تبليغاتX
پاکت نامه
روزانه یادداشت

عزیز من

دیگر آرامشی ندارم

تا بگویم چقدر دلتنگ هستم

آن اندازه که دارم فرار میکنم

بهانه  است.

فرارم از خودم نیست از تونیست

از روزگار نامردی هاست

از لبان خونین دخترکی  که

بجای بوسه عشق

 بوسه مرگ را  می چشد

نمی دانم؟

 میتوانم دوباره لبانی رابا عشق ببوسم

تا این تصویر در ذهن ام است .         

                                                                     نینا در غربت

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:34  توسط نینا شفیعی  | 

سر رفت وزسر هوای دلدار ن نرفت

حیف از سرما که بر سر دار نرفت

راز ره عشق را ندانم در چیست

چو مست به سر دویدن وهشیار نرفت

*******

ساقي كجاست شط شرابي كه داشتم

آن شعلة شكفته در آبي كه داشتم

گم شد ميان معركة مرگ و زندگي

شوريده رند خانه‌خرابي كه داشتم

كاري نبود بر سپر سينة سپهر

شب سوز نيزه‌دار شهابي كه داشتم

در جاده‌هاي تف‌زده، پاي درنگ سوخت

از التهاب شور و شتابي كه داشتم

بر من مگير اگر كه به حيلت ربوده‌‌اند

زاغان سفله‌بال عقابي كه داشتم

از چشم دل به‌گونة زردم چكيده‌ است

خون‌گريه‌هاي زخم عتابي كه داشتم

كابوس روزمرگي ما عشوه مي‌فروخت

در تنگناي دوزخ خوابي كه داشتم

بغض هزار‌سالة من در گلو شكست

افتاد از نفس تب و تابي كه داشتم

؟ از اينكه غيرت دريا شدن نداشت

سيلاب اشك من به سرابي كه داشتم


( مشفق کاشانی )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 8:55  توسط نینا شفیعی  | 

ازوب انکس که نداند

آه چه شام تيره اي ، از چه سحر نمي شود

ديو سياه شب چرا جاي دگر نميشود

سقف سياه آسمان سوده شده ست از اختران

ماه چه، ماه آهني ، اين كه قمر نميشود

واي زدشت ارغوان ، ريخته خون هر جوان

چشم يكي به ماتم اينهمه تر نميشود

************.

دلم آشوبه از این همه نامردی

لعنت بر سیاست وقدرت نفرت انگیز

یادتان باشد

روزی باید در پیشگاه خداوند جواب گو باشید

وجواب اشگ مادر ندا ها را بدهید.

شما ها که عالم ترید مسئول ترید.

                                             نینا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 3:14  توسط نینا شفیعی  | 

  

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
****

همین دیروز بود نوشتم نرم نرمک می رسد از ره بهار

خوش بحال روزگار

چه تدارکی برای عید می دیدیم سبزه ، ماهی های

تنگ بلور 7 سین خنده بر لب بامحبت عاشقانه بوی

گل های بهاری ،بوی عشق، مست و سر خوش با

خیال وه چه زیبا روزگار.

امروز برایتان می نویسم :

وداع با بهار ، با سکوت قرمز میگویم ایا کدامین از ما سال  دیگربهار را خواهیم دید چه پیش آمد

وچه پیش خواهد آمد تا بهاری دیگر کسانی می ایند وکسانی می روند وای بحال روزگار.

سر افکنده مرو بهار ترا تقصیر نیست گلهایت زیبا بود اگر پایمال شد ترا گناهی نیست

چشمان ما آدمیان پاک نبود بدرود ، بدرود

                                                      نینا

 چند روزی نخواهم بود*****

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10:12  توسط نینا شفیعی  | 

laleh

جادوگري که روي درخت انجير زندگي ميکند
به لستر گفت: يه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگي آرزو کرد
دو تا آرزوي ديگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از اين سه آرزو
سه آرزوي ديگر آرزو کرد
آرزوهايش شد نه آرزو با سه آرزوي قبلي
بعد با هر کدام از اين دوازده آرزو
سه آرزوي ديگر خواست
که تعداد آرزوهايش رسيد به ۴۶ يا ۵۲ يا...
به هر حال از هر آرزويش استفاده کرد
براي خواستن يه آرزوي ديگر
تا وقتي که تعداد آرزوهايش رسيد به...
۵ ميليارد و هفت ميليون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هايش را پهن کرد روي زمين و شروع کرد به کف زدن و رقصيدن
جست و خيز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن براي داشتن آرزوهاي بيشتر
بيشتر و بيشتر
در حالي که ديگران ميخنديدند و گريه ميکردند
عشق مي ورزيدند و محبت ميکردند
لستر وسط آرزوهايش نشست
آنها را روي هم ريخت تا شد مثل يک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پير شد
و بعد يک شب او را پيدا کردند در حالي که مرده بود
و آرزوهايش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهايش را شمردند
حتي يکي از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق ميزدند
بفرمائيد چند تا برداريد
به ياد لستر هم باشيد
که در دنياي سيب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهايش را با خواستن آرزوهاي بيشتر حرام کرد


شل سيلور استاين

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:41  توسط نینا شفیعی  | 

ارازل واوباش کیست؟

 من فقط برای سایه ی خودم می نویسم که جلو

 چراغ به دیوار افتاده است  باید خودم را بهش

معرفی بکنم...

                                            "صادق هدایت

سایه هایی که درد مرانمی فهمند درد تراهم نمی فهمند

سایه هایی که باید از انان فرار کنم

سایه هایی که سوهان روح اند

سلام سایه .منم با همین خصوصیات خودم

بد یا خوب دوست نداری. جوابم را مده چاقو هم مزن

من می نویسم برای خودم برای تو برای او چه تلخ چه شیرین

نوشتن بهتر از باطوم زدن است بهتر از خس وخاشاک است

چاقو وباطوم دست کیست ؟ دست من یا سایه ام نیست

                                   نینا 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:27  توسط نینا شفیعی  | 

حکومت عدل علی

گر من زمي مغانه مستم، هستم؛

ور عاشق ورندو مي پرستم، هستم

هر طايفه اي به من گماني دارند؛

من زآنِ خودم؛ چنانكه هستم ، هستم.

*******.

آسمان سبز شده  داره شاخ در می اره از کار ما مردمان

درخت ها عزا دار شدند از انچه دیده اند

دریا ها قرمز شدنداز بس خون دل خوردند

روزی ما جوان بودیم خواسته ای داشتیم . به ما اعتماد کردند

حالا جوانان ما هم جوان هستند وخواسته هایی دارند بانان اعتماد کنیم

چه میشود؟                    قدرت سیری نا پذیر است

                                                                      نینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 3:23  توسط نینا شفیعی  |