تبليغاتX
پاکت نامه

تا جاودان صبور

صدف عشق (نينا)

تو آفتاب بودی
بخشنده پک كرم
من مرغ صبح بودم
مست و ترانه گو
اما در آن غروب که از هم جدا شدیم
شب را شناختیم
***

آن شرم جاودانه
آن دست های گرم
آن قلبهای پک
وان رازهای مهر که بین من و تو بود
ماگرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دیگر به چهره هم چشم بسته ایم
دوریم هر دو دور
با آتش نهفته به دلهای بیگناه
تا جاودان صبور
ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت
در سینه کدام محبت بجویمت
ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
در چشمه کدام تبسم بشویمت
                                              مشيري

شب سنگين وتنهايي تلخ

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:36 |تاریخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

بياد تو

دوست تنهايي من نينا

عزيز من گلدان شمعداني براي توست

بيادتو در پشت پنجره من خود نمايي ميكند

با هر نگاه به او ترا بيادمن مي آورد كهنه اما تازه

گل من

 شمعداني گل قديمي ايست وبوي خاطره هاست

خاطره هاي خوب من وتو!!!!

مثل پيراهن كه بوي يوسف مي دهد

از بدي نمي گويم چون با گل نوشتن جاي بدي هانيست

اگر بديدنم آمدي گلدان را بر مي دارم

 وروي گل برگ هاي ان مينويسم

براي هميشه پيشم بمان .

كه فراموش شدني نيستي.

                                     نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 4:51 |تاریخ: دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |موضوع: |

روزهاي خوب

سبد گل من

از جمعه گذشته كه بچه ها امدند سرم خيلي شلوغ بود.

تا مجبور شدم يك روز از كلاسهايم را تعطيل كنم براي نمايشگاه تابستاني نقاشي سحر ورزرو گالري وداشتن دوشب مهماني ورفتن يك مهماني وگرفتن يك كادو ارزشمند ( يك كتاب ناياب كه در صفحه اول با هديه به نيناويك سبد بزرگ گل رز وچند شاخه ليليوم زرد) مدتها بود بجز بچه ها كسي برايم گل هديه نياورده بودخيلي خوشحالم كرد گرچه با اشپزي بنده ابروي خودم را بردم ولي كيف كردم از سبد گل وكتاب وبيشتر خوشحال كه تشخيص انتخاب مطابق سليقه من بود.هفته خوبي بود با بچه ها خوش گذشت اما نازنين فرخنده من بستري در بيمارستان ومن فقط توانستم تلفني ازش خبر داشته باشم ويكي ديگر از عزيزانم مسئله شغلي برايش پيش امد كه خيلي نگران او هستم كاشك ميتوانستم كاري كنم.

باشقايق گل ام هم نرسيدم تماس داشته باشم منو ببخش.دختركم

يك مشاوره پر گره كور از فروردين گريبانم را گرفته تا 5 شنبه هم ادامه داشت وادامه خواهد داشت ولي هنوز نتوانستم كار مثبتي انجام دهم يا من گيج مي زنم يا اين دختر خانم مقاومت ميكنه .

رئيس هم كه فقط بلده زير لبي بخنده وشانه بالا بياندازه فكر مي كنه لج منو در مي اورد شايد يك روزي بكشمش وفرخنده را راحت كنم .

26/2 بچه ها رفتند وعصر هم من مشاوره همان دختر خانم جمعه  جمعه بود . واز شنبه دوباره كار هاي هميشه گي!!!!!!

دلم تنگ توست.

نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 3:41 |تاریخ: یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

امروز

nina

مقابل هم پشت ميز غذا

با متانت وآرامش وكلي عذر خواهي اوليه.

اگر دوست داري خواهش ميكنم در نوشته هايت وبرخورد بااطرافيان كاريت تجديد نظر كن.

برق سه فاز!!

اين همان قسمت بود كه هميشه مي ترسيدم دستور گرفتن ، تغيير دادن من ، فقط اين مرتبه با ملايمت.

حالا كه چي ؟ چرا بايد تغيير كنم. من همين جوريم كودك درونم هنوز كودكي ميكند وقلم براي من نمي نويسد براي دل مي نويسد اختيار دل دست من نيست هميشسه با اطرافيانم در حد گنجايش فكري وجنبه روحي شان بر خورد داشتم نه سخت ونه سهل وانگهي اين منم نه شاگردانت انتقاد پذير هستم ولي تغيير پذير خير!! ميز غذا را ترك كردم.

از لواسان تا تهران به خودم لعنت دادم گوشي زنگ مي خورد خاموشش كردم وبا نواي مرغ شب موسيقي شمال خراسان به خودم آرامش دادم وفكر كردم .

چرا اين كودك درون من  بزرگ نمي شود؟ چرا سركش است ؟ چرا در مقابل تذكر جبهه مي گيرد ؟ اشگال در كجاست دوران كودكي يا فشار هاي جواني وزندگي من چه جور ميتوانم اين خصوصيت بهاري را از خودم دور كنم صداي(دبير هندسه) در گوشم پيچيد . تا به كي بايد لجباز باشم تا كجا  تا كنون چه سودي از اين لجبازي بردم .رسيدم جلوي درخونه حتي حوصله گذاشتن ماشين توي پاركينگ نداشتم از خودم بيشتر عصباني بودم كه حتي لحظه اي فكر نكرده تصميم گرفتم مثل هميشه.

زنگ تلفن " خوب خانم عصباني فكر نكردي من چطوري بيايم خونه ؟

مي ايم دنبالت دوباره اين راه برگشتم باخنده گفت هر جوري دوست داري باش.

ومن دلبرانه لبخندي تحويل دادم. اما نگفتم باشه.

اما تصميم دارم  اگر بتونم تغييري در خودم دهم . شايد

 

                                          يادداشتهاي يك لجباز

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:42 |تاریخ: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

تو زندگي دونفر باش، يكي براي خودت

يكي براي ديگران

خودت زندگي كن

براي ديگري زندگي باش

 

*******

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،

 بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

*****

 

من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را

ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را

******

یاداشت های ارسالی نیکو خانم

                                                                نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:53 |تاریخ: جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

خوشبختی

nina

خوشبختي را نمي توان وام گرفت.

