فرزند سر زمین من

برای توفرزندم
مي شناسم سه ساله از روزي كه در پرشين وب را شروع كردم.
بااو آشنا شدم جواني با اعتقادات مذهبي صحيح ، مودب ، كسي كه حرمت فاصله ها را هميشه حفظ كرد جواني كه در تهران در موقعيت تحصيلي عالي وموفق بود اما فرا تر از اعتقاداتش قدم نگذاشت .
چرا ؟ چون اصول تربيتي خانواده او بر مبناي فرهنگ وايمان راستين بود ه.هميشه خندان حتي در بحراني ترين لحظات زندگي اش كه شايد كمتر كسي دراين حالت شكواييه نكند اوصبورانه وبا توكل به خداي از بحران گذشت.
تلفن صبح روز 5شنبه او بهترين تلفن اين سالهاي من بود قبولي اين فرزند ميهن وفرزند من با نمره A پايان نامه دركارشناسي ارشد رشته حقوق
ومن از همين جا به خانواده محترم ايشان تبريك ميگويم واز خداوند مي خواهم كه در تمام مراحل زندگي هم چنين موفق وپايدارباشد .
اقاي رسول رضايي عزيز مبارك باشد
وارزو ميكنم ترادر درجات بالا با قضاوت علي وار ببينم
نينا شفيعي
چايوقصه زندگي

زندگی مثل چای است
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.
ارسالي: سحر دختركم
خدايا از نعمت هاي بي دريغ توسپاسگذارم بچه هاي خوب داماد هاي خوب ودوستان بهتر از گل وماندني نه چون اب روان به من ارزاني دادي حالا بعضي ها خودشون گرفتن مهم نيست من با تمام وجود دوستشان دارم وگلايه هايم را با نازنين شمعداني ام از ياد مي برم
عاشق همه شما وزندگي نينا
بهانه
خيلي سخته
دلت براي كسي كه نازنين ات است تنگ ميشه
بهانه مي كني بهش تلفن مي زني (حالا هرچي)
وازش مي پرسي منتظر تلفن من بودي؟
خيلي راحت ميگويد نه شماره را نشناختم
اگر ميشناختي پس صداي بله ترا هم نمي شنيدم
چه دردناك
ودوستي ها چه رنگ باخته.
ومن ساعت ها گريستم به اين بي رنگي
وچه قلب من درد گرفت ومچاله شد.
وقطره هاي اشگم را به نخ كشيدم.
شايد كردن بند فراموشي بسازم
نينا
انتظار

زدست غیر ننالم که همچو حباب همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
****************
پاهايم را در باغچه ميكارم
تادر انتظارتو،
گياه پيچك بدور ان به پيچد
كه وقتي امدي بگويد چقدر منتظر توبودم
تا بدور قلبم برسد
تا توامدي بگويد چقدر بي تاب توبودم
تا جلوي چشمانم را بگيرد
تا به توبگويد جزء تو ديگري را نديدم
وفشار را بر گلويم زياد كند
تا از بغض نديدن توخفه شوم
وقتي امدي بتو بگويد
آنقدر منتظره توبود تا تبديل به تنه گياه پيچك وحشي شد
نزديك ميا ، نزديك ميا
كه او توتشنه توست ،واز دوريت ديوانه،
نینا
یک عمر با منی

انگار يك عمر بامني ، تومثل جون مثل تني
انگار كه از خود مني، حرف دلم را ميزني
از يك ديار وعالمي، نزديك تر از من به مني
نمي دونم توئي يامن شايد كه همزاد مني
عاشق عاشق شدنم دل بردن و دل سپردنم
تا وقتي كه عاشقم باشي مرده باتو بودنم
باتولبخند رو لبم قهقهه شد،
رو رفاقت همه حرفها زده شد
خاطرات خوب وبد هرچي كه بود؛
هر دوگفتيم عمرمون شنيده شد
عشقهاي خوب قديمي به زندگيم
در كنارت سرد و بده شد
آسمان پر ستاره تا سحر باما بيداره
جاده مهتاب رو دريا ميگه اين اول راهه
موج سر آسيمه به ساحل رسيده خبر نداره
واسه عمري توي قلبم عشق خوبت موندگاره
گاهي ماه از لاي ابرها ميكند ما راتماشا
قصه مارا شنيده از پيچ پيچ باد توي برگها
من يك شعر عاشقانه گفتم از من وتووما
ميخونم كه توبدوني تورا ميخوام توي دنيا
عاشق عاشق شدنم
دل بردن وسپردنم
تا وقتي كه عاشقم باشي مرده باتو بودنم
زيبا شيرازي
زني از تبار ايران از خانواده فرهنگي واصيل با صداي
زنانه وشعر زنانه واحساس زنانه متين وخانم
ومن عاشق اين احساس كاملا زنانه وبي پروا ي او هستم .
نينا
باز هم من ومامان امرسان

