تبليغاتX
پاکت نامه

ایمیل برگزیده سال از نظر زنان

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست

*******

آقایی از اینکه هر روز به سرکار برود در حالیکه خانمش هر روز در خانه باشد .خسته شده بود
او می خواست زنش ببیند به او در بیرون چه می گذرد.
بنابر این دعا کرد :
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم در خانه می ماند. من می خواهم او بداند به من چه می گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد بهشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد, برای گرفتن سپرده به بانک رفت به بقالی رفت جای خواب گربه هارو تمیز کرد سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود که او با عجله مشغول درست کردن رختخوابها -به کار انداختن لباسشویی-جارو و گرد گیری -وتی کشیدن آشپز خانه-رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل -آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه -اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و.......... (از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد) شد.
در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود.. به رختخواب رفت در حالیکه باید رضايت همسر در رختخواب را هم تامين کند ...

 صبح روز بعد بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب گفت :
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم که به موندن زنم در منزل روزانه غبطه می خوردم
لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم .
خداوند با معرفت لامتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی باید 9 ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!

 **********

ماخذ : زلزله ده ریشتری

قابل توجه اقایون 

هی نق نزنید خانم چکار می کنید توی خونه راحت نشسته اید 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:26 |تاریخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 |موضوع: |

بخوانیم وبیاندیشیم روزگار کهن خود را

در گاهشماری زرتشتیان هر سال دوازده ماه سی روزه دارد و یک پنج روز که به او پنجه می گویند.هر کدام از روز های ماه نامی دارند که در این بین نامهای دوازده ماه نیز وجود دارد مانند فروردین،خرداد،بهمن و ... هر گاه نام روز با نام ماه یکی شود ایرانیان آن روز را جشن می گیرند.روز هفتم هر ماه مرداد نام دارد.جشن مردادگان در روز هفتم مرداد ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار می شود.به دليل سی و یک روزه بودن بعضی از ماه ها در گاهشماری خورشیدی روز هفتم مرداد ماه یا همان مردادگان با سوم مرداد برابر می

 شود

.

 نام مرداد در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد» شد، اما بیش از هزار سال است كه در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بكار رفته و شناخته شده است و كاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا كه در اینصورت می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر كرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی می‌شود.

هفتم مرداد/ مرداد روز   جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بی‌مرگی و جاودانگی است. همچنین مرداد نام یكی از اَمْشاسْپَندان در باورهای ایرانی است که نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.

ابوریحان در آثارالباقیه می نویسد:"امرداد روز، روز هفتم ماه امرداد است و آنروز بواسطه اتفاق افتادن دو نام روز و ماه با هم جشن می گرفتند،معنای امرداد آنست که مرگ و نیستی نداشته باشد.امرداد فرشته ایست که بحفظ گیتی و تربیت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است و زائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است."

 

http://aatar.blogfa.com/

بر گرفته از وب سايت فوق  نوشته شده رزنگار

****************************************

 

بقول بعضي ها من عجيب وغريب ام خودمم قبول دارم

ولي اينجوري ديگه كاريش نمي شه كرد:

ويترين گردي دوست ندارم تنها ويتريني مرا جذب مي كند كتاب فروشي است

تنها جايي را كه زير ورو ميكنم كتاب فروشي است وگرنه براي خريد يك كفش يا لباس اولين مغازه واولين انتخاب به همين دليل شيك پوش نيستم وسخت پول مي دهم.

اما براي كتاب نه ،ساعتها وقت مي گذارم از تجريش تا انقلاب مي روم تابه بينم چه كتابي بروز در امده اگر شهر كتاب نياوران نداشته باشه

در اين دنياي مجازي كه من دنياي واقعي مي بينم هم زياد وب گردي نمي كنم اما بعضي مواقع به وبي بر ميخورم كه مي بينم خيلي پر محتواست وخيلي ميشود اموخت پس مثل كتاب عاشقانه مي خوانم ودلم مي خواهد عزيزانم هم بخوانندمثل وب هاي زير

بيا تابرويم.......... ايرانگردي خانم منفرد زاده  http://biyataberavim.persianblog.ir/

اتر( ايران وگردشگري) 

 http://aatar.blogfa.com/

شهر شعر( بيژن باران) 

  http://bejanbaran.blogfa.com/

شمسه

   http://shamsnia.persianblog.ir/

                                                                    نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:37 |تاریخ: یکشنبه سی ام تیر 1387 |موضوع: |

باز هم من و مامان و امرسان

پارك نياوران عصر تابستان 87

حشمت و جاه سليمان يافتن
شوكت و فر سكندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زيستن
ملك هستي را مسخر داشتن
بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است
لذت يك لحظه مادر داشتن

***************

باز هم من و مامان و امرسان

اگر دقت كرده باشيد وتيز بين هستيد مي بينيد كه من اين روزها صبح زود وب را بروز نمي كنم تقريبا نيمه هاي روز ميشود.

دليلش اينكه مامان خانم مهمان اطاق من است ومن صبح ها نمي توانم از كامپيوتر واينترنت نيمه قيمت استفاده كنم.

خان داداش در اين تعطيلات در مسافرت تشريف دارند وبچه هاي من هم مسافرت اين ياسمن من سحر خانم زلزله ده ريشتري هم تشريف نياوردن تهران كه من بس دلتنگ اش هستم وبي قرار ديدنش البت روزي 4تا5 مرتبه بنده را كنترل ميكنه تلفني پس من و مامان تصميم گرفتيم دوتائي تنها باشيم ودر اين تنهايي دونفر بنده نمي توانم پياده روي كنم ، كوه برم، موزيك گوش كنم،ويا زياد جلوي كامپيوتر باشم بعقيده ايشان چشمانم ضعيف ميشود ووقت هم نمي كنم به عزيزان سر بزنم چون بايد برنامه اين شازده خانم طبق ساعت باشه .

پس اخوي در سفر نينا در منزل وتفريح پشت پنجره هيچ كدام از دوستان گرمابه  وگلستانم هم در تهران نيستند .

من ماندم و

 كتاب روي صندلي لهستاني (نوشته خانم غزال زرگر اميني)

وگيرنده شناخته نشد (كرسمن تايلور)

ومامان خانم

اگر ديوار صوتي شكست بدانيد من جوش اوردم وجيغ كشيدم

                                                    نينا نق نق او

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:17 |تاریخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387 |موضوع: |

زنگ تفريح

كار استاد كاتوزيان در اخرين نمايشگاه (نينا)

هميشه نبايد جدي بود تفريح غذاي روح است

**********************

زن داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.
زن ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.

