یاداشت نوه ام برای من
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه کني ميگن کم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ،
با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست
و عمري عاشقانه زيست*
این هم نوه گلم نیکو که فردا روز اول دبیرستان اش هست برایم فرستاده
چه خوب میتوانیم از کو چکتر ها بیاموزیم.*
نینا
ته تابستان
هر روز از زندگي انسان خاطره است ردي در ضمير نا خود آگاه ما ميگذارد.
ولي بعضي از اين يادها ديگه رد نمي گذاره شكاف بجا مي گذارد كه هر چه بخود نهيب مي زني بي خيالي طي كن ولي باز مثل ريسه چراغاني چشمك زن مر تب چشمك ميزند نمي گذارد تو اورا از ياد ببري شايد اين هم حكمت خدا ست نمي دانم؟
هر سال هفته آخر شهريور حال من دگر گون است . نقطه عطفي در زندگيم كه آسان اثرش
محو ويا حتي كمرنگ نمي شود وچنان حالي از من ميگيرد كه بايد مدتي در لاك خودم بروم واز اينكه غايب بودم وحوصله سر زدن به خانه هاي پر مهر شما را نداشتم باعث شرمندگيم است.
1362 هفته سوم شهريور مجبور به كوج از ديارم به غربتِ ستان شدم وطي 12 سال در غربت نابودي زندگيم را ذره ذره بچشم ديدم پاشيده شدن خانواده ام بجا گذاشتن سحر زندگيم درغربت ودفن كردن آرزو هايم با شريك زندگيم وچه تلخ پر رفتم وخالي برگشتم.
ديگر در وطن هم هيچ چيز نداشتم جز ديدي گفتن نزديكان تازه همه يادشان آمده بود نصيحتم كنند . چه دير!
وبدتر از همه نمي خواستن قبول كنند كه من نا خواسته رفته بودم نه باتمايل براي حفظ زندگيم در مرداب زندگي دست وپا زده بودم كه به اينجا نرسم! كه رسيدم.
شيشه نز ديك تر از سنگ ندارد خويشي
هرشكستي كه باو مي رسد از خويش تن است
هر سال اين شكاف در اين هفته آخر تبديل به يك دره مي شود كه مرا بدرون خود مي كشد تا دوباره برگردم زمان مي برد.
شهريور عزيزم بقول تو انسان در سختي ها پخته مي شود : ولي اگر آتش شديد بود مي سوزد و سوختگي جايش مي ماند .
نينا شهريور 1386
سوره های محبوب من
ولعصر (مكي 3 ايه)
سر آغاز گفتار نام خداست
كه رحمتگر ومهربان خلق راست
قسم باد بر عصر. كاين ادمي زيانها رساند بخود هر دمي
بجز مومنان به پروردگار كه پيوسته نيكند وپر هيزگار
سفارش نمايند هم را مدام به حق وشكيبائي واهتمام
كوثر .( مكي 3 آيه
سر آغاز گفتار نام خداست
كه رحمتگر ومهربان خلق راست
همـــانا كه اينك بــــدايم مـــــا به توكوثري پاك اي مصطفي
توهم پس به شكرانه مي خوان نماز بـــراي خدايت بكن ذ بح بــاز
همانا همانكس كه عيبت بخواند خودش نسل مقطوع وابتربماند
قران كتاب راهنماي بشر است همه گلها زيبان ولي شما يكي يا دوتارا در اولين انتخاب داريد.
من هم اين دوسوره وسوره رحمان را خيلي دوست دارم.
فكر ميكنم چند روزي نتوانم بروز شوم همه شما را بخداوند مي سپارم.
نينا
چهار قل قران
چهار قل قران
بنام ايزد منان.
