تغییر نام

عید قر بان =شب یلدا مبارک

فصل برف= ژانویه مبارک

دارم غصه می خورم که باز تا شنبه نیستم
سفر کوتاه در استان
نینا سفری
گريه سيب
گريه سيب

شب فرو مي افتاد
به درون آمدم وپنجره ها را بستم
باد با شاخه در آويخته بود
من، در ين خانه تنها ي تنها
غم عالم بدلم ريخته بود،
نا گهان حس كردم:
كه كسي ،
آنجا، بيرون ، درباغ
در پس پنجره ام مي گريد
صبح گاهان شبنم
مي چكيد از گل سيب
ه،ا،سايه
'گفته هايم
عشق و ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
'گفته هايم http://www.white-noise.blogfa.ir/
کوهنوردی 2 سال برای فتح قله ای تمرین کرد،
پس از پایان تمریناتی سخت عازم سفر شد،فاصله ها تا قله را کم کم و با صبر و حوصله طی می کرد،دیگر چیزی به نوک قله نمانده بود،زحمات و تلاشش داشت به بار می نشست که ناگهان پایش لغزید و کل مسیر را سقوط کرد،همچنان که به پائین سقوط می کرد خاطرات تلخ و شیرین زندگیش را به یاد آورد،در همین افکار بود که طناب بسته شده به کمرش به شاخه درختی گیر کرد،چشمانش را بست و از اعماق قلبش فریاد زد:"خدایا کمکم کن"
ندایی از آسمان آمد : از من چه می خواهی؟
-می خواهم نجاتم دهی!!!
-صدا پرسید:آیا به من ایمان داری؟
-بله ایمان دارم.
پس طنابت را پاره کن!!!
-نه نمی توانم.
مگر نگفتی ایمان داری؟
-بله ایمان دارم ولی اگر طناب را ببرم حتما خواهم مرد.
دو روز بعد:............
ماموران امداد و نجات جسد یخ زده کوهنوردی را در حالیکه با طنابی از درخت در فاصله 2 متری زمین آویزان بود پیدا کردند!!!!!!!!!!!!!
نکته:اگر ایمان دارید ، تردید نکنید.
در ميان شما عزيزان پسر نازنيني دارم 17 ساله كه با اين سن كم چه پخته مينويسد وچه پخته جستجو ميكند وقتي چنين جواناني را ميبينم بر خود ميبالم ونفي ميكنم انان كه ميگويند اينتر نت بد آموزي دارد نه عزيزان
جنس خورده شيشه دارد .
اين همه گل تقديم تو باد نازنين
خانه نشین