زن نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
-
ایست!
زن ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.زن پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد من فرشته نگهبانت هستم. زن فکری کرد و گفت:

پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟

*******

بمن مربوطي نيست ماخذ نامعلوم .                               نينا

        

يكي میخواسته آتش نشان بشه
توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره
و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟

میگه: هیچی تیمّم می کنیم .

                                                                  شوخي اخر ماه

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:12 |تاریخ: جمعه بیست و هشتم تیر 1387 |موضوع: |

ده پیشنهاد جدید

من جوان بودم وسر مست خوش از باد ه ناب

خانه غصه خراب انكه چنين پيرم كرد

***

البت از دروغ اين را شاعر گفته من  نگفتم:چون من از 30سالگي بيشتر نمي روم هيچ وقت ، يادمان باشد سن عدد است

  ***

                                    من هميشه جوان  نينا

 

سلام و درود بر همه مهربانان

 چگونه جوان بمانيم،

HOW TO STAY YOUNG

*****

چند راه ساده، که همه هم بستگي به انتخاب شخصي خود ما داره. و اين ابتداي کاره.  تا مرحله اي که فکر ميکنيم: اصلاً چگونه دوباره جوان شويم؟؟! اين بهترين قسمت کاره پر از شور و هيجان، تغيير و تحولات زيبا و برقراري ارتباط با خويشتن خويش. براي همگي درين راه و همهء راههاي زندگي که حقيقتاً ميتونه بجاي سردرگمي و اندوه سرشار از شادي و عشق باشه، آرزوي موفقيت دارم

*******

اعداد بدرد نخور را به دور بريز.

اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه.

********

فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها   هستي اين رو به خاطر بسپار).

*********

.     شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري،  هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!

 

از هر چيز ساده وكوچك لذت ببر 

*****

- به جاهاي نادرست و پر گناه نرو

برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست وهميشه يادخدا باش

*******

.     بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.

*******

اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.... تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.

********

تا زنده اي زندگي کن.

******

دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري.

*********

خونه تو پناهگاه توست.

********

قدر سلامتي خودتو بدون

اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،

اگر استوار نيست، بهترش کن،

اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.

******

-               در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو

-               Tell the people you love that you love them, at every opportunity.

-               ارسالي سحر : دخترك ام

 

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 13:34 |تاریخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 |موضوع: |

یک باغ پر گل

فروردين 87 نينا

زردو نيلي بنفش،

سبزو آبي وكبود،

با بنفشه ها نشسته ام،

سال هاي سال،

صبح هاي زود،

مخمل نگاه اين بنفشه ها،

مي برد مرا سبك تر از نسيم،

از بنفشه زار باغچه،

 تا بنفشه زار چشم تو،

***

يك باغچه پر گل

تقديم توباد

روز علي مبارك

 

پدرسال هاست كه نيست.

برادر گرفتار كار خودش است وفراموش مي كند خواهر هست.

همسر غايب است.

*************

 

پس اول از همه دامادهاي مهربون وخوبم.كه محبت تان را از من دريغ نمي كنيد.

امير بهادر نوه  خوب ام

شوهران دوستانم . كه برادرانه كم بود محبت برادر را پر ميكنيد.

دوستان با محبت دنياي مجا زي ولي حقيقي براي من.

پسران خوب وبلاكي ام كه عزيز من هستيد.

وهمه همسران خوب وفداكار براي همسر وفرزند وپسران باعاطفه .

وتونازنين محبوب شمعداني من.

 

*** روزتان مبارك***

                                                نينا 87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:5 |تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 |موضوع: |

خدایا بفریاد رس

 

   ما در چه راهي هستيم ؟

تولد علي را جشن مي گيريم وپيرو معاويه

نامه علي به مالک.در استانه تولد عـــلي

 

، رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب می توان به وضوح مشاهده کرد . وی مالک را انذار می دهد که " با مردم چنان باش ، که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی ، عذرت پذیرفته‌آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که‌برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی ، در ادای حق ایشان ، عذری توانی داشت. " در این فرمان رسیدگی به مردم بینوا و آسیب پذیر جامعه آنچنان مورد توجه امام است که در .صورت عدم رسیدگی به امور آنان ، حاکم را به روز جزا و دادگاه خداوند احاله داده به نوعی که برای یکایک آنان باید عذری پذیرفتنی داشته باشد.

 

از يكشنبه ساعت 12 شب دگرگونم

كنار گوش ما در شهر من مادري بخاطر نداشتن سر پناه و تامين معاش از فرزندانش جدا شد.

وپدري درد بي كاري ميكشد.وچه سخت است نگاه به زن وفرزند؟

قصدي ندارم !!!

 چراغي كه بخانه رواست به مسجد حرام است. كدام واجب تر است ؟

خانه يا خانه همسايه؟

 

3 : مدير کميته امداد امام خميني (ره) در گفتگو با صدا و سیما در نجف اشرف تصريح کرد‌ هر يک از شعبه هاي 12 گانه کميته امداد امام خميني (ره) در استان هاي مختلف عراق به طور ميانگين ازدواج 60 يتيم عراقي را به عهده گرفتند. وي افزود : اين کميته به هر يک از اين زوج هاي جوان ، يک و نيم ميليون دينار عراقي و همچنين وسايل مورد نياز براي آغاز زندگي مشترک اهدا کرد . وي درباره نتايج پنج سال فعاليت اين موسسه در عراق اظهار داشت:‌ شعبه هاي دوازده گانه کميته امداد امام خميني (ره) در استان هاي نجف اشرف ، کربلا ، بابل ، المثني ، ديوانيه ، العماره ، بصره ، ذي قار ، واسط ، کاظمين و همچنين شعبه هاي الدجيل و بلد در استان ديالي علاوه بر کمک هاي غيرنقدي ، به هر يتيم مبلغ 21 هزار دينار به عنوان حقوق ماهانه و مبلغ 94 هزار دينار به خانواده هاي بي سرپرست با بيش از پنج نفر کمک مي کند . وي شمار يتيمان عراقي تحت پوشش کميته امداد امام خميني (ره) را 8500 تن اعلام کرد و افزود‌ علاوه بر اين، اين خانواده ها از خدمات صد در صد بيمه خدمات درماني بهره مندند به طوري که در صورت نياز به درمان در خارج از کشور نيز تحت پوشش اين بيمه خواهند بود (سایت اسلام آبادنیوز 22/4/87)

