صبح است هوا ابری یا غبار الود نمی دانم برایم هم فرقی ندارد
لیوان قهوه ام را برداشتم نشستم توی بالکن روبروی پارک خانه ام
مثل این روزهای مرده اواخر
خیره بدیوار روبرو مزه مزه کردن زندگی باتلخی قهوه مثل ادم های مسخ شده
کسی صدایم زد نینا! هی باتوام
خودم را به نشنیدن زدم دوباره صدا زد نینا منو نگاه کن>
چشم گر دوندم پیچ یاس امین الدوله حیات بود که خودش با ناز کشیده بود
روی دیوار گلهایش برق میزد زیر افتاب.عطرش را پاشید توی صورتم
تصنعیی لبخندی زدم جرعه ای قهوه خوردم پکی به سیگار مات به گلها ی زرد
سپید اش مرا برد به خانه پدری توی اون کوچه 4 متری که بچه بود هیچ غمی
نبود اگر هم بود روی شانه های من نبود
دوران بچگی وبی خبالی گشت زدم کسی دیگر نبودانجا هم تنها بودم
چه زود گذشت حالا چی؟
دنیا روی شانه هایم است قدرت حرکت از من گرفته
اه .....سیگار انگشتم را سوزاند راحت شدی پیچک یاس
امسال زمستان را نفهمید
بهار را هم نفهمیدم
اگر بتوان سرنوشت را دوباره نوشت ایا میتوانم درست بنویسم؟
نمی دانم هیچ نمی دانم
نینا

سال نو میارک...َََََََ
خدایا
در این اغاز سال که کا ئنات به جنب جوش در می آیند
هم همه درختان در فضا پراکنده وپرندگان نوای پرستش ترا سر می دهند
دختر بهار پاور چین دامن پر شکوفه خود را پهن می کند
دستانم را بسوی بلند میکنم
کاسه خالی دستان من کرمت را که سلامتی وعشق بخالق ومخلوق است
خدایا
در من بخشایش را که ارصفات توست زیاد بفرما
گذشت را که بتواتنم نامردمی ها را از یاد ببرم
خدایا
توانم ده که بی محبتی ها را تحمل کنم ومحبت هارابجان بخرم
خدایا
کاسه دستانم با اخرین ستاره پر شود از لطف وکرم تو
آخرین ستاره اشگم
ژاله یی شود بر گل های محمدی دوستی های بی ریا
خدا یا
دستم را پر کن از دعا برای همه عزیزان
نینااسفند ۹۰
این نوشته های نوه شازده خانم برای ۷ ساله شدن وبم بود بعد از بروز کردن دیدم
راز تحمل من همین محبت هاست

من به صد خواهش و منت ز خدا خواسته ام
که در این ساعت خیر
مرغ آمین به سراغت آید
و دعایی که تو بر لب داری
به اجابت ببرد !!!

هفت سال دست نوشته هایت، حرفهایی که با دل مالامال از عشق و محبتت داشتی را در صفحه ی روزگار نوشتی... چه زیبا نوشتی از عشق ... از دوستی... از همدمی که سالها را در کنارش گذراندی...
چه دست هایی را روز و شب بر آسمان رساندی ... تا خواسته ات را اجابت کند... تا شاید دل اندوهگینت را از آن مرهمی سازد... پیامم بوسه ای بر دستانت تا پیک شادی را برایت به ارمغان بیاورد.
و سفری کوتاه را به همین مناسبت در روزهای قشنگمون ثبت کردیم.
عزیز دلم نوه شازده خانم باز هم تشکر نینا

دلم مثل اسمان امروز تهران بغض داره گرفته نه می بارد نه می تابد
دیگر بهار برایم شوق ندارد
برف زمستان سپید نبود
زیر باران قدم زدن برایم نشاط نداشت
پنجره دیگر صدایم نمی زند
پامچال هنوز برایم دلبری نکرده
تقویم های رنگارنگ پشت ویترین مرا بسوی خود نمی خوانند
4ماه ننوشتن مدت کمی نیست برای کسی که عطش نوشتن دارد
بازی روزگار دورم کرد از این نعمت
واژه ها دیگر در سرم نمی چرخند از من فاصله می گیرند انها هم
غم را دوست ندارند کی دوست داره من هم ندارم
خاطره های کودکی در پی آزار روزگار گم شده کودک درونم بیمار است
بی خوابی های مکرر توان فکر کردن را گرفته غوغایی در سرم دردلم در تک تک
سلول هایم بر پاست کاشک میتوانستم بگویم
امسال سال غریبی بود
چقدر بی محبتی دیدم که دیگر یاسها برایم سپید نیست پامچال خوشحالم نمی کند
مدتهاست از شمعدانیم خبر ندارم
دلم برای خانه ام تنگ شده خوردن قهوه صبح کنار پنجره هم خوشحالم نمی کند
خیال دارم امروزپرسه بزنم توی خیابانها ایا چهره شادی خواهم دید
شاید در لبخندی گم شوم
نینا

نقاش نیستم
لحظه های نبودنت را
اه میکشم
.......
در دنیای بیروح مچاله شدم
باسکوت روزه میگیرم
بکنج می نشینم
تانیز این هم بگذرد.
روزگار چنین میخواهد
ایا با کفشهای من راه رفته ای
که چنین زود بقضاوت نشستی
بیا کفشهایم مال تو
بپوش با ان قدم بردار
به بین میتوانی راه بروی
...........
عزیزان من بیادتان هستم اما مثل سابق نمی توانم هرروز پست بگذارم مشگل اینتر نت دارم
هر وقت توانستم از کافی نت برایتان پیام میگذارم نینا