پیاده رو خیابانی
بچه عضنفرداشت گريه مي کرد.
باباش پرسيد چي شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کي هستي؟ گفت: هر کسي که شما صلاح بدوني.
*****
هنوز داره بيرون مي باره ومن دل گرفته ديشب شايد با نوشتن براي رفع دلتنگي عزيزانم را غمگين كردم بهمين دليل باطنز بالا خواستم بگويم خوب ام خوبان من دلتنگي هاي من دقيقه ايست خودم عادت دارم.
امروز با اين بارش كاملاً خانه گير شدم . پس بهترين موقعيت است براي ارتباط از سفر نمي دونم چي بگويم خوب بودولي جاي تاسف برايم داشت كه در كتابفروشي هاي بزرگي كه تعداد انچناني هم نبود ولي با وسعت زياد هرچه دنبال كتابي با نشر فارسي گشتم بزبان فارسي چيزي پيدا نكردم يعني نبود نه كتاب نه موسيقي بزبان ما به همه زبان پيدا ميشد احساس كردم زبان ما غريب افتاده در كشوري كه نزديك ماست ورونق ان از سرمايه گذاري پول هاي ايران است ودر اين فاصله سالي كم از شن زار به چه گلزاري تبديل شده از نظر شهري وساختاري مي گويم
توريست ثروتي است .بر كرانه آّبي خليج فارس وما ساحل هاي مازندران و خليج مان در غربت افتاده اند.
ساعت ها قدم زدم صدف جمع كردم ولي يك نوع داشت در صورتيكه كيش انواع مختلف دارد. وخيلي ساحل زيباتر خوب انان هم مسلمانند ولي ازادي اجتماعي وامنيت خوبي دارند.
دلم نمي خواهد زياد درباره انجا صحبت كنم هنوز وقت نكردم عكسهايش را مرتب كنم تا برايتان تصويري گزارش بدم.
در گذشته دوستي داشتم خدا رحمتش كند استادم بود ازش خيلي اموختم وخيلي از نظر روحي درك متقابل خوبي داشتيم البته ايشان 15 سالي از من بزرگتر بود همان موقعها سفري رفت (ينگه دنيا ) به اصطلاح خودش قصد كوچ داشت بعد از سه ماهي برگشت همه متعجب شديم چون طرز فكرش گونه اي بود كه در هركاري برنامه ريزي وسنجش داشت علت را كه جويا شدم (اسم منو گذاشته بود فهمو)گفت فهموجان دلم براي جوب هاي ميدان شوش با بوي گندش تنگ شده وطاقت ندارم دور باشم بچه هايش رفتند زنش رفت ولي خودش ماند كاريكاتوريست بودوان قلب بزرگ ومهربان طاقت زلزله رود بار را نياورد وقلبش از ديدن صحنه ها ايستاد ومن كنارش نبودم حتي مدتي بعد بمن گفتند هنوز صدايش در گوشم است .بخصوص ششماهه دوم سال كه از تجريش روزهاي برگ ريزان وباراني پياده تا ميدان فردوسي مي رفتيم روحش شاد.
نه با شروع طنز ونه با پايان !!!!!! منم هيچ كجا جز خانه خودم وهمين همسايه هاي باتفاوت وبي تفاوت رادوست ندارم.
نينا
باران پاییز شهر من

باز باران باترانه
ميسرايد عاشقانه
بر سرشهر من امشب
ميزند بربام خانه ،
قطره قطره ،
دانه دانه،
چون نواي دلفريب آب و دانه
در پس چشمان خواب الود من ،
خسته از كار روزانه
ميخواند وميگويد ،
بر خيز زخواب دردانه
وقت تنگ است وخواب جاودانه
بنگر دانه هاي اشگ ابرانه
بر حال كودكان بي خانه
بر نبود ، قوت سفره مادرانه
بر شرم نگاه ، تهي دستي پدرانه
پنجره را مي گشايم چشم بر هم ميگذارم وبا تمام توان هوا رانفس ميكشم وجسمم گوش ميشود وصداي تق تق باران بر شيرواني خانه روبرو را چون اهنگي محزون براي بي كسي خانواده زير شيرواني سوراخ شده گوش مي دهم . شايد تشتي زير سوراخ گذاشته اند
چه محله اي دارم با اهنگ اذان همه بصف در نماز جماعت واز پر خوري توان ركوع وسجود نيست از جلوي اين خانه رد ميشوند ولي نگاهي بر در ان نمي اندازند همه مي دانند ولي نمي خواهد بدانند پشت در كج شده اين خانه چيست ، وچرا پير مرد شبها زير طاقي مسجد پناه ميگيرد وروي كارتن مي خوابد ولي درون مسجد گرم براي نماز گذاران نماز صبح آماده است وپير مرد دلخوش است از درز در مسجد كمي هواي گرم به اومي خورد.
همسايه ديگرم در برجي زندگي ميكند كه خودش نمي داند چند طبقه است و چون در طبقات بالاست از بلندي مي ترسد به پشت در مسجد وخانه چسبيده به او نگاه نمي كند. ولي نمازهايش را در مسجد ميخواند .
ومن در اين ميان فقط ميتوانم غصه دار شوم .
26 اذر 1386 نينا
بسرعت عمر
یاداشت
ساقي بده پيمانه يي ، زان مي كه بي خويشم كند
بر حسن شور انگيز تو، عاشق تر از پيشم كند
نور سحر گاهي دهد، فيضي كه مي خواهي دهد
با مسكنت شاهي دهد، سلطان درويشم كند
سوزد مرا ، سازد مرا ، در اتش اندازد مرا
از من رها سازد مرا ، بيگانه با خويشم كند
*******
سلام دوستان گرامي وفرزندان عزيز من .
زان مي محبت شما بي خويش شدم. چه كنم كه اين قلم توانا نيست تا سپاس گويد
ودر عجب ام كه هنوزمشگل ارتباط من با دوستان blogspot.com حل نشده
ونمي توانم پيام بگذارم .
جاي همه شما خالي ولي بعلت اين دوسفر پشت سرهم از كارهاي اداري ام عقب افتادم
از امروز صبح ... دو زدم فكر ميكنم تادوهفته وقت بخواهد كه بروز شود.
پس عكس وگزارش سفر عقب مي افتد .
مطربانه نازنين چه بلور هاي يخ قشنگي وخانه پدر مرتب با نظم مثل هميشه وپر محتوا فروردين ماه من موفقيت ات مبارك ووب فروردين مرا وسوسه مي كند دوباره محصل شوم واز شهريور بياموزم نه مثل گذشته تجديدي امتحان دهم .
نینا
باز گشت