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:5 |تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 |موضوع: |

گل گلدون من

گل گلدون من ( نينا)

گل باغ آشنايي        

گل من، پرنده ايي باش وبه باغ باد بگذر

مه من شكوفه اي باش وبه دشت آب بنشين

گل باغ آشنايي ، گل من ، كجا شگفتي؟

كه نه سرو ميشناسد

نه چمن سراغ دارد

نه كبوتري كه پيغام توآورد به بامي

نه بدست مست بادي گل آتشين جامي

نه بنفشه اي نه بويي

نه نسيم وگفت وگوئي

نه كبوتران پيغام

نه باغهاي روشن

گل من ميان گلهاي  كدام دشت خفتي؟

به كدام راه خواندي

بكدام راه رفتي، مه من

تو، راز ما را، به كدام ديو گفتي؟

كه بريده ريشه مهر، شكسته شيشه دل

منم اين گياه تنها

به گل اميد بسته...

همه شاخه ها شكسته!

 به اميد ها نشستيم وبه يادها شكفتيم

در آن سياه منزل

به هزار وعده مانديم

به يك فريب خفتيم...

م- آزاد

واي بر من" چه سنگين است خبري كه شنيدم "

گاش هر گز ترا نمي شناختم!!!

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:18 |تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |موضوع: |

قابل توجه اقايان شيطون

دوبي ميدان اتصلات ( نينا)

عزيزانم از همه محبت هاي شما چه تلفني وچه پيامك وچه كامنت لطف كرديد جهت تولد من ، تشكر مي كنم وزبان قاصر ازمحبت شما دوستان وفرزندانم و ياران در پناه خدا          

                                                                نينا

******

من از نازت خریدارم نهایت قیمتش جانم
تو هم ای نازنین یارم به لبخندی بکن شادم

******

دروغ به همسر

==========

هيچوقت به يك زن دروغ نگوئيد!

**************

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ا زمن خواسته شده

كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به قشلاق برويم

.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم

ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.

بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن

ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار!

***********

زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.

نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود. هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا اوماهي گرفته است يا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا گفته بودم برايم نگذاشتي ؟اون لباس راحتي هايي كه

جواب زن خيلي جالب بود.

******

زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟

این حواستون باشه خانمها تیز هستند

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:17 |تاریخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 |موضوع: |

یادی از گذشته!!!!!

زندگي قمار است گيج كننده (نينا)

يك جرعه زجام تو تمام است تمام

جز عشق تودر دلم كدام است كدام

در عشق تو خون دل حلال است حلال

آسودگي عشق حرام است حرام

 از مجبت همه دوستان سپاس

اي همسفر چنين ساله من ،

روزگاري من تمام احساس تو،

وتو تمام احساس من،

توهرگز روزتولد من را فراموش نمي كردي در همه سالهاي زندگي مشترك طولاني مي دانستي براي من مهم است وتوهميشه اين را در نظر داشتي كه خوشحالم كني وغافلگيربدون اطلاع من دوستانم را كه دوست مي داشتم دعوت ميكردي خودت زودتر از اداره مي امدي وقبل از من همه كار ها را مرتب ميكردي ووقتي كه وارد منزل ميشدم مي ديدم تو با سحر منتظرم هستيد. هر سال تنوع سالي در سالني جشن مي گرفتي سال ديگر منزل يكي از دوستان بهر حال غافل گيرم ميكردي  وچه خوشبخت بوديم ،

چي شد ؟ چرا ؟ ان همه عشق : ان همه احساس  ومهرباني تو زندگي را به بيراهه كشيد. حيف هم براي تو هم براي من وهم براي فرزندمان سكوت سحر از رضايت نيست دل اش اهل شكايت نيست خسته از سالهاي پر التهاب اخر زندگي مشترك .جاي گله نيست !همسفرزندگي" تقدير چنين بود.

مي دانم مطمئن هستم توهم اين روزهاي تولدم بيادم هستي ومن تمام تلفن ها را باز گذاشتم شايد تو زنگ بزني .

وزنگ زدي" من شماره را ديدم برنداشتم . ارتباط بي كلام

نمي دانم چرا ؟ فقط منتظرم : هيچ راهي براي برگشتن دوباره باهم بودن نيست . همه چيز در اين سالها خراب شد ه و من ديگه اون نيناي تو نيستم " اما ذهن ام در بدر بدنبال سالهاي سلامت توست. وچه عاشقانه ان سالهاي خوب را دوست دارم. 

واين روزها در خلوت خود باخاطره ها ومرغ شب اشگ ها ريختم واين اولين سالي است .كه تنها بودم

دلم نخواست تولدي داشته باشم.

                                         نينا 20 تير ماه 87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:8 |تاریخ: جمعه بیست و یکم تیر 1387 |موضوع: |

بر بام 63 سالگي

يا حي و يا قيوم

 نارنجستان 78 نينا

زدست غير ننالم ، چرا كه هم چو حباب

هميشه خانه خراب هواي خويشتنم

===========

بر بام 63 سالگي ايستاده ام!

اكنون ، تمام منظره پيداست !

از روزهاي نزديك !

تا سالهاي دور!

ان خاطرات روشن وتاريك!

                                   زنده ياد نادر ابراهيمي

                                                 **********

اكنون من هم بر بام 63 سالگي ايستاده ام

من وظيفه ام را نسبت به خانواده ام واجتماع وكشورم انجام داده ام،

من ديگر از اينكه فكر كنم چرا؟ روزگاري تسليم شدم !!عذاب نمي كشم ، واكنون از اين بلندي كه برفراز ان ايستاده ام احساس مي كنم وجدان اسوده اي دارم چون فرزندان موفقي تحويل دنيا دادم ودر اين گير وداد خود را نباختم وهنوز استوارم:

واز بالا به پشت سرم مينگرم"""" چه فراز ونشيبي را چون كوه هاي مرتفع وتپه ها ودره هاي عميق وسيلاب ها ورودخانه هاي خروشان را در پشت سر خود ميبينم ايا من تمام اين مشگلات را گذرانده ام؟!!

مرغ خانگي تلاشش و اوج پرواز اش از يك پرچين بيشتر نميشود .

وتوقعي هم بيشتر ندارد. كسي هم از اوبيشتر از اين توقعي ندارد.