گفتم اين روزها شيطنت نينا زياد شده باور نكردين پس حالا "
بعد يكماه دوماه نمي دونم يادم رفته بمناسبت ورود مامان خانم جمعه اشپزي كردم رعايت همه گونه سعي كوشش را نمودم ميز مرتب چيدم وخودم كشتم تا عذا را روي ميز مطابق سليقه شازده خانم گذاشتم توي دلم خدا خدا مي كردم ايراد نگيرد.
اما چشمتان روز بد نبيند قاشق اول را كه برداشت كمي مزه مزه كرد گفت دستت درد نكنه ولي من هوس چلوكباب كردم زنگ بزن بيارن فهميدم باز گند كاشتم ، مامان جان اين غذا رژيمي است كم نمك وكم چربي ،گفت تورژيم داري منكه ندارم مثل موش گفتم چشم رفتم طرف تلفن ديدم زير لبي ميگه حق داشت از دستت دق كرد.
مامان خانم تو خودت مقصري يادم ندادي !اين يه خورده را هم مامان ايران وتوران يادم دادند اون خدا بيامرز هم لوسم كرد وبعد هم من هيچ وقت زن خانه نبودم كه كار خانه بلد باشم همينه !!
حالا كه ديگه هيچ انگيزه ايي هم ندارم.
مادران دختر دار: يادتان باشد آشپزي ياد دخترانتان بدهيد وگرنه مثل بنده همچنان ور دل مامان خواهد ماند.((مال بد بيخ ريش صاحبش))
چه خوب شد از فردا مجبور نيستم فكر كنم چي درست كنم تلفن وغذاي خوشمزه بادبادك مرسي مامان درك ام ميكني بقول خان دادش پسر گلت
من درست بشو نيستم " قبول قبول همان قهوه ساعت ده صبح كار منه
واقعا كه غذا بد مزه بود .
نازنين روزهاي خوبي است من ومامان امرسان وگل شمعداني محبوب من
بامن از من آشنا تر
از خود من هم صدا تر
با توام با بال پرواز
از فراتر ها فراتر
نينا
نازنین اي هميشگي

نازنين
اي هميشگي
ااي دوست
بوي عطر تن تومي ايد:
ومرا
اين گرفتار را
مي برد تا بشهر انديشه
واسب ، راهواري از سپيدابر
تاجي از كهكشان
خنجري از عقيق ! اختر ها
وام خواهم گرفت وشبي
تا بهارانه توخواهم راند.،
بوي عطر تن توميايد
نازنين
اي هميشگي
اي دوست
بوي عطر تن توميايد
ومرا مي برد به انديشه
دستهاي مرا بگير
توبا دستهاي مغرورت
كسي مرا نمي فهمد
هيچ كس ، هيچ كس
بوي عطر تن توميايد
ا.ج.ع
روزی که گذشت
باز نينا شرور پيدايش شده!!!
ديروز صبح داشتم اماده ميشدم براي شروع كلاس ديدم گوشي smsزدصبح اول روز چه كسي ميتواند باشد.؟ ان هم گوشي مربوط به كارم وقتي خواندم ديدم يك پيام خفن قربان صدقه است وقرار ناهارهرچي فكر كردم ديدم شماره اشنا نيست ومن هم كسي ندارم كه صبح زودي بگه يك دنيا دوست دارم نوكرتم چاكرتم والقصه........... مجبور شدم زنگ زدم به شماره ديدم اقاي جواني است گفتم مادر جان من عادت ندارم كسي قربون صدقه ام بره اونم اول صبح موضوع چيه ؟ دستپاچه عذر خواهي كرد كه اشتباه شده گفتن عيب ندار مجددا بفرست طرف قهر نكنه ناهار سر قرار نياد .اي جواني!!
تا عصر كلاس تمام شد يك سر رفتم پياده روي روزانه كه حالا عصرانه شده برگشتم ساعت 9 شب با اجازه وزير محترم نيروبرق منطقه ما قطع شد ( ما هم كه وابسته تكنولوژي)يكي دوتا تلفن وپر چونگي با ويدا كه مشهد تشريف داره .
ديگه نه ميتوانستم بخوانم نه موزيك گوش كنم نه تلويزيون وجاي همه شما خالي غذاي يخ كرده اي خوردم وپريدم بهترين خواب
به همين دليل امروز تصميم گرفتم شوخي كنم با مجلسيان پيشين چون جديد ها را هنوز نمي شناسم. قصد بدي نيست (((شوخي شوخي حرف هايت را بزن ))) نینا

چه خواب شيريني
عمري بخواب گذشت و.....
اقا اجازه ما بيداريم.......

