برگ وباران
.th.jpg)
.th.jpg)
باران وپارک قیطریه

برف بر سر کوههای شمیران

لطافت باران
سلام
مدتي از شعر عكس سخن گفتم ولي از خودم چيزي ننوشتم
چشمه جوشان نوشتنم خشك شده. ؟ نه فكر بد نكنيد حالم خوب خوب است كارم زياده !
آخه بقول نازنين هرانك نينا ی هميشه در سفر كارها يش عقب افتاده بنا بر اين
مسئله اين است.
سفر يا نوشتن :
اخه ديگه زورم نميرسه با يك دست چند تا هندوانه بردارم.
وقتي جو ان بودم چند تا كار باهم انجام ميدادم مامان ايران مي گفت
با يك دست چند تا هندوانه بر مي داري منه حاضر جواب ميگفتم
مي ريزم تو گوني ميگيرم پشتم واون مي گفت امان از دست حاضر جوابي تو
ولي حالا زورم نمي رسه ؟
خوب نوجواني پيري است و هزار گرفتاري.
عزيزانم امروز 30 ابان است وتهران باراني با اسمان خاكستري وغم شيرين پاييز
خيال دارم كوله بارم را ببندم بزنم به پارك قيطريه که من همسایه اوهستم
و همزيستي برگ وباران رابه تصوير بكشم .
چطوره
نینا
گلستانه
![]()
دشت هايي چه فراخ !
كوه هايي چه بلند!
در گلستانه چه بوي علفي مي آمد!
من در اين آبادي ، پي چيزي مي گشتم:
پي نوري ، ريگي ، لبخندي
*
پشت تبريزي ها غفلت پاكي بود.
كه صدايم ميزد
*
پاي در ني زاري ماندم،باد مي آمد گوش دادم:
يك كسي بامن ، حرف مي زد ؟
سوسماري لغزيد.
راه افتادم
يونجه زاري سر راه ،
بعد جاليز خيار،بوته هاي گل رنگ
وفراموشي خاك.
**
لب آبي
گيوه ها را كندم ، ونشستم ، پاها دراب :
من چه سبزم امروز و
چه اندازه تنم هوشيار است !
نكند اندوهي ، سر رسدا زپس كوه
چه كسي پشت درختان است؟
هيچ، مي چرد گاوي در كرت.
ظهر تابستان است.
سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است.
سايه هايي بي لك ،
گوشه اي روشن وپاك،
كودكان احساس ! جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست:
مهرباني هست ، سيب هست ، ايمان هست.
اري تا شقايق است زندگي بايد كرد
*در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور ، مثل خواب دم صبح
وچنان بي تابم ، كه دلم مي خواهد
بدو تا ته دشت ، بروم تا سر كوه
دور ها آوايي است ، كه مرا مي خواند.))
گلستانه سهراب سپهري
یار من در روزانه نینا
پیام

سکوت
گفتم که سکوت ... ! از چه رو لالی و کور ؟
فریاد بکش ،که زندگی رفت به گور
گفتا که خموش ! تا که زندانی زور
بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور
بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش
دیدم که ز بیکران ،دردی خاموش
فریاد زمان ،رمیده در قلب سروش
کای ژنده بتن ،مُردن کاشانه به دوش
بس بود هر آنچه زور بی مسلک پست
در دامن این تیره شب مرده پرست
با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست
قلب نفس بیکستان ، کشت ... شکست
دل زنده کنید تا بمیرد ناکام
این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام
برسر نکشد ، خزیده از بام به بام
خون دل پا برهنگان ، جام به جام
نابود کنید . یأس را در دل خویش
کاین ظلمت دردگستر ، زارِ پریش
محکوم به مرگ جاودانی است ... بلی
شب خاک بسر زند ، چو روز آید پیش کارو
پیامی برای دوستان نازنین از جمله اقای رشوند و آقای افروز و....
مشگلی در ادرس من برای شما ها است که کامنت های من به شما نمی رسد.
این مشگل را ممکن است در وب من هم داشته باشید طريقه تصحيح
=View
2=-encoding
3=-unicode (utf-8)
که بدین تر تیب درست میشود. من تقریبا برای شما عزیزان هر روز پیغام گذاشته ام
ایمیل ام هم در خود وب است. باز هم ادرس زير را كنترل كنيد بااحترام نينا
اين هم ادرس وب وايميل ام
بازار روز ساری
چه استوار با این بار سنگین