اما!!! اگر شاهيني يا عقابي بودي كه بر قله كوه آشيان داشتي ومغرورانه با يك چرخش زمين زير پايت را تحت نظر، دشت را به زير بال ودر اوج موفقيت وعنفوان جواني ات با هزاران ارزوهاي پيش رو.

 دست روزگار به بال تو زخمي مي زد وترا سرنگون مي كرد در عميق ترين دره وخروشان ترن رودخانه با بال زخمي چه ميكردي ؟؟؟؟

ايا تحمل داشتي ؟ ايا نااميد ميشدي؟ ايا تن به تقدير مي سپردي؟ يا نقاب خوشبختي بر چهره مي زدي؟ چه مي كردي؟؟؟

من در پشت سرم چنين تجربه ايي را ديدم وبا بال شكسته ام سينه خيز از سيلاب گذشتم وازكوه بالا امدم تا جوجه هايم بي سر پرست نباشند ودر اين بالا امدن بر اثر سايش روح وجسمم ام با سنگ وخار وخاشاك شره شره قلبي و چاك  چاك سينه ايي پيدا كردم وافتان وخيزان با بدن زخمي به لانه ام رسيدم گرچه جاي زخم وسوزش ان هنوز است ولي اي نازنين : روحم هنوز زخمي تيغ هاي كاكتوس زندگي ست وبي قراري گاه گاه من دستي است كه بر زخم روح ام ميكشم وميبينم چه بر من گذشت تمام دوران نوجواني وجواني ام وحالا كه بر بام 63 سالگي ام هستم زخم ها التيام يافته جوجه ها خود عقاب اشيانه دگرند ومن تنها برلب اشيانه نظاره گر دقيقه هايم هستم وبي توبودن راتجربه مي كنم .

وبه ارزوهاي بر باد رفته باتوبودن در اين سنين كه بيشتر از هر سني به تونياز دارم فكر ميكنم ونقاب چيني خوشبختي هنوز بر چهره ام خود نمايي ميكند.

مستانه ميگويم مي خندم شادي ميكنم مي رقصم سفر مي روم فقط بخاطر بچه هايم وترا در كنج دلم دارم ودل تنگ ات هستم

وامروز 63 ساله مي شوم وبس خسته  ، از زخمهاي كهنه زندگي !!!!!

مرا ببخش از اين بي قراري ها .

 از 2 سالگي 63 ساله بودم ؟ يا از 63سالگي 2ساله شدم؟ نمي دانم؟؟؟؟؟؟؟

فقط مي دانم كودك درونم هنوز بچگي مي كند.

                                                           نينا ۱۹ تير ۱۳۸۷

                              

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 3:46 |تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |موضوع: |

معشوقه عیان بود، نمی دانستم

 

بيا برويم ايرانگردي

http://biyataberavim.persianblog.ir/

بيا تا برويم .......... ايرانگردي

وبي ديدني بامطالب وعكسهاي زيبا كار خانم سميرا منفرد

                                                    =============

معشوقه عیان بود، نمی دانستم

با ما به میان بود ، نمی دانستم

گفتم به طلب مگر به جایی برسم

خود تفرقه آن بود ، نمی دانستم!

========

اگر می دانی در این جهان
کسی هست که
با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
وصدای قلبت
ابرویت را به تاراج مي برد
مهم نیست که او مال تو باشد...
مهم این است که :
فقط باشد...
زندگی کند...
لذت ببرد...
ونفس بکشد...

        زندگي كنيم وبگذاريم زندگي كنند                    نينا   

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:24 |تاریخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 |موضوع: |

چه كسي مقصر است ؟؟؟؟؟

ياقاضي الحاجات

روزنامه افتاب يزد يكشنبه

شيشه نزديك تر از سنگ ندارد خويشي

هر شكستي كه باو ميرسد از خويشتن است

**********

دادستان عمومي و انقلاب تهران در ادامه گفت كه بيشتر جانباختگان حادثه ساختمان فروريخته در سعادت آباد، دانشجوياني بوده‌اند كه براي تامين هزينه‌هاي تحصيل، در ساختمان كار مي‌كرده اند.

                                           ++++++++++

هر چي ميخوام هيچي نگم سرم بياندازم پائين مثل بچه هاي ادم سر براه نون ماستم بخورم نميشه.مگه ميگذاريد تازه مي گين كله ات بو قورمه سبزي ميدهد آخر عمري ؛

ميشه بي تفاوت بود.؟ منكه نمي تونم

هي اين زلزله ده ريشتري هم كه دلم براش يكذره شده تا بياد دوباره زندگي زيرو رو كنه هي مامان كجاست مامان چي شد بگه غرغر ميكنه نگو اگه مشگل پيش بياد؛؛؛؛؟؟؟ راستم ميگه !!!

بابا ادم بشو نيستم" چون يك مادرم وهمه بچه ها فرزندم

اين خبر ديروز روزنامه افتاب يزد ديوانه ام كرد ( البته بودم تشديدشد) چرا ما نبايد قدر بچه ها ي جوانمان را بدانيم بچه ائي كه درس ميخونه بايد امنيت مالي داشته باشه تا بتواند خلاق شود .موفق شود چرا بايد كار گري كنه تا هزينه سنگين تحصيل تامين بشه تحصيل به چه قيمتي ؟

به قيمت جان؛

اصلا چه فايده كه ما اين همه دانشگاه درست كرديم مدرك مي دهيم شهريه گران ميگيريم كه چي؟ تازه بعد فارغ التحصيلي هم بيكاري با توقع بالا.

كار فرما : ايا فرزند خودت هم ميان انان بود؟

كار فرما : ايا با دستمزد كم كه بيمه ندهي كار گر فصلي ميگيري راضي هستي از لقمه كه براي خانه ات ميبري؟

شهر دار گرامي : اين چندمين اوار است كه در سالهاي اخير جان ديگران را ميگيرد.؟

خسارت مي دهيد: خسارت جاي جگر گوشه را براي مادر مي گيرد.؟

سال 1349 براي كمك به دانشجويان دانشگاه تهران كه نه شهريه داشتند نه گراني بايد هم دوره هاي من بياد بياورند بعنوان جمع اوري سد معبر( سوري)

ماهي400 تومان كه حقوق يك كارمند بود به دانشجواز طريق شهر داري واحد معاونت اجتماعي كمك دانشجويي مي دادند  حالا چرا كمك نمي كنيد اصلا چه لزومي دارد انقدر ليسانس دكتر مهندس بيكار داشته باشيم فرهنگ با اين گونه مدارك بالا نمي رود . فرهنگ سازي اجتماعي كنيد تا بچه ها بدانند همه چيز مدرك نيست فاصله طبقاتي را برداريد تا هر قشر سر جاي خودش باشد وقانع هميشه هر چيزي از راس اراسته ميشود از راس شروع كنيد .