خوشبختي را نمي توان براي لحظه يي نيز به عاريت خواست.

خوشبختي را نمي توان دزديد.

نمي توان خريد.

 ونمي توان تكدي كرد .....

برسرسفره خوشبختي ديگران، نمي توان نشست.

پرنده سعادت ديگران را نمي توان به دام انداخت.

هر گز خوشبختي را در خانه همسايه جستجو نكرده ييم.

                                           نادر ابراهيمي

نامه نوزدهم از چهل نامه به همسرم

نوشته هاي اين عزيز روح راصيقل ميدهد.

ايزد حافظ اش باشد.

چقدر خوشحالم كه درزندگي ام خوشبختي را در خانه كسي جستجو نكردم.به داشته هايم قانع بودم واز داشته هايم لذت برده وميبرم.

به كم بود ها هرگز توجه نكرده .

سعي كردم خودم خوشبختي را بسازم تا انجايي كه در امكان وتوان ام بود

خوشبختي را براي خويش ساختم .سپاس خدا ي عّزوجلكه هميشه حامي وپشتيبان من بوده

 

                                                نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:41 |تاریخ: پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

تضاد خبری

ninaپرواز

خبر صحيح كدام است

مادر 34 ساله اي به همراه دختر 17 ساله خود به علت فقر شديد در مشگين شهر خودكشي كردند.

به گزارش پارسيان نيوز، در اين حادثه كه روز شنبه دريكي از محلات اين شهر روي داد، مادر وفرزند با خوردن قرص فسفيد آهن معروف به قرص برنج به زندگي خود پايان دادند،

گفتني است، اين دو از داشتن نان آور خانواده محروم بوده ودر فقر كامل زندگي  مي كردند . جاي بسي تاسف !!!!!

آفتاب يزد صفحه حوادث دوشنبه 23/2/87

در همين روزنامه در صفحه9

وزير رفاه وتامين اجتماعي

به مددجويان ماهيانه 50 هزار تومان حقوق مي دهيم  هيچ فرد زير خط  فقر مطلق نداريم

البته اگر يك نفر باشد 25 هزار تومان  و2نفر به بالا به نسبت تا 50 هزار تومان حد اكثرحقوق پرداختي مددجويان است

سخنان اقاي مصري وزير رفاه وتامين اجتماعي كشور در گفتگو با باشگاه خبرنگاران،

هيچ نيازمند تحت پوشش نداريم كه زير خط فقر باشد وكمتر از يك دلار در روز دريافت كند( ايا پول ما ريال است يادلار؟) چون به مدد جويان خود ماهي 250 تا 500 ريال حقوق پر داخت مي كنيم...............................دولت نيز با ارائه تسهيلاتي نظير سهام عدالت ( سالي 40 هزار تومان سود) سعي در پر كردن خلاء ها وخارج شدن مردم تحت پوشش دستگاههاي حمايتي دارد.

تضاد خبري ؟ قسم حضرت عباس باور كنيم يا دم خروس را؟

                                                                 نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 20:34 |تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

خرد

nina

 

از سه راه مي توانيم خرد بياموزيم

×     با تفكر وتعمق، كه اصيل ترين راه است

×     باتقليد،كه آسان ترين راه است

×     وبالاخره باتجربه ،كه تلخ ترين راه است

********

شريف ترين انسان ها، به خوبي هاي ديگران اهميت مي دهند

وبدي ها شان را برجسته نمي كنند .

افراد پست عكس اين كار را مي كنند.

 

                                         كنفوسيوس

هفته پر کاری دارم اگر در جواب تاخیر دارم ببخشید جمعه جبران میکنم .

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:2 |تاریخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

تاسف بر احوال بعضی ها

يكي از عكس هاي زيباي وب اقاي عليخاني

http://www.tadaneh.blogspot.com/

امروز ديگه مي خواهم يك مادر بزرگ بد اخلاق غرغرو بشم

از 5شنبه شب تا حالا باخودم در گيرم ايا به من مربوط ميشه يانه ولي از انجائيكه من 15 سال است مشاوره جوان دارم خود را يك جوري مسئول همه جوانها مي دانم واگر قرار باشد ظلمي وناحقي به كسي شود كلافه ميشم كه اين چند روز كلافه بودم.

مي خواهم به بينم اين وب ها بايد براي تبادل فرهنگي واشنايي با عقايد ديگران واموزش باشد يا توهين به هم ديگر وخراب كردن ادمها  ؟ كه خود بنده ام مستثني نبودم ؟ چه اهميت

جاي بسي تاسف كه حتي فرهنگ وب نويسي هم بايد آموزش داده شود قضيه از اينجا اب ميخورد كه يكي از برنامه هاي روزانه ام خواندن روزنامه است واز روزنامه هاي صبح جام جم و افتاب يزد را ميخوانم جام جم را بخاطر مطالب فرهنگي واجتماعي كه چند نويسنده جوان وخوش قلم دارد وافتاب يزد را هم بخاطر مسائل سياسي وتلفن هايش وسر مقاله اش.

اقاي يوسف عليخاني را هم از طريق وب اقاي رشوند شناختم وكتاب هاي ايشان را خوانده ونقش قلم اش برايم بسيار جذاب بود سليقه من اين است مثل كتاب ادمهاي مبهم و به وب ايشان ونوشته هاي وب شان هم سر ميزنم البته اقاي ياسين نمكچيان واقاي محمود قلي پور و بچه هاي ديگه قسمت فرهنگي جام جم.راهم

متاسفانه برخوردم به اسمي كه بچه ها را عصباني كرده مثل اينكه كامنت هايي گذاشته كه باعث ازار شده بخصوص اقاي عليخاني .