(اخلاص .مكي.4 آ يه)
سر انجام گفتار نام خواست
كه رحمت گرو مهربان خلق را
× بگو او خدائيست يكتاو بس كه هر گز ندارد نيازي به كس
× نه زاده نه زاييده شد آن اله نه دارد شريكي خدا هيچ گاه
(فلق. مكي.5 آ يه)
سر انجام گفتار نام خواست
كه رحمت گرو مهربان خلق را
× بگو مي برم سوي يزدان پناه كه بشكافد او آسمان صبگاه
× زشرّ هر آنچيز كو آفريد زشرّ شبانگه چو آيد پديد
× زشرّّ زناني كه افسونگرند ميان گره سحر خود مي برند
× زشرّ هر آنكس كه باشد حسود چو بر ديگران حسرتش رانمود
(ناس. مدني . 6 آيه)
سر انجام گفتار نام خواست
كه رحمت گرو مهربان خلق را
× بگو مي برم سوي ربي پناه كه خلق جهان راست شاه واله ..و..و
× زشيطان خناس كز مكر وشرّ كندِ وسوسه قلبهاي بشر
× كند وسوسه قلبها هر دمي چه از جن بود او چه از آدمي
(كافرون .مكي .6 آيه)
سر انجام گفتار نام خواست
كه رحمت گرو مهربان خلق را
× بگو اي رسول خدا مصطفي به كفار وبر مشركان خدا
× نخواهم پرستم خدايان خوار كه آن را پرستيد در روزگار
× نه هرگز پرستيد رب مرا نه من مي پرستم بتان شما
× نه هرگز پرستيد آ ن كردگار كه باشد مرا رب وپروردگار
× شما پس همان شرك گيريد پيش كه توحيد من نيز ار آن خويش
حق همراهتان
ماه خدا
بنام ايزد منان

در تاريخ 19/9/1380 از دوستي وهمكاري وفرزندي عزيز بنام آقاي مهدي محمودي قراني هديه گرفتم با ترجمه منظوم قران نامه ( آقاي اميد مجد) . ايشان ترجمه قران را بزبان نظم در آ ورده كه براي امثال من كه زبان عربي را وارد نيستم وشعر هم دوست ميدارم خواندن آن حلاوت خاصي در موقع قرائت قران كريم به من مي دهد .
چون در ماه رمضان هستيم وماه قران دلم خواست ترجمه سوره هاي كوچك را براي شما بنويسم اميد است بتوانم.
1- اشنايي با آ قاي مجد ايشان آخرين فرزند خانواده در مردادماه 1350 خورشيدي ديده به جهان گشوده پدر ايشان اهل طبس ( عروس كوير) ومادر گراميشان اهل نيشابور ( پايتخت علم ودانش باستان) هستند وايشان در بروجرد بدنيا آمدند ولي چون در نيشابور پرورش يافته خويشتن را منتسب به نيشابور مي دانند ايشان از پدر ومادري فرهنگي ودر محيطي علمي پرورش يافته اند.
2- ايشان در سال 1368 موفق باخذ ديپلم رياضي فيزيك ودر سال 1374 نيز موفق بدريافت مدرك كارشناسي مهندسي پترو شيمي از دانشگاه صنعتي امير كبير شدند.
3- اين خلاصه اي از زندگاني ايشان بطور مختصر كه در انتهاي چاب اين كتاب آمده براي شناسايي به تحرير آوردم
شروع را با سوره حمد . مكي. 7 آيه كه اولين آيه كتاب خداست شروع مي كنم.
× سر انجام گفتار نام خداست كه رحمت گرو مهربان خلق راست(1)
× ستايش بود ويژه كردگار كه بر عالمين است پروردگار (2)
× كه بخشنده مهربان است نيز(3) بود صاحب عرصه رستخيز (4)
× ترا مي پرستيم تنهاوبس نداريم باور به غير ازتوكس (5)
× بشو هادي ما به راه درست (6) ره آنكه منعم زنعمات توست
× نه آنان كه خشمت بر ايشان رواست نه آنها كه هستند گمره ز راست (7)
باميد قبولي عبادات نينا
نکته ها
مانند آسمان باش ،
يابا خورشيد وروز،
يا باماه وشب ،
با هر دونمي توان بود.
***![]()
هيچ ميراثي گران بهاتر از راستي ودرستي نيست.
***![]()
يك لبخند مي تواند جراحت اخمي را التيام بخشد.
***![]()
زخم ها التيام مي يابند ، اما به چه قيمتي؟
***![]()
چه بينوايند آنان كه برد بار نيستند .