گرچه خانه از پاي بست ويران است

                                                                 نينا

 

 

 

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:12 |تاریخ: دوشنبه هفدهم تیر 1387 |موضوع: |

یادی از دایه شوکت

ابرهاي عالم شب وروز در دلم ميگريند.

********

شهر زاد قصه گو ،چه شد؟

از وقتي كه پينوكيو آمد ،دختر كبريت فروش ،مرد عنكبوتي، تن تن، و........

هري پاتر  سريالي ديگه شهر زاد قصه گو خودش قصه شد

شهر زادي كه هر شب دايه شوكت ما را دورخود جمع ميگرد زير كرسي كوچك اطاق اش وبرامون مي گفت از شاهزاده با اسب سفيد ويا دختر خار كن ويا دختر خاكستر نشين (سيندرلا ايراني) ويا ماه پيشوني ويا سنگ صبور وهزاران داستان كه تمامي نداشت وهميشه هم دنباله دار بود چون وسط داستان مي خوابيديم.

وصبح با سماجت مي خواستيم بقيه اش را هم بشنويم كه اين دايه پير خوش صورت دوست داشتني خدا رحمتش كند دست در جيب جليقه اش ميكرد اب نبات قيچي مي داد وبه منو ايرج ميگفت شب بقيه اش را برايتان ميگويم وما تاشب بقيه داستان را باهم پيش گويي ميكرديم تا بزرگ شديم تلويزيون امد ميكي موس. داستان شب خانم عاطفي بزرگتر شديم خواندن كتاب وشعر بچه دار شديم نوار قصه شبها براي بچه هايمان گذاشتم  . چون وقت نداشتيم دغه دغه زندگي وكار وپول از بچه ها فاصله گرفتيم ديگه خانه ها هم براي دايه ها جا نداشت پس شبها كه مي خواستيم مهماني برويم پرستار ساعتي مي گرفتيم كه اون هم قصه بلد نبود اين چنين شد كه شهر زاد قصه گوي ما مُرد وحالا به خاطره ها پيوسته..بعضي شبها دلم ميخواهد باز قصه پسر شاهزاده با اسب سفيدش را برايم بگويد اخرش هم نفهميدم با دختر خار كن عروسي كرد يانه

وسالهاست كه ديگر يادي از او نميشود جز در چند عكس قديمي نيمه پاره كه از اوبجا مانده. وامروز اتفاقي در ميان عكسهاي قديمي ديدم

 

    وابرهاي عالم در دلم گریستند.

                                                        نينا 87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 3:3 |تاریخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 |موضوع: |

سه روز سفر

يارب العالمين

نوه شازده خانم :تولدت مبارك

وچه خوش گذشت باغ بهشت

 

ناله ها را هرچه میخواهم که پنهانش کنم

سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

شعر هیچ ربطی به موضوع نداره

سلام

مثل خودمه : مثل لباس به تنم ا : نه اصلا پوست تنم ا چسبيده به من" خودمنه

چه خوبه ادم سه روز باكسي باشه كه خيلي دوستش داره  كنارش احساس ارامش وامنيت كنه

خودش براش لوس بكنه "مثل كربه كنار صفحه ورد" بسرش دست بكشن ، وسر بگذارد روي شانه اش درددل كنه باهاش بخنده از همه جا حرف بزنه بدون واهمه

ناز بكنه نازش بكشن نازبفروشه نازاش را بخرند عذا هاي مورد علاقه اش را برايش درست كنند يه موقعه ها هم توي سكوت باهم بدون صدا حرف بزنند.

دست هم بگيرند برن تو دوران كودكي وخاطرات خوش جواني از شيطنت ها البت

من اون هميشه مراقب همه كارهاش بود .

از همه مهمتر اون هي نماز بخونه ومن تماشاش كنم كه چقدر روحاني است وچه پاك مثل ايه ها" چه گشاده دست است براي نيازمندان  وچه مهربون چه با گذشت "

يه موقعه ها سرش دادبكشم واون باچشم هاي مهربانش فقط نگاهم كنه وزير لب بگه ديونه اي

لازم هم باش بد جوري ازش مي ترسم با اين همه مهرباني هميشه مراقبم است خدا نكنه اشتباه كنم واي !!!!!

قطب گروه است ميان دوستان

براي من يك دنياست "" اين شازده خانم كسي نيست جز ويداي عزيز كه اين سه روز باهم سفر بوديم مثل هميشه چه خوب بود وخوش گذشت

خدايا سپاس دوستاني به من دادي مثل ويدا ، بدري، سارا، ماهرخ ، هما ، فرخنده ، ويتا.شهريور...... كه باهم بزرگ شديم وگذرانديم ومن همه را مثل مروازيد به بند كشيدم وبگردن اويختم هر كدام گوهر يك دانه منند.

سفر خوبي بود با اين دوردانه من

 نینا::::::::::::::::::::                                      

 

 

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:38 |تاریخ: شنبه پانزدهم تیر 1387 |موضوع: |

تاوان عشق

يا حي و يا قيوم

دعاي روز 4شنبه

nina

موهايم را بلند خواهم كرد

خيال دارم خودم را با ان بدار بكشم.

من قصاص عشق را تا بي نهايت داده ام

من چه كسي هستم؟

يك شعر توي دفتر كهنه مشق هاي قديمي

ايا پشت پرده ذهنم دفن خواهم شد.

ايا حقيقت واقعي من روايت خواهد شد.

يانه؟

هر ادمي را ميتوان هزاران نوع روايت كرد

مثل ياس ها كه ديگر عطر ندارند.

مثل شعر ها كه ديگر قافيه ندارند

اسم شعر نو را برگزيده اند.

مثل دوستي ها كه سرد ويخ شده

من چه كسي هستم ؟

وقتي خودم ندانم !! توچرا بايد بداني .