چه نگاه مهربان ودوست داشتنی در خطوط چهره رنج زمان پیداست
ودر لبخند پیروزی بر سختی ها
هنگامه ایست بازار روز ساری وتلاش بانوان مازنی

چه هوس انگیز
ذوق زدگی دیدن خوراکی ها

شلوغی بازار روز

دلم می خواست پچرم من سبزی خوار
خوبه نرفته بودم ینگه دنیا دیگه چه خبر می شد؟
ادامه
داخل اب انبار نو

گنبد ابنبار نو

داخل امامزاده یحی

میدان تجریش در شب
******
دوشینه فتادم بره اش مست وخراب
از نشئه عشق او نه از باده ناب
دانست که عاشقم ولی می پرسید
این کیست ؟ کجائی ست؟ چرا خورده شراب؟

یک خانه قدیمی در مر کز شهر
کدامین رهگذر بر سکوی ان خستگس بدر کرده؟

منزل منوچهر خان کلبادی از خوانین مازندران
میراث فرهنگی ساری

ورودی مسجد جامع ساری
ساخت قرن اول هجری

امامزاده یحیی وزینعل در بازار روز ساری

اب انبار نو
ساخت زمان شاه عباس
این اماکن در اطراف میدان ساعت است در قلب شهر
نینا ادامه دارد
امامزاده عباس در ساری
.th.jpg)
ورودی

نمای کلی با درخت کهن
.th.jpg)
شجره نامه
.th.jpg)
ورودی
.th.jpg)
ساختمان قدیمی مقبره
.th.jpg)
۸ضلعی
.th.jpg)
ورودی داخلی
.th.jpg)
قدیمی ترین سنگ ارامگاه
.th.jpg)
در منبت ومنقش با رنگهای گیاهی
.th.jpg)
در مقبره نقره ای
.th.jpg)
جای این در میان عکسها خالی بود
.th.jpg)
ای مرد مازنی چرا دست به چانه ! در فکر چه هستی ؟
.th.jpg)
جوانک من غمگین مباش تو کلت بر خدا
.th.jpg)
کفشدار ناشنوا ومهربان که جای کفش هایت همه خال بود.
محبت خاصی در چشمان این صبور وخاموش دیدم
وباعلاقه اجازه داد عکس ازش بگیرم
نینا
ساري مر كز مازندران


میدان ساعت = قلب شهر ساری


سبزه ميدان = يا ميدان شهرداري
سلام
در سفر اخيرم كه به ساري داشتم فكر كردم ساري را بيشتر معرفي كنم چون در بين شهر هاي شمال ومراكز استان ها ناشناخته مانده به چند دليل
30كيلو متر بادريا فاصله دارد وتوريست خيز نيست چون ساحل انجا دردست دولت است .
سر راه مشهد مقدس مي باشد وعبوري در تابستان بلكه شبي زائري اطراق كنند .
دردشت قرار دارد وبه جنگل دور است وان بوي نمناك وبرگ پوسيده دل نسين رانمي دهد
بهر حال شهر ساري از ازمنه قديم قبل از اسلام بنام دختر حاكم انجا سارويه نام گذاري شده كه بعد ها تبديل به ساري شده من نمي خواهم تاريخ كلي را بگويم ولي ميدانم دودانگه هنوز به زبان پهلوي صحبت مي كنند ودر وب آقاي رشوند در پستي كه پرويز بالاي درخت بود گويش انجا مثل گويش مازندران است.
شهر ساري مركزيت ان ميدان ساعت است وبصورت دايره شهر گسترش يافته واز هر كجاي شهر بروي به ميدان ساعت مي رسي بعد از ميدان ساعت ميدان شهر داري است وجلوي ان بقول خودشان سبزه ميدان وفاصله ميدان ساعت وشهرداري ادارات دولتي استان وبازار اصلي شهر ومسجد جامع كه متعلق به سال اول هجري است وقبلا آتشكده بوده (دقيق نمي دانم) بااينكه شهر در طي سالهاي اخير بازسازي شده باغها وخانه هاي بزرگ تبديل به اپارتمانهاي لوكس وويلا هاي مجلل شده اما چند نقطه تاريخي در مر كز شهر است كه در پست بعدي عكس اش را برايتان مي گذارم.
مردمان ساري خون گرم صبور وسخت كوش هستند وهميشه ده نفر اول كنكور چند تايي از مازندران وساري ميباشند به تحصيل خيلي اهميت مي دهند.
نينا
بياد اولين روز اشنايي من وتو1352