ياد عكس يادگاري كلاس ششم ابتدائي ام افتادم..

بوسه خدا حافظي همراه با نيشگون.
مباركه !!! داشتیم
به مناسبت شروع مجلس هشتم
عكسهايي از مجلس هفتم
در روز خدا حافظي( البت از دروغ ) چون بارها وبارها باز يكديگرر ا خواهند ديد واز خودشان تعريف خواهند كرد كه چه برسر ملت اورده اند .
تا شما باشید برق را قطع نکنی .....آب را گل نکنید ..... منوبی کار نکنید"
شعر از نینا که دوباره شیطونیش گل کرده
قابل توجه سهيلاي عزيز
چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی که دیدیش جز سلام هیچ چیز نتونی بهش بگی
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
چقدر سخته گل آرزوهات تو باغچه ی دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آن وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......
http://www.alamootco.blogsky.com/ اين هم وب سايت اش
امروز شيطوني من گل كرده ؟ حسابي نازنين من گل شمعداني ام گل داد ومرا خوشحال كرد
اما من براي هيچ كس گريه نكردم سهيلا لوس من غم عالم هيچ است بي خيالي طي كن !!!!!!
گروه خون شما چیه؟

اصلا ربطي به موضوع ندارد فقط خيلي خوشگل روي ميز نشست
ا شخا صي كه دا را ي گروه خوني O هستند
. گروه خونيo: از لحا ظ فطري و طبيعي , آ د م ها يي خوش بين , زنده د ل پرتحرك و تا حد ودي سر و زبا ن دا ربه حسا ب مي آ يند وبه خوبي مي توا نند با فرا ز و فرودها ي زند گي كنا ر بيا يند و به ا صطلاح گليم خود را ا زآ ب بيرون بكشند . آ ن ها هموا ره سعي دا رند با ا وضاع پيش بروند , وبرا ي شان وا قعا ( د م )غنيمت ا ست . د ر صورت لزوم ا نسا نها يي با ا را ده وصميمي هستند , تسلط خوبي برا عصا ب خو د دا رند و د ر برا برمشكلا ت حتي ا گر خيا لي بزرگ با شد , ا ستقا مت و خونسردي كا مل نشا ن مي دهند .
اغلب د لشا ن مي خواهد خو ب زند گي كنند وا ز همه ي جنبه ها و جها ت زند گي لذ ت ببرند , چندا ن د ر بند جمع آ وري پول و ثروت نيستند .
ا زكينه جويي و ا نتقا م گرفتن تا جا يي كه ممكن با شد, پرهيز دا رند. به همين جهت اين ا شخاص پا ك طينت وخوش قلب محسوب مي شوند . را ه و رسم كا ر و زند گي ر ا خوب مي شنا سند و مي دا نند مسئوليت يعني چه , تد بير و كا رآ يي بسيا ر زيا دي د ا رند . و چنين به نظر مي رسد .
((( اين كه گروه خون منه)))+ يا- هم نداره![]()
برداشت:
از وبhttp://www.az-hame-ja.blogfa.com/
حالا شما هم برويد خودتون پيدا كنيد اصلاً هم به من مربوط نيست
وقتي بر گشتم

وقتي بر گشتم
خلوت خانه ام بكر بود.
نازنين شمعداني ام گلي نداشت.
ولي غنچه كرد امروز پس مرا دوست دارد.
او هم به من عادت كرده
در اين چند روز با عزيزترين هاي وجودم بودم
وساعت ها بازي رنگ واب را ورقص دست وقلم بركاغذ
را نظاره گر بودم ومي باليدم به دخترم با كارهايش وتشويق هاي
مداوم وظريفانه همسرش . خدا حافظ شان باشد جفتي هستند با يك دنيا محبت وعشق به همه اطرافيان ولطيف چون برگهاي گل سرخ محمدي
تمام دنياي من هستند.
نازنين شمعداني من ، دنياي تنهايي خيال مني : در خلوت خود باتوچه سخن ها ميگويم وچه دلبري ها ازتوميكنم ،برايم بمان.
نينا تهران 20/3/87
کیستی