روايتم كن هر طور كه دوست داري

با موهايم خودم را بدار مي كشم

خودم را از دفتر مشق قديمي پاك ميكنم

من قصاص عشق را تابي نهايت داده ام

                                                      نينا 12/4/86

 

عزيزان چند روز در سفرم : شايد الموت: شايد؟؟؟؟؟

 استان مركزي هستم تا هفته اينده در پناه خدا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:52 |تاریخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |موضوع: |

مردان بز رگ چون خورشید اند

يا ارحـم الـراحمـين

دعاي روزسه شنبه

 

  (نينا)

در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است

 

ااديسون در سنبن پيري

 پس از كشف چراغ برق يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي  كرد. اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمان ها است آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود . پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند.

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟ حيرت آور است! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي ! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد.  كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت. نظر تو چيه پسرم؟

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟ چطـور مي تواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟

پدر گفتپسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد. در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكــر مي كنيم. الان موقع اين كار نيست. به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت.  

 

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود.

روحش شاد.

*****

ارسالي : سحردختركم

*****

حتي لحظه هاي بد زندگي هم ميتواند زيبا باشد وتكرار نشدني چه بهتر كه ان لحظه ها را هم خوب ببينيم وبه خاطر بسپاريم تا توان مجدد بگيريم از نوبر خيزيم      نينا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:56 |تاریخ: سه شنبه یازدهم تیر 1387 |موضوع: |

يا قاضي الحاجات

دعاي روز دوشنبه

 

nina

هر چيز نشانه اي دارد. نشانه قلب عشق است و نشانه ي عشق مردن است

                           *******************************

برو معشوق هر كي خواهي باش

زجانم دست كش تنهام بگذار

برو عشق زهرين دل را به تاك

 عشق هركس خواهي آويز

برو مارسپيد بازوان را

بدور گردن يار دگر پيچ

مرا با پاك بازان جوششي نيست

مدار از قهر من در دل هراسي

توخود در گلخانه  احساس

تنها گل عشق وهوس راميشناسي.

*************************

روي صفحه اول داخلي كتاب نوشته مرداد 1347 تقديم به نيناي عزيز پروانه

با خط ظريف زنانه زيبا كتاب مجموعه اي از اشعار منتخب است بنام راهيان شعر امروز (داريوش شاهين) مثل اينكه خيلي در زمان خودش در دست ام بوده وطبق معمول حاشيه نويسي زياد دارد ونزديك به پوسيدگي :

اما !! در صفحه اخر كتاب اين شعر بالا نوشته شده بود كه خط من نيست يادم هم نمي ايد چه كسي نوشته مثل هديه دهنده خود كتاب كه يك خاطره محوي ازش دارم وخود كتاب كه 10سالي بود گم اش كرده بودم تا در كتابخانه سحر پيدايش كردم كه شعر بالا بدون نام شاعر و بدون اسم نگارنده در كتاب بنده ، بهر حال خاطره ايي از دور است

ومرا برد به دوران شباب  شعر وشعر بازي  ولي بيت اخرش اصلا با روحيه من يكي نيست دشمني داشته هر كه بوده                       نينا

 

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:52 |تاریخ: دوشنبه دهم تیر 1387 |موضوع: |

برای تو نازنین

nina

يا ذوالجلال والاكرام

گره از كار بگشا ي

كه همه نيازمند يم به تو

براي تو

نازنين قلبم، محبوبم ،عزيزم براي تومي نويسم هرگز انطور كه دلم مي خواست نتوانستم رو در رو با توسخن يگويم يا نقص از من است يا انقدر محبت تو در من قوي  است كه مرا از كلام باز ميدارد يا توهميشه عجله داري وشايد نمي خواهي حرف دلت را بمن بزني .

نازنين من يك مادرم ويك عاشق "  يك مادر عاشق از صدا ميفهمد غمي در كنج دل محبوبش نشسته هر چقدر بخواهي پنهان كني در مقابل عاشق نمي تواني

محبوبم زندگي سراسر خيزاب است پستي وبلندي است بود ونبود كاستي ها وزيادي ها

غم وشادي خنده وگريه هيچ زندگي صد درصد نيست گمان مبر چراغ خانه ديگري كه روشن است وصداي خنده از ان بيرون مي ايد ان زندگي كامل است ، نه در پشت ان روشنايي وخنده نمي دانيم چيست ؟

نازنين ام اگر زندگي مطابق سليقه ما بود شايد خسته كننده ميشد از اينكه  مي گويند خداوند هر كسي را دوست دارد بر اوسخت تر مي گيرد هر گز باور نكن خدا مهربان تراز يك مادر عاشق است پس سخت نمي گيرد اين ما هستيم  كه عجله داريم وتوقع خواسته هايمان فوري است. خوب نا زنين " در مشگلات صبوري پيشه كن صبوري

تا زمان كار خودش را بكند وحتما خداوند براي ما بهترين را مي خواهد.

خوب من گريه ات را فرو مده كه اشگ ابياري مي گند درخت اميد را وبارور مي سازد

سخن بگو مي داني كه اين مادر عاشق داراي قوي ترين شانه هاست تو خوب مي داني

چه سالها چه بار سخت زندگي را بردوش كشيدم ولي كمر خم نكردم واخم بر بين دو ابرو نينداختم خنده ازلبانم محو نشد وكسي درد مرا هرگز نفهميد گرچه از درون شكستم ولي هنوز استوارم وتكيه گاه تونازنين .

ميدانم سخت است انتظار ولي صبوري لازمه كار اين دوران را گذراندم ميدانم!!!!!!

 خوبم محبوبم نازنينم هر گز دلم نمي خواهد صداي تو را مضطرب وخالي از نشاط بشنوم از تودورم ولي تمام سلولهاي قلبم بخاطر توزنده است وهر نفس كه مي كشم براي عشق توست اگر دوري ميگنم طاقت ديدن چشمان تورا كه بزير مي اندازي تامن متوجه نشوم " را ندارم خودت ميداني كه چقدر بتو وروح تو وفكر تونزديكم .

شايد توخداي مني در روي زمين كه چنين مي پرستم ات

                                                                                 نينا

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 4:19 |تاریخ: یکشنبه نهم تیر 1387 |موضوع: |

زبان رنگ ها

nina

رنگ ها زندگي را زنده مي كنند، جان دارو قابل لمس اند. مي توان ايده هاي خود را بدون نياز به گفتن و يا نوشتن، از طريق زبان پررمز و راز رنگ بيكديگر منتقل كرد. رنگ ها و تركيب هاي آن، واكنش و احساسات مختلفي را در ما برمي انگيزد. ميتوان محيط آرام محل كار خود را با رنگ خاصي به محيط پراضطراب و نگراني آور تبديل كرد!
در ماهيت هر رنگ، استعداد بيان احساس ويژه اي نهفته است. طيف وسيع رنگها چه رابطه اي باهم دارند، رنگهاي اصلي به چكار مي آيند، تركيب و همنشيني رنگها چيست!؟
داخل جعبه مداد رنگي غوغايي بود، همه جز مداد سفيد گرم بحث بودند، هركدام ادعايي داشتند و ...