انسان خوب تواين جوان را خراب نكردي بلكه باعث شدي كه بيشتر به نوشته هاي ايشان توجه شودباعث معروفيت بيشتر ايشان شدي گرچه نياز به اين معضل ها نبود چون در هر كتابخانه اسم وكتاب ايشان معرف نويسنده است ودر نمايشگاه كتاب هم غرفه افق قدم بخيرش خود نمايي ميكرد. كسي كه در وب لاكش با افتخار مينويسد از كجا امده وچكونه به اين مرحله رسيده نهايت فروتني اوست وصداقتش، مثل خيلي ها خود را تافته جدا بافته نمي داند

******

سلامت باشند. راستي گفتند كه همزمان با كارگري در بازار قزوين، درس خوانده ايد؟‌درسته؟
حس خوبي داشتم. برايش تعريف كردم. يعني خودش خواست كه بگويم؛ از ميلك و مهاجرت و بعد كارگري در بازار قزوين و آن وقت درس خواندن در دانشگاه تهران و

در مصاحبه با احمد محمود: برداشت از ارشيو وب تا دانه)))))))))))

روزنامه نگاري به نظر من از حمالي خيلي سخت تر است كه تجربه هردو را داشته ام. چه صادقانه

******

كدام ما اين جرئت را داريم كه باافتخار گذشته خودمان را بگوييم ايا در پشت ابا اجدادمان قايم نمي شويم تا خود نمايي كنيم.

اين صداقت در نوشته هاي اين جوان شريف ونازنين همه جا پيداست چه در كتابهايش وچه در روزنامه وچه در وب تا دانه همين مسئله باعث شد كه تمام ارشيو را بخوانم وستايش كنم چنين جوان فعالي را بجاي تخريب اقاي عبداالله ايشان را نامي تر كرديد.

وب ايشان يك وب نيست يك كتاب راهنماست چه اداب رسوم شهر هاي ديگر وچه عكس هاي زيبا ومصاحبه هاي كه راحت انجام نمي شودوايشان زحمت مي كشند تا اين وب پر محتوا را ارايش كنند ورايگان در اختيار خواننده بگذارند

بياييد كينه وعداوت را به محبت تبديل كنيم وهمراه همديگر فرهنگ وكشور رابسازيد

اگر هم چشم نداريد موفقيت ديگري را به بنيد.

عينك بزنيد از نوع خوشبيني ويا سكوت كنيد !

چه بزرگوار است اين جوان كه بجاي جواب سكوت ميكند وباز مينويسد

موفق باشيد جوانان فرهنگي روزنامه جام جم وشما اقاي يوسف عليخاني بنويس وباز هم بنويس درپناه خدا

                                                          با احترام پاكت نامه نينا شفيعي

 

 

 

" اهل دنیا، عاشق جاه اند از بی دانشی

آتش سوزان به چشم کودک نادان، زر است   ****     بيدل

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 23:26 |تاریخ: شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

عادت کرده ایم

امانت از تادانه

ما عادت كرديم صبح ها صبحانه بخوريم وظهر ناهار وشب شام حالا باكمي تغيير مناسب با رفتار هرخانواده

ماعادت كرده ايم بهم سلام كنيم .با بغض

ماعادت كرده ايم سوار اتوبوس بشويم بليط يا پول بدهيم .اگر راننده درخواست كرد

ما عادت كرده ايم وقتي پليس نيست از چراغ قرمز رد شويم وذوق كنيم صورتي كم رنگ است

ما عادت كرده ايم بهم لبخند بزنيم  تعريف بكنيم اما!! پشت سر حرف بزنيم

ما عادت كرديم وقتي مي رويم سر كار اداري 2ساعت كار مفيد بكنيم بقيه اش را سرهم بندي واطاق به اطاق برويم براي همكار از همه جا بي خبر بزنيم. كه اين كار لجن است بوي تعفن مي دهد.

ما عادت كرديم براي پيشرفت خود پا بر شانه ديگران بگذاريم.

ما عادت كرديم غير از انچه كه هستيم نشان داده شويم.

ما عادت كرده ايم اگر كسي خودش بود برايمان غير عادي باشد ونعوذباالله  حتما مشگل دارد.

ما عادت داريم سعي كنيم مطابق الگوي دوست داشتي همه ادمها باشيم.

اياميشود؟ شما مطابق ميل ميليون ها ادم زندگي كني مگر ريا كار باشيد.

عادت كرديم مادر بزرگ را با چارقد سفيد زير گلو سنجاق شده وچهار زانو نشسته وتسبيح بدست ببينيم.

عادت كرديم اگركسي با محبت بود از محبت او بنفع خودمان بهره برداري كنيم.

نه ما ميتوانيم عادت هايمان را تغيير دهيم  يك مادر بزرگ ميتواند وبلاك بنويسد موسيقي دوست داشته باشد عاشق بشود برقصد شعر بگويد مهمتر ازهمه خودش باشد نه تصنع نه نقاب . نه تقلب .خود خودش باشد.

بايد عادت كنيم خوب يا بد خودمان باشيم بالاخره در اين دنياي بزرگ كسي پيدا ميشود كه با ما هم سو باشد

بايد عادت كنيم پليس كه نبود از چراغ قرمز رد نشويم ، براي همكارمان نزنيم ، عيب ديگران را به خودشان بگوييم ، وقت كار كار كنيم  سوار اتوبوس ميشويم بليط حتما بدهيم وسلام ميكنيم با لبخند ومحبت باشد ميتوانيم وقت غذايمان هم تغيير دهيم.

ما مي توانيم خودمان باشيم وراحت زندگي كنيم . امتحان كنيد "

به انسانها احترام بگذاريم وانسانيت را از بين نبريم كه زودتر از همه خودمان نابود ميشويم وقتي كسي را باانگشت اشاره متهم ميكنيم يادمان باشد سه انگشت ديگر سوي خودمان است وخودمان را سه بار متهم كرده ايم

موفق باشيد.

                           مادر بزرگي كه خودش است بد يا خوب

                                           نينا

 

 خدا را شكر كه شقايق من سلامتي اش را با دعاي شما بدست اورد

 وديشب نيمه شب نماز شكر گذاشت .