شكسپير ![]()
رمضام مبارک

حلول ماه ضيافت خداوند
ماه دعا ونيايش
سحر هاي پر بار وباخلوص
غروب هاي ملكوتي
بر همه مساملنان واقعي مبارك باد
همه باهم دعا كنيم كه خداوند دين را از خرافات پاك كند تا بتوان عظمت اورا بهتر ديد
اين كل وگلدان زيبا كار سياوش عزيز تقديم همه دوستا ن نازنينم
واين هم سايت خوبشان
http://www.ni-for-ku.blogfa.com/post-334.aspx
دنیای ساده فرشته های خدا

يك خاطره از ماه رمضان
سحر دخترم سه سالش بود 1359 يك هم چين شبي شب اول ماه رمضان من از پدرش پرسيدم كي( سحر مي خوريم ) كه غذا را آماده كنم
ناگهان صداي گريه سحر بلند شد والتماس مي كردن تر خدا منو نخوريد مامان چه كار بدي كردم كه مي خواهيد منو بخوريد
پس از خنده نشستم واو را در بغل گرفتم غرق در بوسه اش كردم و برايش توضيح دادم
از من قول گرفت بيدارش كنم من هم به قولم وفا كردم
واو آسوده خوابيد
در تمام اين سالها يك هم چون شبي را بخاطر مي آورم
چه زود گذشت ؟
چه خراب شد آرزوهاي ان سالهاي من!!!!!!!
دخترم مي بوسمت ضربان قلب مني
نینا
نینی شکمو
دنیا را در بغل دارد
برای گل بیتا وستاره خوشگل ام
نینا
بوستان پيامبر
اگر در جستجو ي ازادي هستي ، بايد در نياز هايت ترديد كني.
من نه زمان را باستارگان ميزان كردم ونه ژرفاي وابسته به صداي آن راپيمودم،بخاطر عشق، زيرا هنگامي كه عشق بيمار است، اندازه گيري زمان وصداي زمان نيز كوفته وفر سوده است.
آيا گفتم كه بايد اواز بخوانم؟ خير، فقط مي توانم دهانم را باز كنم تا صداي زندگي را از دهانم ، بيرون بكشانم وآن را براي لذت وحمايت به باد بسپارم
اجازه دهيد او راه خودرابرود زيرا نان او، نان تنهايي است ودر پياله ي او ، شراب خاطره ها، كه اورا به تنهايي سر خواهدكشيد.
جبران خليل جبران
شناخت هفته
روز ها را چگونه مي شناسم
تا 6سالگي كه مدرسه نمي رفتم اصلا روزها رانمي شناختم فقط منتظر بودم پدر از سفر بيايد
يا كي اجازه مي دهند عروسكم را از جعبه بيرون بياورند تا به اولباس ابي ساتنش دست بزنم
ولي هميشه مي گفتند اگر از جعبه در بيايد فرار ميكند آخه كمر عروسك با بند به جعبه گره خورده بود بابا در بازگشت يكي از سفرهايش برايم سوغاتي آورده بود !
ولي من هيچ وقت اون بغل نكردم هميشه از پشت زروق جعبه روي طاقچه نگاهش ميكردم مي ترسيدم در ش بياورم فرار كند ؟
اما وقتي خواهرم مينا بدنيا آمد عروسك را از جعبه در آوردن به او دادن تازه فهميدم عروسك فرار نمي كرده ميخواستن من خرابش نكنم كه بعدا بدن به خواهرم از لجم يك نيشگون از مينا ي يكساله گرفتم . ( خوب كردم دق دليم خالي شد )
وقتي مدرسه مي رفتم روز هاي هفته را از روي برنامه درسي روزانه ام مي شناختم
شنبه ديكته
يكشنبه رياضي ( ر وز وحشت)
دوشنبه انشا ( خواندن كتاب لامارتين) حس خوب
ورزش ساعت دلپذير روزهاي درسي و.............