باد مي وزد
ميوه نمي داند
زمان افتادن او امروز است.
سلام خوبان من
جاده به پايان رسيد برگشتم وتشنه گونه عقب ماندگي را از نوشته هاي شما عزيزان بلعيدم .
دلم براي همه شما تنگ شده بود خيلي زياد .
چه خوشم كه پا در خاك وطن گذاشتم ومحبت شما عزيزان را
در گرماي وجودم حس كردم. نینا
باز هم سفر فردا

این از کارهای سحر است (ابرنگ)۱۳۸۳
خوبان من سلام
دوباره راهي ام ، قصد سفر نداشتم
فكر نكنيد از سفر بدم مي ايد
نه عاشق سفرم هميشه در روياهايم ازجواني( حالا هم جوانم) دوست داشتم
ماشينم كارواني به اوبسته باشد ومن سر نشين تنهاي او همه جا هاي ايران و دنيا را بگردم دلم ميخواست مثل حلزون خانه ام ، همراه ام باشه وثابت نباشم ، خوب نشد !. زندگي هم زنجير هاي خودش داره نميشه كاري كرد
بالاخره سفر بي خبر مزه ميدهد خبر رسيد دعوت شديد به....... بيرون مرزهم كار، هم فال ، چه فصـــل خوبي وچه همراهان عزيزي ميدونم هم موفق ميشم هم خيلي بهم خوش ميگذرد جاي همه شما دوستان خوبم خالي تا برگردم بيست روزي طول مي كشه .
همه شما را بخدا مي سپارم . فراموشم نكنيد
نينا 8/9/86
يك دريچه براي رفتن
يك دريچه براي ديدن
يك دريچه براي پرواز
پرزدن، رفتن وپريدن
از هر عالم وهركس
يك دريچه براي من بس.
برای نازنینان خوبم
مطربانه و دوستان .blogspot.com نمی دانم چرا برای شما نمی توانم کامنت بگذارم
از لطف همه شما ممنون
شاید منهم مثل کاربر پست قبلی باشم!!!!!!!!!!
سلام
جناب اقاي .....
من ترجيح مي دهم شما را بنام مطربانه مخاطب قرار دهم
وان شعر زيباي كنار وب را زمزمه كنم
وازكاربرد كلمه آزاد ، ازاد شما هم احساس ازادي بمن دست داد وچه حس خوبي است .
واز اينكه با همه شما دوستان اشنا شدم خوشحالم وبه خودم ميبالم از اينكه مرا در جمع فرهيخته خودتان پذيرفته ايد
خیر عازم حج نیستم من هر کجا باشم خدا بامن است ودعا گوی شما هستم
ممنون نينا
.
زنگ تفریح
در مدت غیاب من وقت دارید فکر کنید؟ وبنویسید جایزه بگیرید
*******
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.
ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
***** نینا
گل زرد