 ممنون از همه عزيزان بدانيد كه خداوند دعاي شما ها را مستجاب كرد (شكر)

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:13 |تاریخ: شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

زمزمه تنهایی من

فتوشاب  نينا

در خزان عمرم اي عشق تازه

نغمه هات به گوشم نواي تازه

با نگاه اول بر جان نشستي

كاش دل بيچاره ام اين بار نبازه

زير آوار زمان خسته بودم

دل به هرآنچه پيش آيد بسته بودم

نور اميدم شدي بر جان دميدي

وه ، چه خوب آخر به فريادم رسيدي

شبهاي تنهايي به اميدت سحر شد

شب وروز ، بهار وپاييزم هدر شد

حالا كه يافتم ترا بايد بداني

تا هستي وهستم كنار من بماني

اي نياز باتو بودن خواهش من

اي دليل بودن وآرامش من

اي تو پرواز من وانديشه هايم

بي توبودن مايه فرسايش من

جانمي ، ايمانمي، من را تودر من آفريدي

زودتر مي آمدي حالا چرا از ره رسيدي

شعله شو آتش بشو يك سر بسوزان خاطراتم

هم نفس بر من برس  افتاده اي در زير پات ام

افتاده اي در زير پات ام.

                                    

 

سروده؟ با صداي دل نشين عليرضا افتخاري

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 22:27 |تاریخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

حرمت دوستی

تاشقايق هست زندگي بايد كرد (نينا)

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

*********

در ميان جمع ما گلي بود به نام شقايق

شقايق گل هميشه عاشق ، عاشق خدا بچه هاش وميناي مهتابش

چند سالي ايست مي شناسم اش .بي ريا وتمام وجودش مهر ومحبت

اون قلب است، گل است، ايمان است.

همه مي شناسيدش با نوشته هايش اشنا هستيد.

اما مدتي است كه ديگر از جمع ما فاصله گرفته.؟!!!!

هرگز پرسيديد چرا؟

كسيكه عاشق نوشتن است در هرشرايط خوب وبد زندگي مي نوشت با شما ها درد دل مي كردوارامش مي يافت . اين گل لطيف دركنار گل هاي باران زده اش بستريست.

حالا او بيمار است وسخت هم بيمار كدامين تان يادي از اومي كنيد

دوستي فقط براي لحظه هاي خوب نيست.

دوستمان در بستر بيماري ست نياز به دعاي شما دوستان با ايمان دارد

پس همه باهم دعا كنيم.

خداوندا سلامت را به گل تردد شكننده ما عطا فرما " آمين"

                                                    نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:37 |تاریخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

گذران روزها

nina

محبوب من

متحيرم كه چگونه روزها را ميگذرانم.

بدون تو وفقط خاطره محو تو.

بدون صداي گام ها ونفس هايت.

محبوب من

چه آرام رفتي واز من گذشتي.

توگفتي بايد از هم بگذريم.

منهم قبول كردم .

محبوب من

نمي دانستم اين گذشتن دائمي خواهد شد.

وچگونه اين روزها را تحمل كردم.

وچگونه به پايان خواهم برد.

محبوب من

نسيم هم حتي بوي ترا برايم نمي اورد

قاصدك پيام ترا نمي رساند.

وحتي پرندگان هم خاموشي گرفتند .

ومن باخاطره تو زندگي ميكنم

                                              مادام دنينور

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:43 |تاریخ: چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

گفته بودم

nina

سلام صبح همه عزیزان بخیر

1-    جواب پست قبلي

2-    اولا اكثرا اقا بوديد كه بنفع اقا راي داديد

3-    دوما ً من حق نخواستم بلكه اشگال قانون راياد اور شدم

4-     خدا را شكر كه هم توانايي جسمي وعلمي ومالي دارم كه نگران اينده خودم نباشم .

5-    اما اخر از همه" اگر.... هيچي بقيه اش را نمي گويم . فكركنيد؟

***********

يك روزي برايتان گفته بودم "

اتفاق مي افتد !!!!

افتادن هر چيزي صدا دارد .

مگر اتفاق كه بي صدا مثل ماركنارت چمبره مي زند

در اولين فرصت به ذهن ات نيش.

حالا اين اتفاق نيش اش را در ذهنم فرو كرد.

نيش بد بيني "

هميشه خيلي خوش بين بودم وقسمت پر ليوان را مي ديدم تصورم بر اين بود كه كسي بد نيست . اگر هم باما هم فكر نيست دليل بدي او نمي شود.

ميشود با او هم دوست بود ودوستش داشت .

اما متاسفانه بر خوردم به كسي كه دوستانه پيش آمد ونرم نرم  زهر بد بيني را در ذهن من ريخت ومتاسف ام كرد از اينكه چرا يك رنگ بودم

در اين دوستي بي ريا يك طرفه ، باخت سنگيني دادم.

بد بين به ادم هاي تازه .

متاسف براي تو دوست . كه دوست صديقي را از دست دادي روزي خواهي فهميد دور نيست.

                                                        نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:53 |تاریخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

شرم

بريده روزنامه ايران

شنبه 14 ارديبهشت 1387 روزنامه ايران شماره 3919

حوادث = جدايي زن وشوهر پس از 50سال

تيتر قرمز بزرگ

متن  : بانوي 70ساله پس از 50سال زندگي با شوهر 75 ساله خود در خواست طلاق به دادگاه داده .بعلت تجديد فراش همسر محترم!!!

من به علت وچون چراي اين در خواست طلاق ويادرست وغلط بودنش كاري ندارم  به اين كار دارم كه ايا در اين سن اگر اقا نخواهد خانم را طلاق دهد ايشان بايد از مهريه ونفقه وتمام حق خودش در زندگي بگذرد و3سال شايد هم بيشتر دوندگي كند تا ايا بتواند طلاق بگيرد يانه.

من به اين كار دارم  اين اقا كه پس از 50سال زندگي وتباهي جواني زن  هوس تجديد فراش با خانمي جوان كرده واين حق را هم بخودش مي دهد، كه با ايشان زندگي كند وبخواهد در اخر عمري از زندگي اش راضي باشد.

تا حالا يادش نبودهبعد 50سال"

اره هر انساني حق دارد در هر زماني زندگي خودش را مطابق باسليقه خودش بگذراند اما !!