پرسيدي
اهل كجايم؟
شهر عشق،
خانه ام كجاست ؟
ميدان محبت، چهار راه صفا،
كوچه وفا ، نبش بن بست يار،
درب خانه ام ابي رنك مثل رنگ اسمان،
ياس خانه من سحرك سر كشيده،
از سر ديواردر كوچه مهر،
مي پراكند عطر خاطره ها را درياد
(( ياس بوي مهرباني مي دهد))
((بوي دوران جواني مي دهد ))
گذري كن از اين كوچه ببوي
بوي خاطره را،
برسكوي جلوي در بنشين ،
خستگي گير از اين راه دراز،
همسفر، راه تواز من جداست.
من در اين خانه بدنبال دلم ميگردم.
آنچه را داشتي و قدر ندانستي كجاست؟
دگر از من مخواه هم نفسي،
نفسي نيست دگر حتي مرا.
نينا 25 ابان 1386
سحرم فکر نکنی غمگین ام نه
فقط یادم آمد چنین روزی را
وگرنه عشق من وبابات تخم مرغی بود
خوشحالم ترا دارم گنج دنیای من
سفرنامه تصویری

دل من ، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند.
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند

ابر خاكستر بي باران دل گير است ،
وسكوت تو پس پرده خاكستري سرد كدورت افسوس!
سخت دلگير تر است.

كودكان احساس ! جاي بازي اينجاست

مرغك من تنها نيستي،
ببين سايه ات همراه تواست
رودخانه بابلسر ۵/۸/۸۶ نینا
سیب قرمز

تو به من خنديدي
ونمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان ازپي من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
وتورفتي وهنوز
سالها هست كه در گوش من آرام؟
آرام.
خش خش گام تو تكرار كنان،
مي دهد آزارم
ومن انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا؟
خانه كوچك ما سيب نداشت
( حميد مصدق خرداد 1343)
باز هم سیب من از فکر سیب بیرون نمی آیم شعر ها هم سیبی شده
نینا
جای پا