تو كيستي ، كه من اين گونه بي توبي تابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
چه آرزوي محالي ست ،زيستن باتو
مرا همين بگذارند ، يك دم سخن باتو
مشيري
نخل

درپيش بي دردان چرا، فرياد بي حاصل كنم
گر شكوه يي دارم ز دل، بايار صاحب دل كنم
در پرده سوزم همچو گل،درسينه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نيستم، تا گريه در محفل كنم
اول كنم انديشه اي، تابرگزينم پيشه يي
اخر به يك پيمانه مي، انديشه در باطل كنم
غرق تمناي توام ، موجي زدرياي توام
من نخل سركش نيستم ، تا خانه در ساحل كنم
رهي
شكستم
متاسفانه هم اكنون از خبر در گذشت بزرگ نويسنده معاصر شادروان اقاي نادر ابراهيمي مطلع شدم
تسليت بر ادبيات معاصر.
غم سنکینی ست عسل بانو
نینا
هنوز در سفرم
در کار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
سفر

سلام خوبان ودوستان من.
از شرمندگي خيس عرق هستم ( البته غلو)
چون پايان ترم بهاره بود من هم مثل مثلا ادم حسابي ها از شاگردهايم امتحان گرفتم ودر گير اشگال گيري وبقيه كارها بودم .يك خورده هم بگي نگي پريشان احوال و افسرده تا سفر لازم شدم .
وب همه شما ها را در ميان دو ساعت تدريس مي خواندم ولي اين اقاي كامي بنده دچار ويروس ناشناخته ايي شده كه احتياج به پزشگ داره پس در گذاشتن پيام بعضي وقت ها دچار مشگل ميشه ووقت بردن و رسيدگي برايش نبود .
من شرمنده همه شما هستم كه مدتي لطف ومحبت شما را بي جواب گذاشتم من را به بخشيد اين روزها روي دور كند هستم وشلوغ.
سفر درپيش دارم تقريبا طولاني گرچه دوري برايم سخت است بخصوص از اطاقم وميز تحريرام وسر بالايي نفس گير وگلدان شمعداني نازنين پشت پنجره ام اما لازم است بروم شايد بد خلقي من بهبود يابد وپر انرژي تر برگردم تابستان است وفصل سفر همه شما ها را دوست دارم و در اين تنهايي كه به وسعت خانه كوچك ام است ، شما ها را دارم ودرسكوت خانه در كتابخانه ام صداي قدم زدن نويسندگان را ميشنوم كه برايم سمفوني بي انتهاي انديشه مي گذارند . گرچه دوري سخت است اما لازم !!!!!؟
يارب صبوري ده مرا
مي گيرد از غربت دلم
باشد دعاي صبح گاه
مرحم به بخشايد دلم
باميد ديدار نينا10/3/87
عصر چهارشنبه 8/3/87 در كوه پايه هاي البرز جنوبي

براي تو نازنين

در كوچه برج هاي شميران سينه كش كوه
آسمان غريد ، تيره شد ، درختان دست به آسمان برداشتند ، دعاي باروري ابر وباريدن كردند
غروب است ومن در قاب پنجره صداي برخورد باران با كانال هاي كولر ( يادشيرواني هاي قديم در من زنده شد) آهنگ موزوني را برايم مي سرايند پنجره را گشودم وپر ده هارا كاملا كنار زدم وروبه كوچه سر بالايي نفس گير خانه ام آسمان وبارش اش را تماشا ميكنم.
گلدان شمعداني نازنين من زير باران دلبري ميكند ولبخند ميزند ، درخت تناور جلوي خانه برگهايش را مي شويد وبرق مياندازد و زمزمه ميكنند باهم قصه مرا
بوي خاك، بوي نم ، بوي باران تمام وجودم را پر كرده ومرا باخود به معراج عشق مي برد
نسترن صورتي توي حياط سرش را بالا گرفته وبه من نگاه مي كند .
شايد آنهم شادي مرا از اين بارش ونسيم خنك مرطوب فهميده است ويا شايد مي داند در اين ساعت رويائي باز دلم نگران توي نازنين است
دور از من دور از شمعداني ات از بس ترا در قاب ديدم چشمانم مربع شده وتعجب! كه شكل ترا در ذهن ام ندارم اما وجودت در كنارم زندگي ميكند وبويت در خانه است با نسيم باران هم نرفته اوهيچ كجا نمي رود در من جاري است
پچ پچ برگها قصه بي قراري مرا در گوش باد ميگويند تا باد آنرا براي توآورد
باتمام وجود كنار پنجره هوا را نفس ميكشم وهوا با بوي تو وشمعداني وخاك باران خورده در سينه ام حبس مي شود وياد ترا برايم ارمغان مي اورد
آنقدر خوبي كه هنگام وداع حيف ام آيد كه ترا دست خدا بسپارم
واكنون كه باران رفت پرندگان نغمه سر دادند وغربت مرا فرياد زدند
كاش تواينجا بودي
تمام جدول های محله ام را حل کردم