قوانين اخلاقي واجتماعي خانواده چي؟

ايا اگر اين خانم ميخواست بجاي اين اقا زندگي را مطابق سليقه خودش داشته باشد اجتماع چه مي گفت؟

وقانون چه حقي به اين خانم مي داد؟

ايا هدر دادن جواني يك زن در زندگي ارزش ندارد، ايا دل به محبت شوهر وبچه سپردن بي ارزش است ،ايا زن پيراهن است كه هروقت دلت خواست كنار بگذاري ورنگي ديگر انتخاب كني.

 جايگاه ما كجاست؟

قانون چه دفاعي از اين بانو كه ديگر زير اين غم اهانت خرد شده  حمايت ميكند ؟ ايا دختران ونوه هاي اين بانوي بزرگوار مي توانند در اينده همراز ويك رنگ با شوهرانشان باشند؟

 ايا اشنايان ميتوانند ديگر به مردهايشان اعتماد كنند؟

وهزاران اماي ديگر!!!!

اين بانو گذران زندگي اش پس از اين چگونه خواهد بود اگر دوست نداشته باشد از سفره داماد وعروس لقمه بر دارد؟

اگر در زندگي دورنگي مي كرد وپس اندازي داشت كه زن خوب صادقي به حساب نمي امد واگر هم يك رنگ بود اين سال هاي غم و شكست بافقر همراه است چه كند؟

چرا قانون مردانه است وبا يكي ودوتبصره با سروصدا  وبوق كرنا ادعا ميكنند ما حامي زن ايم خير"   مردان قانون " شما هرگز درد زني را كه جواني گذاشته وبرداشت خيانت وشكست وفقر را گرفته نمي فهميد "

يادتان باشد شما هم در دامن همين مادران بزرگ شديد وهمين زنان كنارتان بودند ودخترانتان بانوان فردا!

 خود خواه نباشيد تجديد نظر در قانون خانواده كنيد تا بلكه معضلات كمتر شود.

 

                                                       نينا شفيعي

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:50 |تاریخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

دلتنگي

 

 

حوض ماهي ها (نينا)

 

امروز از صبح بغض دارم.خيلي هم زياد

 علتش هم براي خودم نامعلومه ، هفته گذشته پيش دكتر روانشناسم بودم مشگل خاصي نبود

روزها معمولي ميگذرد وهر روز فول تايم كار دارم بي كارم نيستم كه بگم فكر بي خود مي كنم نه همه چيز سر جاي خودشه ولي اين بغض لعنتي كه سه ماهه توي گلوم گير كرده  وهيچ قصد تكان خوردن نداره

سخته فراموش كردن ؛ تغيير عادت " شنيدن نام ات از حنجره ديگروصدا كردن نام جديد !! اسم فقط يك كلمه است اما چه طنين هاي مختلفي دارد

قلبم را توي يك گلدون گلي توي كنار حوضچه ماهي ها ميكارم

با صداي زيبا شيرازي اين خانم اهنگ ساز سراينده وخواننده چقدر وصف حال اين حالت منه

من هم خسته از اين نامردمي كه دامن ام را گرفته بايد مثل او پرواز كنم برم

خانه دگر اباد نيست دربند وآزاد نيست

يارب جوان مردان ما را پس چه كس داده به باد

اي كاش ويران ميشدم با خاك يكسان مي شدم

اي كاش در خاك وطن از جان بي جان مي شدم.

                                                           نينا 14/2/87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 21:59 |تاریخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

امروز من

خوي وارونه ديو ها (نينا)

 

خوي وارونه ديوها

 

اين چاه من است

من ان را كنده ام

من ان را محض روز مبادا

وقتي چاهي براي سقوط

نمانده ديگر كنده ام

من از شب نمي ترسم

من از روز مي ترسم

واز راهي كه بيراهه ندارد

(عليرضا مير اسدالله 1352)

*******

 

 

ادمهاي مبهم (نينا)

ادمهاي مبهم

 

 

بران باورم كه نويسنده در تخيل آزاد است ،

 آزاد است

 تا همه چيز را انگونه كه دوست دارد بنويسد

 وتصوير كند.

 مجتبي سميع نژاد(مديار) دوداستان كوتاه

*********

اجازه نداشتم متن كامل وزيبا يش را بنويسم

 

 

 

چه روز خوبي بود امروز

امروز اولين روز نمايشگاه كتاب بودبجاي كوه ترجيح دادم به نمايشگاه كتاب بروم چون اولين روز است وهنوز شلوغ نشده ساعت 9 صبح شال كلاه كرده از خونه زدم بيرون فكر ميكردم اولين نفرم ولي نه اشتباه بود مشتاقان همه با وجد وسرعت لابلاي كتابها مي گشتند .

هدف من خريد يك سري كتابهاي آموزشي كامپيوتر بود كه مربوط به موسسه فرهنگي وهنري ديبا گران ميشد كه بسيار با نظم ومرتب با كد بندي واحترام وادب كتاب مورد نظرتان را پس از انتخاب وحساب تحويل ميدادند تخفيف خوبي هم داشت ومن هم چون تعدادميخواستم براي شاگردانم خريد خوبي بود.

همراه اينجانب هم در همين قسمت دنبال كتابهاي آموزشي خودش بود

وپس از انجام خريد هدف دار دوري در نمايشگاه جهت كتاب هاي جديد زديم از نويسنده هاي نسل دوم وسوم در اين ميان بر خوردم به كتاب

( خوي وارونه ديو ها) كه ظاهر كتاب مرا جذب كرد با تمام كتابهاي ديگر فرق دارد كتاب بصورت دفتر خط دار مشق است وچاپ مثل دست نوشته .ورق زدم واز شعر هايش هم خوشم امد لطيف وساده وروان بود .برداشتم

دوم كتابي بود بنام ( ادمهاي مبهم )كه مقدمه كتاب تطبيق با فكر وروش من در نوشتن است نويسنده بايد آزاد بنويسد مجموع 2داستان كوتاه مي باشد واقاي غرفه دار گفتند ايشان 22سال دارند واولين تجربه  نويسندگي شان است .پس برداشتم

رباعيات خيام وزنان سرپرست خانواده (خانم زهرا محمدي) وابسته به شوراي فرهنگي واجتماعي زنان بود وچند كتاب جديد فن آوري .