سلام عزيزانم
(( دگر گون كردنِِِ آن چه در بيرون است ، دشوار تر از دگرگون كردن چيزي است كه در درون است.))
با پوزش از اينكه دوروزه كه امدم ولي هنوز وقت نكردم جواب محبت هاي شما نازنين ها را بدهم
شنبه ويكشنبه به كار هاي اداري وپرداخت قبوض وحشتناك ومسائل ديگر روزانه گذشت ودر اين مدت هم عادت كرده ام شب زود بخوابم وديگر دلم مي خواست سر فرصت براتون حرف بزنم آ خه در اين سفر كم بود ،حرف داشتم.
حدود 17 روز نبودم ! چرا؟ چنين طولاني؟ من از عادت بدم مي ايد چه نوع خوبش ، چه نوع بدش ويكباره به خودم آمدم ديدم واي چه عادتي كردم هرروز صبح مطربانه به خانه پدر سر مي كشم وباشبها وروزهاي الموت در هرانك كنار نيمه گمشده ام نوشته هاي خود خدا رامي خوانم ودر باران كوير بدنبال بيتا ستاره هستم ودر تاريك بجستجوي يونان ، پيله تنهايي ام را با كوچ خانم ايزدي تقسيم ميكنم وبا شمسه آئين زندگي را ورق ميزنيم در شعر شهر بيژن غرق مي شوم و براي دوپنجره بسته شده دوعاشق شوق رضوان ميشوم . و با هر نسيمي چون حباب محو مي شوم" چه بايد كرد ؟ اينهم عيب من است بايد دگر گون شوم نبايد عادت كنم . اين عادت من است.
مشغول باز سازي خودم شدم جاهاي خوب رفتم جا هاي ديدني قديمي تاريخي عكسها گرفتم از لحظه هاي پاييز شمال در ميان زنان سخت كوش انجا نشستم باهاشون چاي خوردم حرف زدم شنيدم گفتم وباز عكس گرفتم چه بي نظير وفدا كار زناني شوق زندگي را در پوشش وچيدن سبزيها وخنده هاي مهربانانه آنها پيدا كردم .
دلم مي خواهد كمتر حرف بزنم بيشتر عكسها را با نوشتن محل وتاريخ مي گذارم.
از خودم راضي شدم چرا؟ چون كامپيوتر واينتر نت در اختيارم بود ولي نفس را افسار زدم به عوض كتابهاي خوبي خواندم - بريدا – كارو- رهي - سال صفر- حميد مصدق – ه . ا .سايه – ومشيري عزيز
پر بار بود حالا تا مدتها براتون مطلب وعكس دارم.
همه شما عزيزانم را دوست دارم
(( چيزي كه ما را جلو مي برد، توضيحات نيست، اراده ما براي پيش رفتن است))
نينا 20/9/86
فنا
دردا كه بهارِ عيشِ ما آخر شد
دوران گل از بادِ فنا آخر شد
شب طي شد ورفت صبحي ازمحفلِ ما
افسانهء افسانه سرا اخرشد
رهی
فال حافظ
هیچکس اشکی برای ما نریخت...
هر که باما بود از ما می گریخت...
چند روزیست که حالم دیدنیست...
حال من از این و آن پرسیدنیست...
گاه بر روی زمین زل می زنم...
گاه بر حافظ تفال میزنم...
حافظ دیوان فالم را گرفت...
یک غزل آمد که حالم را گرفت:..
ما ز یاران چشم یاری داشتیم///////////خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
نینا
3/8/ 1386فردا عازمم
عزيزان من مدتي در سفرم
دلم مي خواهد رها شوم
به هيچ چيز فكر نكنم.
خيلي خسته ام
وفقط نگاه كنم شكوه پاييز شمال را
وحي طبيعت را
رنگ اميزي افريدگار
با پاي پرهنه كنار ساحل روي ماسه هاي خيس وسرد راه بروم
گوش ماهي جمع كنم. با خدا حرف بزنم . روزه سکوت بگیرم
روي تخته سنگي بنشينم و جدال موج وصخره را تماشا كنم
وسروصداي مر غان ماهي خواروتنهایی خودم را با آنان قسمت کنم
طلوع وغروب خورشيد را در دريا نظاره گر باشم نظم طبیعت را
وصبح با بوي گس دريا از خواب بيدار شوم
پنجره را باز كنم تا باد مرطوب سرد وبوي دريا اطاقم را پر كند
ونفس بکشم .تا خفه نشوم.
نياز به آرامش دارم.
بااميد ديدار مجدد نينا