...نمی دونم چرا هر روز وسط خیابونها جدول میزارند مگه مردم اینقدر بیکار هستند که آونها رو حل کنند .؟
جمله ايي از وب تاريك به اين ادرس http://www.yadegaritarik.blogfa.com/
اين اقا دانيل مدير وب فوق قلم ظنز وكوتاه واجتماعي خوبي داره در يكي از اين پست هايش كه جمله فوق را خوندم فكر كردم اره هروز حداقل در محله خودم مي بينم خيابانها را در حال جدول بندي هستند يك روز پلاستيكي يك روز سيماني ويك روز گلداني واخر هم فكر مي كردم چرا؟
اما بخودم زحمت ندادم جدول ها را حل كنم گفتم شايد سليقه ايي باشد.
ولي پس از خواندن اين مطلب تصميم گرفتم در حين پياده روي روزانه مداوم اين جدول هاي محله ام را حل كنم .
شروع كردم به هر جدولي رسيدم با نوك پا لگدي زدم سيماني ها سنگين بودند ولي نوع پلاستيكي تكاني مي خورد گلدان ها را نمي زدم چون دوست شان داشتم .
خيابان هاي محله ما شده مثل اين سرگرمي هاي كه در مجله كودكان است خر گوش را به هويج برسانيد از كدام راه نزديك تر است .
در موقع رانندگي بايد هي چپ وراست بري تا برسي به مسير خروجي شايد هم هويج را ديگري زوتر برده باشد. وتوحيران بماني!!!!!
اين كندو كاو من ادامه داشت تا يك روز يكي از جدول هاي سيماني كه سنگين هم بود( مثل اينكه رئيس جدول ها بود) سئوال كرد چرا هرروز سر راهت بما لگد مي زني.
مگر نمي دوني ما براي سازندگان خودمان پول ساز بوديم ، سازند گان ماهم براي پيمانكار ، پيمانكار هم براي مسئول منطقه ، مسئول منطقه هم براي رئيس منطقه . راست ميگي توهم بجاي پياده روي جدول مدر ن تر از ما بساز ونان خوبي هم برسان تا جدول هاي توهم بتوانند جاي ما بنشينند.
اينجا بود كه ديدم جدول هاي محله خودمان را حل كردم "
پس معلوم شد بيكار تر ازمن كسي نبوده:
اقا دانيال من جدول ها را حل كردم وخيلي هم ذوق كردم به استادت بگو جايزه ام را بدهد
ياد ميرزا اقاسي ( براي من اب نميشه براي تو نون كه ميشه) به اعتراض يكی از كار گران قنات كن گفته بود .
كه چي حالا" اینو نوشتی چه میشه؟ نینا خانم نينا 8/3/84
نازنين

بعضي كلمات در ذهن ادم ها جا خوش ميكنند .ِِ ورد زبان ميشن
نا خود اگاه گفته ميشه، بعد مي بيني يك خاطر، يك ياد وحتي يك عشق ميشه (نازنين)
برگردم به گذشته كه در اين سر زمين گل وبلبل من شغل دولتي داشتم
وبراي خودش موقعيتي بود . كيا بيايي داشت ودر اين پست ارباب رجوع هم فراوان ازبازنشسته ويا در حال بازنشستگي اون موقعع ها من در عتفوان جواني بودم وقلب نازك ورئوف نه مثل حالا سنگ خارادر نتيجه تكه كلام من شده بود ( قربان شما) زن ومرد هم نداشت قربان همه.
يك روزي اقاي همسر خدا رحمتش كند اعتراض كرد اين چه حرفي توبه همه ميگي قربان شما حالا توي اداره خوب ميگي ارباب رجوع مسن هستنند واحترام مي خواهند ديگه ممد اقا خواربار فروش يا كسبه خيابان وهمسايگان قربان شما معني نداره .
ار انجايي كه من خيلي سرتق بودم و.دل خوني از اقاي همسر داشتم جنگ بدون اتش بس شروع شد ومدتي طول كشيد ولي باز من قربان همه مي رفتم
تا روزگار خودش اين كلمه را از ذهن من پاك كرد. البته اقاي همسر از دست من دق كرد.
حالا چند وقتي است نمي دانم اين كلمه نازنين در دهان من جا خوش كرده
تا هفته پيش دوشنبه بود عزيز نازنيني گفت چقدر دوست دارم كه به من ميگويي نازنين ديدم راست ميگويد نازنين فقط مال اوست وبه كس ديگه اي نبايد بگم پس كلمه نازنين از فرهنگ لغت زبان من خارج ميشود وهر كجا نازنين آمد مخصوص همان هميشه نازنين خودم خواهد بود
نازنين قد خدا دوستت دارم. چه بخواهي چه نخواهي .
نينا ۷/3/86
وسعت تنهایی