تاساعت 2 بعد از ظهر جهت ناهار خوردن از نمايشگاه در امديم با دستان پر وسنگين خوب بود اين دوست نازنين ماشين آورده بود . مركز راهنمايي كامپيوتري مرتب ومودب ادرس مي دادند

بانك سيار هم خدماتش خوب بود . يا شايد امروز براي من خوب بوده

جاي دوستان خالي ناهار هم در يك جاي زيبا خورديم ومن تا چند روز با كتابهايم خوش خواهم بود                                  نينا 12/2/87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 19:29 |تاریخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

گرامی باشد روزات

nina

روزمعلم گرامي

 

وتمام گلهاي دنيا براي تو

اي معلم صبور من.

زندگي......

كه مرا درس صبر وايثار دادي

درس استقامت وتحمل وبردباري

درس محبت، عشق وايمان .

اي معلم من گرچه در تمام دوران بر من سخت گرفتي اما

مرا صيقل دادي تا بتوانم در اين دوره ريا صادق باشم.

روزات مبارك

                                            نينا 12/2/87

 

نه زمين خاك قديمي                      نه هوا همون هواست

تا چشام كار ميكنه                           هرچه مي بينم نا بجاست

داغ بي رحم جهالت                      به تن شريف مردم

غم اعدام ستاره                           انهدام سرو ازاد

تير باران شقايق                          باغباني كردن باد

                                                               

                                                               سال صفر

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:4 |تاریخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

همراه كوه

nina امامزاده قاسم (سليقه)

اين عكس نهايت سليقه صاحب خانه است درفضاي كم براي خودش باغچه ساخته 

( محل گلاب دره امامزاده قاسم ) اول شروع راه كوه

**************

سلام عزيزان من

طبق معمول اين دوست وبي شما هم كار اداري داره هم مادري وهم مادر بزرگي اي كارهاي خصوصي خودش هم داره پس اگر جواب محبت شما عزيزان را نمي دهد دليل براين نيست كه به همه شما ها سر نمي زنم چه لينك هاي جلوي چشم چه لينك هاي خصوصي از 4 صبح تا 8 صبح مشغول خواندنم .

ماه دوم سال شروع ماه كاري ادارات است مثل اسفند كه بايد پيايان كار بدهيم ارديبهشت بايد برنامه كار بگيريم ( مدرسه كه مي رفتيم به ارديبهشت ميگفتيم ارديجهنم چون ماه امتحان ها بود ماهم تنبل) حالا اين ماه براي بنده با اين برنامه فشرده همان ماه جواني هاست .

اين فرخنده عزيز من كه همه شماها ميشناسيدش اواخر هفته گذشته بيمار شد جهت احوالپرسي 5شنبه گذشته كه ميخواستم برم كوه قرار گذاشتم موقع برگشتن ديدني هم از اين نازنين داشته باشم . جايي خواندم  البته قديم ها  دوستي در كوه مثل خود كوه محكم وبي رياست  نمي دونم تا چه اندازه صحت دارد .

بهر حال ما دوست كوهي پيدا كرديم كه پاي هفتگي كوه شود.وجالب که اسمش بهار خانم است

جاي شما خالي كه هواي عالي وسبزه هاي درختان جوان چه زيبايي از ان بالا ديد شهر

 دا شت.

ساعت يك پيش فرخنده بودم .                      نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 3:22 |تاریخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

گرو وطن

نينا

باز هم دارم يك تصميم وحشيانه وعجولانه مي گيرم .

ادم نميشم !

هميشه اين تصميمات عجولانه كار دستم داده كه بعد سالها بخاطرش زار زدم.

ديونگي هم مثل عشق سن نميشناسد.

 اصلا سن عدد پوچ است .

احساس هم كه مهار نشدني.

دكتر هم اجازه داده ديونگي كنم .

پس منتظر چي هستي خانمي

ديوانگي كن كه ان هم عالمي دارد.

كوچ كن برو – برو جايي كه بتوني نفس بكشي

توي پياده روهاش پشت ميز بشيني نوشيدني بخوري ورفت وآمد ادم هاي مختلف ببيني  كتابت را بخوني كسي هم باتو كاري نداشته باشد

 گاه گاهي به ادمهاي ميز پهلويي لبخند بزني ولبخند بگيري بدون تملق تنهايي بتوني بري سينما يك فيلم ببيني وكسي چپ چپ نگاهت نكنه چرا تنهايي .

هيچ كس ازت نپرسه چرا تنهايي كنار رودخانه قدم بزني از بالاي پل اب روان را ببيني وچهره خندان وسير جوانان را كه عاشقانه يا براي رقص مي روند كلوپ يا خسته ازرقص مي ايند.

اگر دلت خواست توهم بتواني برقصي . بتواني بنوشي  بدمستي كني

كسي از توايراد نمي گيرد .

بري كليسا ساعت ها به تصاوير وسوختن شمع ها نگاه كني انجا بوي پا نمي ايد چون همه باكفش مي نشينند.

انجا دورنگي نمي بيني .همه همانطور كه هستند ، هستند

شايد ديوانگي كنم وكوله بارم را ببندم وبروم.

نمي دانم !!!!! كي وقت رفتن است؟؟

حيف كه دل در گرو وطن است...

                                                    نينا 10/2/87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:13 |تاریخ: سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

دوست من

nina

جهت شعر دوستان نازنین وب سایت زیر

 

http://bejanbaran.blogfa.com/

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب.

با اهل خرد باش که اصل تن تو.

آن قصر که جمشید در او جام گرفت.

خیام

اقای دکتر بیژن باران

***********

ولیمه دوست

دوست هرچه قديمي تر شيرين تر

دوست مثل شراب مي ماند.

دوست وشراب كهنه ، طعم شيرين گسي دارند "كه نه شيريني اش ازار مي دهد ونه گسي اش هر دوارامش مي دهند.

