندگی دست بر گلویم گذاشته وفشار می دهد

خودم به خودم دوروغ می گویم

خوب هستم خداراشکر"

هرشب به خودم میگویم شب بخیر

 چه خوب میشود اگر این شام اخر باشد

باز صبح توی آینه بخودم سلام میکنم

                                     نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:3 |تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 |موضوع: |

سفر

یادگاری

اواخر شهریور بود سفر 3روزه به مشهد داشتم

باتفاق دوست ناباب ام شازده ویدا خانم که البت همه شما ایشان را می شناسید یار

دیرینه من باهم بدنیا امدیم باهم بزرک شدیم یار شدیم

دامن او مامن درد های من است وشانه اش تکه گاه سرم ودستانش اماده در آغوش

گرفتن من وپاک کردن اشگهایم خلاصه بگم زندگی منه از بچگی گوشش برای

شنیدن دردها و مزخرفات من آماده است

ولی یک عیب داره متصل یقه خدا وامام ها را چسبیده به دعا ونماز وزیارت

هرچی میگم ویدا خانم همه امامها از دست توبستوه امدند خدارو خسته نکن باز

بخرجش نمیره

هرچی بگی یک دعا برایش داره منکه نمی فهمم چی میگه

حالا چند عکس از این سفر که هم زیارت بود  وهم دعوت عروسی ودیداری کوتاه ب

ا دوستان مهربان مشهدی بخصوص ماهرخ ومحمد خودم روز دیدار دوستان برایم

خیلی عزیز بود یادگاری از مشهدیک قهوه عصرانه هتل هما

بعضی از عکس ها کیفیت ندارد مربوط میشود به عکس هائی که با گوشی گرفتم نه

دوربین

دوست ناباب من در خواجه ربیع


خواجه ربیع


پیر پالان دوز


پنجره فولاد


دعای طلائی


خلوص در دعا


چند روزی نخواهم بود 
                                       نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:31 |تاریخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 |موضوع: |