مداد قرمز مي گفت: اگر از اين جعبه خلاصي بيابم و به روي كاغذ سفيد برسم، همه آن را غرق خون مي كنم؛

مداد آبي فرياد مي زد: من روي آن كاغذ سفيد، درياي طوفاني مي شوم كه موجهايش همه چيز را خرد مي كند ؛

مداد نارنجي در آن وسط ها با صداي بلند گفت: من به رنگ شعله هاي آتش ام. من مي توانم همه جا را به آتش بكشم ؛

مداد سبز سير از انتهاي جعبه فرياد زد: قدرت در دستهاي من است. من به رنگ تانك ها و مسلسل ها هستم ؛

مداد سياه با خونسردي گفت: من غالب بر همه چيزم، بالاتر از سياهي رنگي نيست. من اگر ميدان شوم همه جا را تيره وتار مي كنم ؛

كمي آنطرف تر
مداد زرد با كمي خجالت گفت: من فكر مي كنم از مداد سياه نيز قوي تر باشم! من به رنگ خورشيدم. نور خورشيد سياهي و تاريكي را از ميان مي برد ؛

مدادها همگي به فكر فرو رفتند ،مداد سفيد كه تابحال سكوت كرده بود با صداي بلند گفت: دوستان! به نظر من قوي ترين كسي است كه براي ديگران آرامش و امنيت بيشتري مي كند نه كسي با روز خود همه چيز را نابود كند! سپس رو به مداد آبي كرد و گفت: تو قدرتمندي اگر به رنگ آبي آسمان باشي، تا همه در سرپناه تو احساس امنيت كنند، سپس به مداد قرمز گفت: رنگ تو مظهر قدرت است، چرا كه ميتواني به رنگ لاله هاي سرخ و به يادگار شجاع ترين مردان روزگار باشي و هم مي تواند نشانه عشق و دوستي باشد، مداد سفيد پس از اندكي تامل به مداد سبز گفت: تو مي تواني به رنگ سبز آرامش بخشي و به سبزي جنگل هاي سرسبزي باشي، تو مي تواني به رنگ برگ درخت زيتون باشي و من و تو و مداد قرمز مي توانيم يك پرچم باشيم و...

همه مدادها سرجاي خودشان قرارگرفتند و سكوت خاصي برآن فضاي پرغوغا مستولي شد، لحظات با سكوت و تفكر گذشت ، . . .
آنگاه موسيقي رنگها به آرامي نواخته شد. دررقص موزون و دل انگيز، رنگها برهم آميختند و باغي از گلهاي رنگارنگ و عطرآگين پديد آمد

 

 

ماخذ !!!؟؟؟؟

به رنگها هم میتوان عشق ورزید ومن زرد  = صورتی = ابی= وقرمز  اصلا همه رنگها را دوست دارم .

                                                                                              نینا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:15 |تاریخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 |موضوع: |

وچه سبزم امروز وچه شادم امروز

قلب من تقديم شما ( نينا)

مگر احساس گنجد در كلامي!

مگر احساس جوشد با سرودي!

 مگر دريا نشيند در سبويي!

مگر پندار گيرد تارو پودي!

********

 

وديروز چه سر شار بود از زنگها  پيامك ها كامنت ها براي من ديروز روز من بود وتمام عزيزان ونازنين من هم بديدنم امدند وهم زنگ زدند وهم كامنت گذاشتند وهم پيامك خوبان من تشكر

چه سبز شدم وباليدم وشاد شدم از ديروز

چه لطف داشتند دوستان قديم وجديد خانه مجازي ام  ودوستان وهمكاران اداري ام  ، دوستان مركز مشاوره ودوستان وياران قديمي  بچه هاي خوب روزنامه ودانشگاه وشاگردانم  وهمه دختران فاميل ام وفرزندان وداماد هاي گل ونوه هايم وچه ستاره باران شدم از محبت همه عزيزان چه حضوري چه تلفني وچه پيامكي وچه كامنتي  چه سر شارم از ذوق كه همانگونه كه من عشق مي ورزم به اطرافيانم انان هم به من عشق ميورزند

واين نعمت خداوندي است وسپاس خداوند را از همه شما عزيزان چه اقايان وچه خانمها جنوبي گرم وشمالي شيرين شرقي نمكين وغربي غيور ومركزي بامحبت از همه شما ممنون كه لطف كردين من مادر من دوست من يار را قابل دانستيد ايران سراي من وفرزندان ايران فرزندان من ياران دبستاني ياران من همه شما را دوست دارم

با محبت خودتان زندگي من را رنگ كرديد ويك رنگين كمان ساختييد تا از ان بالا روم وفرياد بكشم خداوندا شكرت با اين همه نعمت عشق ومهر وبلند تر فرياد بزنم زندگي زيباست زيبا وتوبزرگترين هستي (يا حي ويا قيوم)

                                                                  نينا5/4/87

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:16 |تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 |موضوع: |

تبریک

nina

هر آدمي لبخندي از خداست

تبريك به تو كه زيباترين لبخند خدائي

روززن مبارك

******

زیباترین پیامی که در عمرم در یافت کردم

از عزیزترینم 

                    نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:33 |تاریخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 |موضوع: |

جشن پايان تحصيلي 87

پايان تحصيلي نينا

اهداء جوايز

مادران عاشق فرزند

افتخار من

جشن

همين نزديكي ها بود روز اول مهر وشروع سال تحصيلي را به دانش اموزان تبريك گفتم ويادي اززمان خودم كردم با روبان سفيد پاپيون شده روي سر وروپوش ارمك ويقه طوري سفيد .حالا: مراجعه به ارشيو

ديروز روز جشن پايان تحصيلي دانش اموزي بود در اكثر مدارس ! يه موقع فكر نكنيد من هنوز محصل ام نه" من به عنوان مادر بزرگ نيكو نوه ام دعوت شده بودم به جشن پايان تحصيلي سال اول دبيرستان .

از انجايي كه من مادر بزرگ فضولي هستم از دوره دبستان تا اين مقطع تحصيلي نيكو خانم با اولياي مدرسه تقريبا همكاري وآشنايي دارم دوره راهنمايي بيشتر بود.