من تعداد زيادي دوست ندارم شايد باندازه شمار انگشتان يك دست كه از كودكي بعلت خويش وقومي وخانوادگي ادامه داشته تا كنون كه راجع به بعضي هاشون برايتان نوشتم.

يكي از انان ويتا عزيز است كه هميشه از هواپيما مي ترسيد هر وقت تصميم داشتيم با ويدا سفر هوائي داشته باشيم ايشان جا مي زد هر چه دليل مي اورديم ارامش مي دايم خير ايشان زير بار سفر هوايي نمي رفت

تا اينكه چند وقت پيش اعلام كرد كه مي خواهد مشرف شود خانه خدا!!!!!

منكه گفتم لحظه اخر جا مي زنه از جواني تا حالا ما حريف سفر هوايي اين نشديم حالا يك مرتبه تصميم گرفته

خانه خدا نه پولي است نه همتي، دعوتي است وخداوند دعوت كرده بود وايشان هم اجابت قبل از رفتن اضطراب داشت وبشدت گريه ميكرد ولي عشق خانه خدا همه ترس را از او گرفته بود.( خداي كريم و رحيم ومهربون)

جمعه بعد از ظهر برگشت توي فرودگاه اولين حرفي كه زد.

 چقدر خوب بود بعد از اين هرجا بخواهم بروم با هواپيما مي رم ترس هم نداشت  من وويدا كه خواهر ايشان است گفتيم الهي شكر سفر بعدي سه تايي يونان البته ويدا هم حاجي خانمه گفتند نه سوريه گفتم من يكي نيستم جا نمازم اب نمي كشم من دلم يونان مي خواد شنا در سواحل زيباي ان .

اين دوست ما هم بعد 60 سال ديگه از هواپيما نمي ترسه پس ميشه سفرها را شروع كرد كه سفر بادوست خيلي شيرينه وما سه تايي تقريبا تمام ايران را گشتيم . وچه خاطره هاي خوبي داريم .

وديشب وليمه اش بود چه شاد وسر خوش بين مهمانان در سالن مي گشت حالا شده دوشيزه خانم مكرمه معظمه حاجيه خانم ويتا.....

قابل توجه ترسوها.

 

 

                                                         نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:52 |تاریخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

عشق من عاشقم باش

nina

حكم عشق ضرورتاً بااحكام اجتماع منطبق نيست"

چنين ضرورتي در كار نيست.

اين دوحكم گاهي برهم منطبق اند ، وگاهي نيستند

كه در بيشتر اوقات نيستند.

كسي كه در بند عشق است ازاد ، ازاد است وعصيان ذاتي ازادي است.

كسي كه سر بحكم عشق نهاده ، عصيان گر است.

عصيان شرط هستي است .

من عصيان ميكنم پس هستم.

من خطر مي كنم پس هستم.

عاشقان زندگي پرمخاطره اي دارند.

                                               مسيحا برزگر

عشق ومحبت چون نعمت هاي ديگر خدادايست .

در تمام موجودات وجود دارد چون نفس كشيدن.

الزاميست . زندگي بدون عشق ومحبت خالي ايست

همانگونه كه آب را گِل نمي كنيم وهوا را نبايد آلوده كنيم .

عشق را هم مطهر نگهداريم              نينا

 

عزیزانم

این هفته مثل آن چهار پای نجیب کار دارم فرصت نوشتن کم  جبران میکنم 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:47 |تاریخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

ناگهان بانكي برآمد خواجه مرد

ninanina

دوشنبه  در فرهنگ سراي نياوران نمايشگاه زنده ياد استاد عباس كاتوزيان بودم

استاد در سال 1302 در تهران متولد شدند ودر سن 85 سالگي با بجا گذاشتن اثر هاي جاويدان كه تا دنيا باقي ايست نام ان گرانقدر را زنده نگه ميدارد جهان مادي را رها كردند.

نقاشي هاي استاد در سبك منحصر به فرد خودشان رئال وفيگور آكتيو است ودر چهره ها بخصوص روي دست ها تا رگهاي برجسته  وريزه كاري ها را نشان داده اند ودر يكي از تابلو ها  نگاه تصوير در هر زاويه كه ميگرديد شما را دنبال ميكند

وخنده از چشمان تابلو پير خرسند بيننده را شاد.

دوربين همراهم نبود ولي باگوشي چند تا عكس برداشتم شايد كيفيت نداشته باشد اماديدنيست

روحش شاد                               

اما يكي از تابلو ها كه حضرت موسي را به تصوير اورده  سر اندازي از ترمه بر سر دارد اين برايم سئوالي اورد كه ترمه هنر ايران است وان زمان ايا اين هنر بوده وبه مصر رفته يا نقاش چيز ديگري ميخواهد بگويد ؟ كاش بود ومي پرسيدم

 

nina

دختر گل فروش

nina

پیر زاهد   (شاهکار  است نفوذ چشم پرتره)

nina

پیر خرسند (نگاه به چشمانش شادی می افریند)

nina

سالک

پرتره استاد

nina

حضرت موسی

تا کی و کجا مادر فلک زاید؟

بيا تا قدر يك ديگر بدانيم      كه ناگه غافل از يكديگر نمانيم

         شاید شعرم غلط باشد می بخشید     نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 3:35 |تاریخ: پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

تنهایی من

عكس بنفشه ها (نينا)

 

تحمل تنهايي " از گدايي " دوست داشتن آسان تر است

تحمل اندوه از" گدايي" همه شادي ها اسان تر است

شايد ، شايد كه ما عروسك هاي كوكي يك تقدير بوده ييم....نمي دانم....

بگذار كه انسان ساده ترين دروغ ها را باور كند...

در تالار بزرگ هر ندامت، از دست رفته ها وبه دست نيامده ها كنار هم مي رقصند.

شب من خالي ست....

شب از من ، وتصوير پروانه ها خالي ست....

هيچ پيامي آخرين پيام نيست وهيچ عابري اخرين عابر"

انتظار فرسايش زندگي ست.