شب و غم

2/9/44سالي كه پدر مرد
پدر يادم مي آيد مدتي بود پا فشاري ميكردي كه بيايم پيش شما ولي من دلم نمي خواست
حدود يكسالي بود كه تنها زندگي ميكردم درسن 19 سالگي با يك بچه ششماهه در پيچ وخم زندگي گيج بودم آنهم در اين سن كه هنوز نوجوانان نوجواني مي كردند ولي من مادر بودم وسر پرست كودكم وخودم هنوز كودك گلايه نيست ولي چرا ؟ خواستي زود ازدواج كنم آنهم بدون رضايت دلم نمي خواهم به ان روزها فكر كنم اين بسته در ته قلبم دفن شده
بالاخره راضي شدم مدتي بيش شما بيايم تا باز تصميم نهايي براي زندگيم گرفته شود.
جاده طولاني شده بود انگار دلش نمي خواست من بتوبرسم بين راه ماشين هم از نفس افتاد وساعتها در انتظار رفع اشگال شديم ماشين هم نمي خواست من بتو برسم حالا كه مرا فراخوانده بودي شومي شب را همه احساس ميكردند جزء من
كه بايد باز توضيح مي دادم در فكر طريقه باز گو كردن بودم كه تو بازعصباني نشوي بجاي ساعت 6 بعد از ظهر نيمه شب رسيديم انشب تولد مينا بود مهماني
تمام شده بود ولي من باز نرسيده بودم مهمانان رفته بودند بچه ها همگي خواب بودند.
از من سئوال كردي ؟ اينجا بود كه مامان ايران بدادم رسيد گفت خسته است باشه فردا من باطاق خودم رفتم هنوز درست نخوابيده بودم كه با صداي مامان ايران
از جا پريدم : گفت بابا حالش بهم خورده بالا سرش باش تا من برم دكتر را بياورم
تو،توي تخت ات ناله ميكردي ودست ات روي سينه ات بود ويك پايت جمع درشكم
نگاهم دور اطاق دويد در حاليكه سر تورا برسينه داشتم كتا ب نيمه خوانده ات روي ميز كنار تخت ولباس رسمي كه بايد براي مراسم 4ابان در مراسم سلام مي پوشيدي آماده به در كمد آويزان چقدر اين لباس بهت مي آمد در تشريفات با اون قد بلندت وموهاي روشن خرمايي وچشمان عسلي واخم شيرينت در مراسم ها ي رسمي تشريفاتي حكومتي كاملا مشخص بودي . در اين فكر بودم كه پس فردا مجدداً با آن لباس درجمع مي درخشي كه ناله تومرا بخود آورد وپايت را دراز كردي واخرين كلمه ات اين بود( خدايا بچه هايم را بتو مي سپارم) وديگر هيچ نگفتي حتي نفس هم نكشيدي من مبهوت باين دعاي تو وتوپرواز بسوي خدا در سن50سالگي و بچه هايت كه انقدر برايت عزيز بودند تنها گذاشتي.
ولي مثل اينكه خداوند دعاي دم آخر ترا نشنيد ! شايدهم حكمتي بود نمي دانم مامان ايران تنها ويك تنه بچه ها رابزرگ كرد خدا حفظ اش كند وسلامت باشد اوبراي من مادر شد پدر شد دوست شد همه چيز شد .
حالا درست 44 سال است از ان شب مي گذرد ديگه شكل ترا هم در ذهنم گم كردم فقط گاه گاهي كه عكس ات را مي بينم يادم مي ايد چه شكلي بودي .
پدر توحتما خوب بودي كه در اين همه سال قديمي هاي فاميل از تو بخوبي ياد ميكنند و اندكي كه باقي هستند هنوز به من مي گويند دختر صادق خان ويا بچه هاي صادق خان واز توبه نيكي ياد مي كنند .
حالا روح تو اسماني است توي اسمان هفتم ايي كه ديگه بخواب ماهم نمي آيي ....ولي من در يك چنين شبي يادم مي آيد اگر تو بودي سر نوشت همه ماها چيز ديگري بود!!! چيز ديگر
نينا ۲ ابان ۱۳۸۶
زنگ تفريح
1كساني كه طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .
2- کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند .
3- کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .
4-کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .
5- کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند.
من علامت يك وچهار را دارم.
شما چي؟
نینا