وسال هاي آخر دبيرستان روزها را از در رفتن از دبيرستان با يچه ها قرار گذاشتن در كافه شاه آباد اول خيابان شاه آبادروبرو دبيرستانم شاهدخت مثل حالا كافي شاب نبود بستني فروشي بزرگي بود كه كافه گلاسه هم ميداد و يك وقت ها كه پدر تهران بود مچم را مي گرفت چون پاتوق اون هم با دوستاش توي همان كافه بود
سالهاي اداره روزها را از اخر هفته ها براي برنامه ريزي 5شنبه جمعه واخر ماه مي شناختم براي پر داخت قسط ماشينم
ازدواج كردم روزها را از روي برنامه غذايي هفته پيدا ميكردم
وقتي بچه دار شدم روز ها را از اندازه گيري رشد فرزندانم وواكسن ها و ويزيت ماهانه پزشگي وبعد مدرسه رفتن دانشگاه وازدواج آنان وبقيه مشگلات كه با خودشان بزرگ تر شد.
خوب حالا كه تنها شدم خودم هستم خودم وخانه ارام كوچك كه خيلي دوستش دارم و در ان احساس آرامش ميكنم روز ها را باقرص هايم مي شناسم .
البته خدا را شكر كه از سلامتي كامل بر خوردارم ولي خوب به سفارش بچه ها مكمل ها را بايد مصرف كنم
شنبه مولتي ويتامين
يكشنبه امگا 3
دوشنبه كلسيم
سه شنبه ويتامين ب1 /300
چهار شنبه آ .اس . آ
5شنبه جمعه تعطيل
فوليك اسيد وپوكسايد هر روز 10 صبح هم فلوكستين
خدا را شكر كه هنوز روزهاي هفته را فراموش نكردم وطبق برنامه هفتگي پيش مي روم
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
نينا
الموت
آ يا مردم در زمين به سيروسفر نمي روند تا عاقبت حال پيشنيان شان كه از اينها بسيار پيشرفته وقويتر در زمين بودند مشاهده كنند؟ وآنچه اندوخته اند آنها را حفظ وحمايت نكردند ومنقرض شدند.
سوره مؤ منين آيه 82
الموت ( اسما عيليه)
ظهور اين فرقه ، نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل با برادرش حضرت موسي بن جعفر كاظم (ع) بوده است .اينان معتقد بودند كه بعد از امام جعفر صادق (ع)چون پسرش اسماعيل پيش از پدر در گذشته ، امامت به محمد ابن اسماعيل منتقل شده است كه سابع تام بوده ودور هفت به او خاتمه يافته است.
در اعتقاد آ نان تاريخ بشر به چند دوره تقسيم مي گردد وهر دوري با پيامبري " ناطق" و"امامي اساس" آغاز مي شود . ناطقان ، همان پيامبران اوالعزم اند كه تعداد آنان هفت نفر است وپس از هر ناطقي ، هفت امام روي كار مي آيد دوره هر پيامبري هزار سال است وچون دوره اوبسر رسيد پيامبر ديگري، با شريعتي نو ظهور مي كند .اين پيامبر شريعت پيشين را نسخ مي نمايد .امام ( يا اساس يا وصي) عالم به علم تاويل شريعت است.
اسماعيليان موضوع تاويل وهزاره ها را از مانويان وزرتشتيان اخذ كرده بودند . همچنين ، آنان معتقد بودند اندكي از افراد بشر ميتوانند از طريق تاويل امامان ، به حقايق باطني دين دست يابند كه اين افراد همان اهل هدايت يا اعضاي فرقه هاديه اسماعيليه هستند
از ديد گاه اسماعيليان افراد بشر به دو گروه تقسيم مي شوند : ويژه گان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند وديگر عام يا اكثريت غير اسما عيلي ، كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند . همچنين سازمان مذهبي اسماعيليان بر مراتب ودر جات منظمي استوار بوده كه از پايين به بالا، عبارت بودند از : مستجيب ( تازه وارد به گروه) مِِا ذون ، داعي ، حجت ، باب وامام
=========
اين از اعتقادات اسماعيليان كه براي اشنائي با اعتقادات انان امد ودر ايران به اين فرقه هم اسماعيليه وهم باطني مي گفتند .در اينجا فقط مي خواستم مقداري با سابقه اين فرقه اشنا شويم .وپيدايش اين فرقه در الموت
الموت از پيدايش جهان بوده واين فرقه در اين قسمت از خاك خدا رشد كردند پس الموت را الموت ميشناسيم واز نظر تاريخ ايران نقطه عطف مهمي است ما به فاصله تاريخي پيدايش تا دوره حسن صباح كاري نداريم.