گل زردو گل زردو گل زرد
بيا باهم بناليم از سر درد
عنان تا در كف نامردمان است
ستم با مرد خواهد كرد نامرد
ه. ا. سايه
زندانی

چه غم انگیز وقتی شعمدانی ها زندانی میشوند
از هر چه بگذری سخن عشق خوشتر است
باز هم سیب
شب خواب دید : درخت ِ سیبی کنار ِ نهر ِ آب –
ملتهب از مکتب ِ ماهیان ِ سرخ ، شناور در جهت ِ مخالف
شانه به سری به شاخه نشسته
مار ِ سر مسی برقص ِ سرخسی در سبزه ی کنار
چشم بر پرنده قفل کرد ، شد شق چون عصا اما
سیبی سرخ فتاد و خورد بین 2 چشم ِ مار
پیام
خوبان نازنین خانه پدر
امروز هر چه سعی کردم کامنت بگذارم ارور داد
هوای بیرون
امروز هواي تهران چقدر زيبا ست
.th.jpg)
مثل اينكه كائنات هم براي امام رضاي هم جشن گرفته اند
گهي بارش شديد وگوشه ائي از اسمان پر بارش افتاب درخشان وقسمتي ابر هاي كوهه اي سفيد وگهي ابر خاكستري
دختركم كنار پنجره روبه شهر داشت پائيز را با اب رنگ روي كاغذ مي اورد ومن هم بال بال مي زدم
كه كارم تمام شود برم بيرون واز بلنداي كوه هاي البرز گره اسمان وزمين را در افق ببينم .
سرما يش هم لذت بخش است دستهايت يخ كند وجلوي دهانت ها كني وبعد دكمه دوربين را فشار دهي
*******
مستان خرابات زخود بي خبرند
جمع اند وز بوي گل، پراكنده ترند
اي زاهد خود پرست با ما منشين
مستان دگرند وخود پرستان دگرند
****** رهي
بعد از ظهر مي زنم بيرون طاقت ندارم
پرنده
قفسي ديدم از جنس بلور
سبزه داشت \ گل داشت \ دانه واب داشت
اسمان پيدا بود
اما مرغك اش تنها بود
مي ديد مرغان ديگر جفت جفت در بي كران اسمان
مي پريدند آزاد مي چر خيدند ومي رقصيدند ومي خوانند
مرغك تنها نمي دانست
قفس از جنس بلور است!
هوس پرواز كرد
در دلش پرواز بربيكران اسمان
رقص ، چرخيدن و ازاد پريدن
جستجو به دنبال همراز دلش
عزم پرواز كرد
غافل از سقف بلور شيشه اي
غافل از برخورد با جسم وتنش
گيج وگنگ برگشت ، شد نقش زمين
در خيال خود با يار عزيز
همنشين شد چر خيد وپريد
بي كران اسمان را گشت وگشت
واي بر ان زماني باز گشت
قفس از جنس بلور
سبزه داشت \ گل داشت \ دانه واب داشت
اسمان پيدا بود
اما! قدرت پرواز نبود
9/8/86 نينا
اين پوستر زيباي كافه عكس وشعر قشنگش مرا ياد اين نوشته بي سروته خودم انداخت
احساسم را گفتم
تبریک وتشکر
اين شب گرامي
شب تولد ضامن آهو
امام رضا بر همگان مبارك

وشاخه گلي همراه با سپاس براي فرزند دانشمندم
آقاي رشوند
كه نسبت به بنده لطف دارند
نینا
من ده هزار سال پيش بدنيا آمدم.
********************
روزي ، در خيابان، در شهر.
پير مردي را ديدم ، نشسته بر زمين،
كاسه گدايي در پيش، ويولوني در دست،
رهگذران باز مي ماندند تا بشنوند،
پير مرد سكه ها را مي پذيرفت ، سپاس مي گفت،
وآهنگي سر مي داد،
وداستاني مي سرود ،
كه كم وبيش چنين بود:
*******
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم
ودر اين دنيا هيچ چيز نيست
كه قبلاً نشناخته باشم
پائولو كوئليو ازكتاب بريدا