                                                       اقاي  نادر ابراهيمي

كسي علاقه دارد مرافاطي بنامد

چه مهم !

اسم فقط يك شناسه است چه فاطي چه ماريا چه نينا

چه هزاران اسم ديگر براي من فرقي ندارد اما شهامت در پس

 پرده وپشت واژه!  ؟همه ميتوانند بگويند " ان حرف اثر دارد

 كه روبرو گفته شود ، پس شهامت داشته باش دوست راستگو

به مزاج چه كسي خوش نيامد شعراسارت حلقه اوفقط يك شعر است

تودر خانه ات حكومت كن مستبدانه كسي مانع نمي شود

 

                                                              فاطي يا نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:40 |تاریخ: چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

درد دل

   درددل 

بمن ميگيد چرا همه چيز مينويسي" اگه ننويسم چه كار كنم؟ سنگ صبور توقصه هاست !!!  اگه نگم دلم مي تركه.

دوشنبه دنبال كار هاي مامان خانم بودم سر صبحانه اتفاق جالبي افتاد (قابل توجه توي نازنين كه ميگوئي اين لحظه ها غنيمت است) حالا از روزي كه مامان خانم تشريف اوردند مرتب در حال تعريف از پسر گرامي شان بودند وهرروز ليستي مي دادند كه چون اقاپسرش اين  چيزها را دوست دارد تهيه كنم تا باخودشان ببرند جهت نوش جان كردن اخوي البته من شوخي ندارم پولش اول ميگيرم.

سرصبحانه ازم پرسيد امروز چندم ارديبهشت است ؟

گفتم دوم.

اهي كشيد كه امروز تولد نينا بوده . حيف كه مرد

گفتم: اره هم حيف كه مرد تا شما مجبور شديد من را جايگزين كنيد وهم خوش به حا لش كه از اين دنياي كوفتي رها شد.

بعد در بين اماده شدن وتا كار هاي بانكي توي اين فكر بودم  وحق هم به خودم دادم( خود خواهانه) تا اين سني كه من رسيدم ازوقتي كه يادم مي ايد مامان تولد من يادش نيست يا زودتر تلفن مي زند يا دير تر وهميشه هم ميگويد حواس ندارم ولي چطور حواس اش است به نينايي كه66 سال پيش بدنيا امده .

اينجا بود كه دلم گرفت وديدم چقدر تنها هستم در دنياي شلوغ خودم وقتي مامان رفت با باغ ارغوان گريه ها كردم..

ساعت سه رفتم دفترمشاوره از اسفند تا حالا نرفته بودم غروب هم رفتم فرهنگ سراي نياوران نمايشگاه نقاشي روان شاد عباس كاتوزيان بود با فرخنده ودكتر

 

به غربت بودم تفسير داره    ******         فلك ير گردنم زنجير داره

فلك زنجير از گردن بگشا كه ******      غربت خاك دامن گير داره

                                                         نينا 3/2/87

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:8 |تاریخ: سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

كدامين راه؟؟؟؟؟؟؟

تابلو بي هويت

ايا اين تابلو درست مي گويد؟

ازادي وجمهوري اسلام در دو قطب مخالف هستند؟

پس بيچاره اناني كه راي دادند ومي دهند.

از ما گذشت واي بحال ديگران.

توجه بر تابلو پمپ بنزين اتش انفجار زير دوتابلو راهنما

مراقب باشيد موج انفجارگريبان تان را نگيرد.

*******

                                                                      نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:56 |تاریخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 |موضوع: |

اطاق اجاره ای من

اردبيهشت فصل گلها مبارك

                                              

سلام عزيزان

از اينكه جواب محبت تك تك شما ها را نمي دهم شرمنده  دليل دارم

قبل از سفر زلزله ده ريشتري مهمان اطاقم بود.ميدونين كه!

بعد سفر گفتم خدارا شكر اطاقم مال خودم ميشه ولي 5شنبه صبح مامان خانم تشريف اوردند چند روزي مهمان اطاق من بشوند .

طبق معمول هر ماه براي كار هاي بانكي كه بنده بايد انجام دهم.

ميگم اخر اون موقع كه خانه بزرگ داشتم با چند اطاق خواب واطاق مهمان گذشته حالا اين چند ماهه كه در يك اپارتمان يك خوابه 70متري زندگي مي كنم ديگه مهمانپذير نيستم ولي باز مامانه ديگه اونم دختره ديگه پس هنوز صاحب تخت خواب خودم نشدم مثل كولي ها شب بالش وپتو رابرمي دارم مي روم روي كاناپه صبح هم بدليل وجود كامپيوترم در اطاق خودم نمي توان صبح زود بلند شوم به خورشيد سلام كنم وكارهايم را زود انجام دهم .

بابا مورچه چي است كه كله پاچه اش باشد ؟

مشگل اينه كه مامان خانم هنوز تشريفات خودش داره تا 8 صبح خواب 10 صبح قهوه 12 ناهار خانگي ( قسمت سخت  من اهل اشپزي نيستم)  ساعت 3 چاي عصرانه و7 شب شام سبك  ، ايا وقت براي من مي مونه كه به كارهاخودم برسم .مامانه ديگه ،موسيقي خفه بشه چون صدا بلند ضرر داره سكوت!!

شايد بعضي هاتون فكر كنين چقدر خود خواهم ؟ اره يك خورده ام بيشتر حوصله ادم اضافي توي خونه ندارم.

اگر هم قرار باشه مطابق قضاوت ديگران زندگي كنم پس بايد به تعداد ادمهاي روي زمين زندگي ام را تغيير دهم كه اهل اين كارهم نيستم.

من ، من ام وقاضي ام خدا ووجدان . مهم نيست ديگران مرا چگونه قضاوت مي كنند.مهم اين است كه من سرشار از صداقت خودم را قضاوت كنم .وكاري نكنم كه پيش خودم خجالت زده شوم.

حالا باز شديم من ومامان  كلافه گي من وامروز شلوغ كه از 10صبح شاگرد دارم سه شيفت بايد فك بزنم !!!!

                                                           نينا 1/2/87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:9 |تاریخ: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 |موضوع: |