مراجعه به مرجع ميتواند كمك كند اگر مايل باشيد.))))
==========
شاخص ترين چهره مبلغان اسماعيلي در قرن پنجم ، ناصر خسرو قبادياني بود فعاليت او از آ غاز عهد سلجوقي شروع شد . تبليغات ناصر خسرودر مازندران وخراسان باعث گرديد كه فرقه خاصي از اسماعبليه با نام "ناصريه" در اين نواحي پديد آيد
در ناحيه جبال نيز ( در همين اوان ) دعات ديگر فاطمي سرگرم نشر دعوت بودند : نام آور ترين آنان عبدالملك مطاش وپسرش (احمد) بودند. احمد قبل از دستگيري ومرگ دلخراش خود حسن بن علي بن محمد صباح ( كه به وسيله اميره ضراب وبو نجم سراج به كيش اسماعيلي در آمده بود) توصيه كرد به مصر برود حسن در سال 465 ه .ق. به مصر رفت ولي با تلاش فراوان نتوانست با المستنصربالله ( هشتمين خليفه فاطمي) ملا قات كند وپس از يك سال ونيم توقف در مصر سال473 ه.ق. به ايران بازگشت.
حسن مدت ده سال نواحي شمال وشمال ومركز وشرق وغرب ايران را براي بدست آوردن پايگاهي مناسب زير پا گذاشت سر انجام در سال483 ه.ق. با كمك قاضي حسن قايني ( حاكم سابق ترشيزواسماعيليان ديلم مكان مناسب را به دست آورد وي قلعه "الموت" را تصرف كرد كه اين قلعه در سال246 ه.ق. به وسيله يكي از ملوك جستاني ديلم ساخته شده بود حسن بعد ازتعمير قلعه آن را پايگاه دعوت جديد خود قرار داد.
در سال 486 ه.ق. دژ هاي "اندج رود" و" جلوپر " را در الموت تصرف كرد و اسماعيليان در سال489ه.ق قلعه لمسر" را در الموت تصرف وتعمير ونوسازي نمودند.
در اواخر سال 518 ه.ق حسن صباح كيا بزرك رود باري را جانشين خود ساخت وخود درگذشت در اين فاصله جنگها اسماعيليان سراسر ايران قلعه هايي داشته وهمه از قلعه الموت دستور وراهنمايي ميگرفتند
اطلس تاريخ ايران ( سازمان نقشه بر داري كشور
علويان طبرستان – اسماعيليه( شادروان دكتر فارو.ق فرقاني)
======
روزگاري اين قلعه استوار ومشرف بر دشت پهن آور قزوين محل حكومت ايران ومصر وفاطميون واسماعيليه بوده است در جاتي جاي اين سنگها وخاك هااگر اجسام زبان داشتند وما گوش شنيدن چه سخن هاي براي ما ميگفتند . آشنايي با شبها وروز هاي الموت مرا وادار كرد كه اين منطقه را بيشتر بشناسم قبلا كتاب خداوند الموت را سالهاي پيش خوانده بودم وتا طالقان هم رفته بودم ولي از انجايي كه من وهمسفر زندگيم 180 درجه اختلاف فكري داشتيم بيشتر از ده كولج وشهرك جلوتر نرفتيم.
(( پس بقول بچه هايم وقتي بيرون از خانه ميخواهيد مرا پيدا كنيد برعكس اغلب خانمها نه در لباس فروشي هستم نه جواهري (( در كتابخانه دنبالم بگرديد)) عزم را جزم كردم ودر كتابفروشي هاي جلوي دانشگاه گشتم تا اين كتاب اطلس تاريخ ايران را پيدا كردم دلم نيامد شما ها را در جريان نگذارم از نظر تاريخ وجغرافيا با آن منطقه آشنا شدم ودر تابستان آينده كه حتما" سلامت وسالم وزنده هستم سفري خواهم كرد به اين منطقه واز نز ديك لمس ميكنم خاك متبرك آنرا
با تشكر از شبها وروزهاي الموت وآقاي رشوند عزيز با عكسهاي زيباي منطقه عكسي كه شخصي بر قله كوه ايستاده بود ودستها را گشوده بود لحظه اي احساس كردم انگار دنيا را در آغوش گرفته بالطف ايزد منان نينا
اسرار
هركسي از ظن خود شد يار من
وز درون من نجست اسرار من
من به هر جمعيتي نالان شدم
جفت بد حالان وخوشحالان شدم
هرچه به زمان اول مهر نزدیک تر می شوم.