از اسفند گير پرونده مشاوره ائي هستم كه نمي دانم چه كنم
مثل يك دارز گوش در گل ماندم
دختر جواني (30ساله) كه عشق اش بعد 8سال تركش كرده ودر افسردگي شديدبسر ميبردمي دانم چه ميكشد دردش را حس ميكنم بهمين دليل نمي توانم كمكي برايش باشم وحرف در دهانم يخ ميزند.
بگويم بي خيال : مگه خودم بي خيال شدم " بگم فراموش كن : مگه خودم فراموش كردم
بگم سر خودت را با كار گرم كن مسافرت برو : مگه من اين كارها را نكردم ؟ نشد ونمي شود خاطرت با هيچ پاك كننده اي پاك نمي شود .
هرچه به اين رئيس ميگويم رطب خورده چطور منع رطب كند؟ باز اصرار بر اين دارد پرونده توسط من بررسي شود.
اين خانم هم ديواري از اتش ومقاومت بدور خودش بسته كه راه نفوذ ناشناخته است . اين روزها كه روز خوبي نداشتم بقول شما بچه ها مگسي بودم .صبح هم دفتر مشاوره وعصر هم تدريس از نوع اشگال گيري كه سخت تر از درس دادن است چون براي درس يك مبحث را شروع ميكني وتمام ولي اشگال گيري تمام كتاب دوره ميشود خسته خسته بعد از كلاس احساس خفگي ميكردم كه تلفن دوباره براي همين پرونده زنگ خورد واحضار شدم بي اختيار دو سه تا جيغ سر خانم منشي كشيدم ويك فحش هم پيغام به رئيس وپرونده اش
گوشي ها رابستم خسته ، خسته،يك هفته ميشه بهم ريخته ام
تا صبح كابوس ديدم
گُم شدم – گُم شدم در حالي كه ديگران را مي بينم كسي مرا نمي بيند وصدايم را نمي شنود ووسعت تنهايي ام را حس نمي كنند.
اما صبح مجبورم باز نا خواسته براي بررسي اين پرونده به دفتر برم.
جيغ وداد قسم فايده نداشت شايد با دلبري بتوانم پرونده را پس دهم؟
امان از دست اين رئيس كچل مو دم اسبي
خدا بدادت برسه فرخنده بي خود سكته نكردي ؛ نينا
دستان پنهان
قبل از چيزي از دوست گرام بخاطر معرفي ( ملاقات بادوزخيان) تشكر مي كنم
با اينكه سخت بدست اوردم ولي بي نظير بود كنار باغ ارغوان و گلستانه نشست