گذشته پر رنگ تر می شود.
روپوش اورمک با یقه سفید آهار خورده جوراب ساقه کوتاه وروبان سفید روی موهایم وچمدان کوچک قرمز رنگ که تمام معلومات من یک دفتر بیست برگ ویک مداد سوسمار نشان وپاک کن وتراش بود
وبنام خداوند بخشنده مهربان.
توانا بود هر که دانا بود.
چه روز های خوش و بی غمی؟؟؟؟؟؟؟
وچه ساده وبی آ لایش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نینا
به کجا چنین شتا بان
بازمان چكار مي توان كرد او خود مي ايد ومي رود واز درون ما مي گذرد وما رابا خود ميبرد.
همه بطور جدي به اين مطلب نمي انديشم كليشه وار مي كوييم خوب زندگي يعني همين!
درسته يعني همين شادي ها و غمها ، خستگي ها ،محبت ونامهري، سختي واساني همه اينها زندگيست .
زمان هم همين را مي خواهد كه ما نفهميم كي امد وكي رفت وچگونه از ما گذشت ما رابرد
اين قافله عمر عجب مي گذرد
در ياب دمي كه با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش ار پياله را كه شب ميگذرد
خيام زمان رااين گونه ديد من زمان راجلوي آينه ديدم ورد پايش را در چهره ام ودر قد وبالاي فرزندانم و رشد نوه هايم و تنها شدنم در سفر زندگي گرچه اون هرگز هم سفر خوبي نبود واز نبودش هم متاسف نيستم!
ولي در قلبم زمان گذشت نكرده هنوز دوست دارم بياموزم دوست داشته باشم ودوستم داشته باشندتازه ها راببينم هنوز آزمون وخطا برايم جذابيت دارد.
ولي زمان مي گذرد از درون ما ومن راهم باخود ميبرد وخاطره اي براي اطرافيانم ميشوم وبعد يك نام در گوشه اي پس زندگي كنيم محبت كنيم تامحبت ببينيم
پرواز را بخاطر بسپاريم كه پرنده مردني است.
ایه

من در این آیه ترا اه کشیدم ! آه

سراسر دشت را مه گرفته.
دلم بی صبرانه منتظر توست همانگونه که در جوانی منتظر تو بودم تا رنگ برنگ
شدنت را ببینم . در پاییز زند گی ام هم همان احساس گذشته را دارم.
نینا
قدومش مبارک وبوسه من بر قدمش
ماه شاهکار طبیعت زنگ وسرمای لطیف زیر پوست وپارک من
(قیطریه) در لطف سحرگاهان ونم خاک از شبنم شب و نغمه
مرغان و بوی خاطره پاییز گذشته وگذشته های دور تا کنون .
ومن هنوز فکر میکنم اول پاییز باید بمدرسه بروم .
در شهر من چنین است .ورود پاییز جشن مهرگان کشورم
نینا
عمر
کوتاهی عمرشگفت آور است!
کودک میگوید:«وقتی نوجوان شوم.» یعنی چه؟
نوجوان میگوید:«وقتی جوان شوم.»
و جوان میگوید:«وقتی ازدواج کنم.»
و ازدواج که میکند چه میشود؟
به خود میگوید:«وقتی باز نشسته شوم.»
و آنگاه دوران بازنشستگی فرا می رسد.
او به چشم اندازهای پشت سر خود نگاهی می اندازد.
نسیم خنکی روی گذشته ها می وزد.
همه چیز را از دست داده است. و
ما دیر یاد می گیریم که زندگی یعنی هر روز و هر ساعت را زیستن.
از کتاب آیین زندگی نوشته دیل کارنگی
دیگه دست خودم نیست

واقعا دیگه دست خودم نیست . شهریور عزیزم تولدت مبارک
یک سبد عشق وسیب بهشت وگل انار تقدیم توباد.
گل گلدون هم باشيم
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
عید برهمگان مبارک
ازسیاوش خان هم بخاطر این همه زیبایی ممنون
http://www.ni-for-ku.blogfa.com/post-334.aspx
عيدي من يه شما دوستان گل تر از گل ام
بازگشتُ
زان نامه اي كه دادي وزآن شكوهِ هاي تلخ
تانيمه شب بياد تو چشمم نخفته است
اي مايه اميد من، اي تكيه گاه دور
هر گز مرنج ار آنچه بشعرم نهفته است
**
شايد نبوده در قدرتِ آنم كه در سكوت
احساس قلب كوچك خود را نهان كنم
بگذار تا ترانه من راز گو شود
بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنم
**
تا برگذشته مي نگرم ، عشق خويش را
چون آفتاب گمشده مي آورم به ياد
مينالم از دلي كه بخون غرقه گشته است
اين شعر غير رنجش يارم به من چه داده است
**
اين درد را چگونه توانم نهان كنم
اندم كه قلبم از توبسختي رميده است
اين شعر ها كه روح ترا رنج داده است
فرياد هاي يك دل محنت كشيده است
**
گفتم قفس، ولي چه بگويم كه پيش از اين
آگاهي از دو روئي مردم مرا نبود
دردا كه اين جهان فريباي نقشباز
با جلوه وجلاي خود آخر مرا ربود
**
اكنون منم كه خسته زدام فريب ومكر
بار دگر بكنج قفس رو نموده ام
بگشاي در كه در همه دوران عمر خويش
جز پشت ميله هاي قفس خوش نبوده ام
**
پاي مرا دوباره بزنجير ها ببندند
تا فتنه وفريب زجانم نيفكند
تا دست آ هنين هوسهاي رنگارنگ
بندي دگر دوباره بپايم نيفكنند تهران بهار1334
اينجاست كه در شعر هايش عشق او از پرده بيرون مي افتد واو تر جيح مي دهد سكوت كند وبكنج تنهايي برود تا مبادادوباره توسط هوس بزنجير كشيده شود .
ومدتي سكوت مي كند.
انساني كه بتواند هوسهاي خود را به بند بكشد ودر اختيار خود داشته باشد چه آسوده خواهد زيست. وهرگز در قفسي محبوس نخواهد شد.
روزگار بكام نينا
گل بيتاي عزيزم.
به وب من خوش آمدي اين اردك با گلهايش تقديم قدمهاي مبارك وكوچلوي شما
گريز ودرد (اسير)

گريزو درد
رفتم ، مرا ببخش ومگو او وفانداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آ تشين پر از درد بي اميد
دروادي گناه وجنونم كشانده بود
**
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
بااشگهاي ديده زلب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم دراين سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
**
رفتم مگو ، مگو، كه چرا رفت،ننگ بود
عشق من ونياز تو وسوزو ساز ما
از پرده خموشي وظلمت، چونور صبح
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
**
رفتم ، كه گم شوم چو يكي قطره اشگ گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي ( زيباترين تشبيه زندگي)
رفتم ، كه در سياهي يك گور بي نشان
فارغ شوم زكشمكش و جنگ زندگي
**
من از دو چشم روشن وگريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
**
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير
مي خواستم شعله شوم سركشي كنم
مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير
روحي مشوشم كه شبي بي خبر زخويش
دردامن سكوت بتلخي گريستم
نالان زكرده ها وپشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو وعشق تونيستم
اهواز- مهر ماه 1333