اول برج است وموقع رسيدگي به كار هاي بانكي
اشتباه نكنيد : ادم پول داري نيستم كه فكر كنيد دارم جابجايي پول ميكنم بلكه بدهكار هستم بايد كرايه خانه بدهم، اب ، برق، گاز، مهمتر ازهمه خدمات ارتباطي با شما كارهاي بانكي شركت ووووووو
خلاصه دوسه روز اول برج كار بانكي دارم حالا موضوع را برايتان ميگويم
سال گذشته اواسط سال مثل هميشه صبح زود تشريف بردم بانك تا معطل نشوم البته بدليل مراجعه هاي مكرر بچه هاي بانك نسبت به اينجانب لطف دارن وزير ميزي پارتي بازي كار هايم را انجام مي دهند . گرچه خودم متنفرم از اين كار ولي ادعا دارند بنده مشتري قديمي وخوش حساب هستم بايد از اين امتياز استفاده كنم .باشه ورم ميكنيم ازپز:
انروز صبح ديدم يك دستگاه كنار بانك گذاشته و يك نفر ايستاده دارد به ادم هايي كه تا كنون با اين دستگاه ها كار نكردند اموزش مي دهد وبالا ي باجه هر كارمند مونيتوري نصب است كه شماره مي اندازد وخانمي خوش صدا با عشوه ميگويد شماره 12 باجه 2
ومشتري كاغذ بدست مي رود جلو باجه وسر فرصت بدون عجله ارام كار بانكي را برايش انجام مي دهند ومشتري با لبخند ورضايت مي رود تا دوباره خانم توي مونيتور شماره بعد را بگويد همه مشتريان مرتب روي صندلي نشسته واحساس خوبي دارند
پس به ارباب رجوع هم اهميت مي دهند احساس جهان اولي به من دست داد با ذوق شماره گرفتم اقاي.... رئيس بانك اشاره زد برم داخل كه مثل هميشه زير ميزي كارم را انجام دهد با غرور گفتم نه نوبت رعايت ميكنم ، وايشان لبخندي مليح همراه با كنايه تحويلم داد كه معني اش را انروز نفهميدم .
چند ماهي اين چنين گذشت هر ماه خرسند به بانك هايي كه كار داشتم مراجعه ميكردم وذوق كنان با دوستان انطرف باجه بدون عجله گپ هم مي زديم. راضي راضي.يكي دوبار هم براي هم جوك ميگفتيم.
ولي چيزي نگذشت از بهمن ماه وقتي مراجعه كردم ديدم روي دستگاه كاغذ چسباندن وعملا دستگاه غير قابل استفاده شده وصف طويل مردم وصندلي خالي؟
اقاي.... رييس بانك ديگه به بنده تعارف نكرد تازه معني خنده اون روزش را فهميدم رسيدم به نوبت از طرف اون ور باجه پرسيدم دستگاه چرا كار نمي كنه گفت مردم اعتراض كردند
چرا؟ يعني عادت ندارند كه بشينن واكرام به بينند ومثل جهان اولي ها برايشان كار انجام دهند حالا چندين ماه است همه دستگاهها بسته شده ودوباره شده مثل روز اول :::::::: انتظار شلوغي پارتي بازي مجدد
سئوال ؟ وارد كننده اين دستگاه ها كي بوده ؟ وچقدر هزينه براي هر بانك از بيت المال پرداخت شده
پول من وتو پول زير ورو ي خط فقر بابت اين دستگاه ها رفته وسودش توي جيب كدام اقا زاده دارد ولخرجي ميشود " وما نقطه سر خط ايم .
ولي هر روز از ما ميخواهند صرفه جويي كنيم در اب ، برق، گاز، ونخوريم نه پوشيم ونگاه كنيم ولخرجي صدر نشينان را باز هم بگوئيم مرگ بر..........هر كي دلت مي خواد
رفتم زندان سيگار نيارين سيگاري نيستم لب تاب بيارين تا باهاتون باز حرف بزنم
نينا
تلفن همراه

مثل اينكه نينا شرور رفته.
حالا توحالم(هال) نمي دونم يك جا هستم ديگه زياد كنجكاو نباشيد
موضوع امروز موضوع قيافه مردم موقع صحبت كردن با تلفن همراه است
اولا اين نوع گوشي ها بي سيم نمي دانم چرا موقع حرف زدن احساس حركت به ادمها دست مي دهد حالا چه خط ثابت باشد وچه خط همراه گوشي كه با سيم وصل نباشه موقع حرف زدن حركت مي اورد.
وقتي كسي را ميبينيد كه گوشي تلفن همراه اش در گوشش است توجه كنيد!!!!
وقتي ته چهره لبخند مي بينيد وحركت ارام ،چشمها به زمين دوخته واهسته صحبت ميكنند بدونيد با طرف عشقي اش است.
اگر بعد زنگ گوشي رابرداشت دويد بيرون اطاق تلفن محرمانه است .طرف ؟؟؟؟؟
وقتي جدي چشم چشم ميگويد وگوشي را طوري نگه مي دارد كه صدا اطراف برود به گوش طرف برسد ، با همسرش صحبت ميكند.
وقتي چشم ها كوچك ميشود ولب ها غنچه اماده بوسيدن با فرزندش صحبت ميكند
وقتي كه موقع حرف زدن تحكم ميكند ودست تكان مي دهد با كارمند ش صحبت ميكند
وقتي محكم مي ايستد وحالت احترام ميگيرد وسر تكان مي دهد با رئيس اش صحبت ميكند
وقتي گردنش كج است وحالت التماس دارد با طلبكارش حرف مي زند كه چك اش را برگشت نزند
وقتي تهديد اميز وباچشمهاي گشاد وبلند حرف مي زند بدونيد طرف مقابل بدهكار است ومنظره برگشت چك اش است
حالا بعداز اين دقت كنيد به بنيد راست ميگم .صورت آينه درون است وحركات شخصيت انسان . نگيد نگفتي ؟
خدا را شكر كه تلفن من فقط موقعي زنگ مي خورد كه يا بچه ها مي خواهند گزارش كار بگيرند كه لبهايم غنچه ميشود.بخصوص اين زلزله ده ريشتري
ويا موقعي است كه دعوت به دفتر مشاوره ميشوم ويا رئيس باهام كار داره خدا بدا برسه. نينا4/3/87
پنجشنبه

5شنبه روز بيكاري ام بود.
حوصله خونه موندن را نداشتم از دوشنبه بهم ريخته بودم با زنيناي شرور طغيان كرده بودباندازه ي همه درياي مازندران اين دوسه روزه تو ساعت هاي تنهايي گريه كردم .ديدم دلم ميخواهد برم يك جاي دور وارام ،شال وكلاه كردم راه افتادم رفتم پس قلعه يك گوشه زير يك درخت كنار سنگي نشستم شروع كردم فكر كردن
نيناي خوب خيلي نيناي شرور را سر زنش كرد كه چرا ادم نمي شي گذشته گذشته اينده مال بعد توي حال باش باز شرارت نينا گل كرد خوب دلم ميخواد تواشپز خونه باشم يا تواطاق خواب چرا توحال؟
خلاصه كه اين دوموجود نينا خوبه با نينا بده تا غروبي يك بدو داشتن تا اخر نينا شرور كوتاه امد وقول داد سعي كنه از محدوده حال بيرون نره خوب بحمداالله بخير وخوشي تمام شد:اون بالا كه به خدا نزديك تر بودم حرفهايم را باهاش زدم سبك شدم از لج ام جواب سلام هيچ كسي راهم ندادم با كله سر تكان مي دادم مثل بز اخوش رسيدم تجريش صداي زنگ تلفن و جيغ بچه ها كه كجائي ؟
هرچه مي گم مثل اينكه من مادر شماهاهستم ومن بايد دلم شور بزنه ولي دنيا عوضي شده مثل همه چيز هاي ديگه
ساعت 6 بعد از ظهر خونه بودم نسبت به صبح بهترم بيچاره دكتر روانپزشگ ام هم از دست من خودش ميره روانكاوي !!!!
وتما م روز اين شعر روي زبانم بود
به ناله هائي كه پر ميكشد بسوي خدا نيمه شب
كه عشقت زدل رفتني نيست ، نيست
به ذات خداوندي يكتا قسم
كه عشقت زدل رفتني نيست ، نيست
به پروردگار توانا قسم
البته بايد باصداي خود خواننده شنيد نه صداي ناقص بنده
بهر حال غروب شد ومن در پيله تنهايي زانوانم را جمع كردم وچراغها را خاموش در نور شمع با نواي ارام گريستم باز در حال نبودم.
روي ميز تحرير نشسته بودم سر بالايي نفس گير خيابان رانگاه مي كردم وگل شمع داني ام را
خداوندا باز ارامش ام را مي خواهم !!!!
نينا 2/3/87

زماني كه نوشتم سر در كاشانه خود:
((چومي آيي به ديدارم درون خانهً من
بريز آيين وسنت را برون از خانه من))،
همانم شد كه ديگر ، نه حتي يك روان يك جان
جسارت كرد بكوبد كوبه كاشانه من.
خليل جبران
چه پليد است عشقي كه خشتي را در اين سوي بنا مي كند
وديوار بلندي را در آن سوي ويران مي سازد.
ومن هنوز خاموشم بابی حوصلگی
اولین روز اخر ماه بهار

اولين روز ماه آخر بهار مبارك
خردادتان بهاري
هميشه نديدن وندانستن بهتر از ديدن ودانستن است
راحت تر است ، درد كمتر است
اما: كسي به من نگفت ، به من حرفي نزد.
كه نبين وندان ومن بي دليل همه را ديدم ودانستم
من پاييزي
شايد بهار ديگري نباشم پس لحظه ها برايم ارزشمند است
چه بد چه خوب اما روزگار دستم رادر پوست گردو گذاشت
وچه تلخ ام اين روزها
سفري بايد رفت تا بشويد غم را!!!!!!!!!!
در دوردست ها صدايم ميزنند.
بايد بروم :تا اميد هست زندگي هست،
نينا۱/۳/۸۷