فروغ در اين شعر مي خواهد به معشوق بگويد كه بي وفا نبوده بخاطر آبرو ميرود وخود مي دانست كه برملا شدن اين عشق ننگ است اگر از پشت پرده ظلمت بدر ايد وچه زيبا زندگي را تشبيه كرده به يك دامن چين دار شب رنگ كه هم مي تواند مخفي كند وهم حتي در شب بدرخشد واز ملامت وجدان خود گريزان وشرم دارد همان شرم زن شرقي حاضراست دل در حرارت اين عشق بسوزد ولي سر كشي نكند گر چه كه قبلا خيال داشته شعله شود وسركشي كند حاضر شده مرغي شود بسته واسير بكنج قفسي دردامن حسرت بگريد ولي ننگ را نبيند
باز فدا كاري زنانه شرقي آخر مي گويد من لايق عشق تو نبودم ( تقصير ها را گردن خودش مي اندازد تا مبادا عشقش آزرده شود) گفتن اين احساس كامل زنانه جزء از فروغ از كس ديگري بر نمي آمد وما زنان اگر با خودمان صادق باشيم مي بينيم كم و بيش اين احساسات را د اشته وداريم .ولي ابرو وشرم وحيا برايمان مهمتر از خواسته هاي احساسي مان است
روزگار پايدار نينا
من ومشگل اسمم

سلام
در اين دنياي مجازي كه همه مااز آن استفاده ميكنيم وچيز مي آموزيم تبادل فكر وفرهنگ مي كنيم وهم فكران خودمان ر ا پيدا كرده وارتباط نزديك تري بين ما بوجود مي آ يد خيلي مسائلي پيش مي آ يد كه ما را از هدف تبادل فرهنگ دور مي كنداز جمله
اكثراً نا م مستعار انتخاب مي كنند ويا به خود شماره مي دهند دست كار بران در اين مورد باز است وخوشيختا نه آ زادي كامل. ولي اين مسئله براي من از طرف دوستان عزيز وجوانم متاسفانه مشگل ساز شده
چرا؟ خوب من از اسم واقعي خودم استفاده كردم نينا وشماره جلوي ان هم سنم است در پرشين بلاك كه شروع بكار كردم 60سالم بود نينا60 بودم وحالا كه در بلاكفا وب جديد دادم نينا62 كه حالا اين سنم ، من دوست نداشتم بخودم اسم ديگر ويا عدد بدهم من خودمم پس بايد با نام خودم شناخته شوم دليلي براي مستعار بودن ندارم. من اينجورم !
حالا چرا اسم من نيناست نينا به معناي نيلوفر آبي در زبان پهلوي هخامنشي كه نقش اين گل در تما م اثار باستاني تخت جمشيد كاخ آپادانا وجاهاي ديگر مي بينيم اين گل براي هخامنشيان سمبل سال بوده بدليل12 گل برگ كه هر گل برگ نشانه يك ماه است ودر تمام نقوش باستاني از اين گل استفاده شده پس يك اسم كاملاً ايراني است.
حالا در زماني كه من متولد شدم بدليل خاص خانوادگي مادرم نام برادرم را نوذر ومن را نينا گذاشت.
خوب دوستان نوجوان وجوان من فكر مي كنند من اسمم فرنگي متولد سال 60 يا62 هستم بستگي به وب ام داره چون خودشان از اين رمز ورموز استفاده كردند فكر مي كنند بنده ام
مثل جوانان امروز عمل كردم وگاهي ايميل و نوشته هايي كه به سن وسال من نمي خوره پيش مي ايد كه من مجبور به قسم خوردن شوم نه عزيزان من شماها همه فرزندان من هستيد
من 62 سال دارم متولد1324 هستم دو فرزند بزرگ دارم كه ازدواج كرده ودو نوه يكي دانشگاهي ويكي دبيرستاني دارم عاشق ادبياتم ومطالعه ، دوره كامل كامپيوتررا هم 4 سال پيش گذراندم بامدرك ويكي از مونس هاي من در اين سن همين دنياي مجازي بادوستان خوبم است كه هر كدام يك گوشه ايران وخارج از ايران هستند من از اين دنيا خانه پدري پيدا كردم هرانك ها پريا ها پيله تنهايي ها و......................
دوستان نازنيني كه واقعا فكر ميكنم كه سالهاست مي شناسمشان ودوستشان دارم .همه شما فرزندان گل ام را دوست دارم *بيايم از امكانات پيشرفته خوبي هايش رابياموزيم
نینا