جشني بود بسيار زيبا و صميمي وچه برخورد خوبي با بچه ها همين طور كه نشسته بودم ياد روز گرفتن كارنامه خودم افتادم البته هم سن هاي من مي دونند من چي ميگم يك روزي از روزهاي خدا بعد از چند بار مراجعه كه هنوز اماده نيست پشت در اطاق مدير خانم اجازه ؟

اجازه بي اجازه برو تا صدات كنم بعد با صداي دورگه خانم قدسي ناظم دبيرستان آزرم . شـفــيــعي

ويك برگه كه با خط بد تركيب نمره هاي بين 10 تا 15 اگر زرنگ بودي وگرنه مثل من با 3 تا 4 تا خط قرمز زير تك نمره تجديدي بهت مي دادند دستت وتهديد ميكردند كه سال ديگه اسمت را نمي نويسيم انظباط خوبي نداشتي

كه ( من هيچ وقت انظباط نداشتم) ولي خودشان مي دانستند در تابستان چندين نفر از دختر ها شوهر مي كنند وسال ديگر به مدرسه نخواهند امد.

واين زمان چه ارزشي به دانش اموزان مي دهند .

در اين  فكر صداي دست زدن والدين وتقدير از فعاليت ونمره هاي درخشان وجايزه گرفتن ها شروع شد. ومن به حال بازگشتم

يه موقع ها نق ميزنم چرا زود شوهرم داديد ولي اينجا ش خوبه كه با دختر ونوه هايم بزرگ شدم """" البته اگر بزرگ شده باشم""""

نيكوي عزيزم موفقيت ات مثل هميشه بر شما مبارك  

تو و اميربهادر افتخار من ايد 

                                                                    مامان نينا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:20 |تاریخ: دوشنبه سوم تیر 1387 |موضوع: |

نا اشنا ي آشنا

ناز چشم ( نينا)

گر چه شعر طولاني ست حوصله كنيد تا اخر بخوانيد كه خيلي لطيف است

 

نا اشنا

حلقه ها بر در زدم دروا نشد.

حلقه بر در كوفتم بار دگر

آشنا با چشم من بام ودر آن خانه بود

بانك پايي امد وگفتم كه بانك پاي اوست

اين نشان آشناي نقش نا پيداي اوست

در، چو چشم دختري كز خواب بر خيزد به ناز

باز شد آهسته واز آن ميان

دختري در من بچشم آشنايان خيره شد

خواندم اما در نگاهش قصه بيگانگي

گفتمش آن آشناي من كجاست؟

اندكي در چهره من خيره ماند

آشناي دور را گوئي كه ميارد بياد

گفت اري هم زبان خويشتن راميشناسم

برلبش نام توهر دم ميگذشت

جز بيادت از لبش هرگز سرودي بر نخاست

كفتمش اكنون كجاست؟

گفت از اينجا رخت سوي خانه ديگر كشيد

در حجاب سال وماه از پيش چشمم پر كشيد

                    ******

بار ديگر گامهايم بوسه زد بر خاك راه

عقربك هاي زمان همگام من ره مي سپرد

سالها از پيش چشمم ميگذشت

خانه اي ديگر، نگاهم را به سوي خود كشيد

آشنا با چشم من بام ودر آن خانه بود

حلقه بر در كوفتم بار دگر

بانگ پايي آمد: گفتم كه بانك پاي اوست

در چو چشم دختري با ناز از هم باز شد

گفتمش آن اشناي من كجاست؟

اندكي در چهره من خيره ماند

اشناي دور را گوئي كه ميارد بياد

گفت او را مي شناسم

برلبش نام توهر دم ميگذشت

جز بيادت از لبش هر گز سرودي يرنخاست

گفتمش اكنون كجاست؟

گفت: از اينجا رخت سوي خانه ديگر كشيد

در حجاب سال وماه از پيش چشمم پر كشيد

                 ***

بار ديگر گامهايم نقش نو بر خاك زد

عقربك هاي زمان همگام من ره مي سپرد

سالها در پيش چشمم خفته بود

خانه ها از پيش چشمم ميگذشت

آشنا با چشم من بام ودر هرخانه اي

حلقه ها بر در زدم

بانك پائي در سراي آخرين امد بگوش

در چوچشم دختري آ هسته از هم باز شد

باز ان گفتار ها اغاز شد

باز ان گفتار ها پايان گرفت

گفتمش : آن اشناي من كجاست

پاسخ تلخي لبانش را از يكديگر گشود

گفت اوديريست در اين خانه تنها مرد مرد..

پرسش بيهوده اي بر روي لبهايم نشست

گفتم اي نا اشنا بامن نگاهت آشناست

پس توديگر كيستي

گفت من ؟

بيگانه اي نا آشنا با خويشتن.......

                                                حسن هنرمندي

مثل من

بييگانه اي نا اشنا با خويشتن!!!!!!! نينا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:18 |تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 |موضوع: |

سلام تابستان

یا رب العالمین

پيچ امين الدوله  گل بچگي هاي من (نينا)

روز اول تابستان بر تابستانيان مبارك

********

فصل دوم خداوند در سال 87 رسيد وامروز اولين روز ان است

اميد وارم كه زندگي همه عزيزان گرم شاد وگل باران باشد.

گل هاي پيچ امين الدوله بر سر ديوار خود نمايي ميكنند اما دريغ ديگر بويي ندارند

عطر انان در هياهوي شهر ودود اتومبيل ها گم شده وچه غريب شدند.

به ندرت مي توان پيدايشان كرد مگر در خانه اي كه هنوز ورثه بر ان مسلط نگشته

واين گل ها با صاحبان خانه به پيري نشسته اند .

گرم است وگرماي تابستان ميطلبد غروب اب پاشي شده حياط را افسوس كه حياط ها تبديل به اپارتمان شدند وديگر بوي اب بر خاك ومحبوب شب نمي ايد لاله عباسي ها ، تاج خروسي ها در ميان گل هاي وارداتي مثل سنت هاي ديگر كم رنگ شدند.

سماور ها تبديل به چاي ساز شده مادر بزرگ قصه نمي گويد : وبلاك مينويسد نوه ها وقت ندارن به مادر بزرگ سر بزنند چون با دوستانشان كافي شاپ اند. وفرزندان گرفتار معاش .

خوب مادر بزرگ هم تنها مي ماند و وب مينويسد قهوه ميخورد وسر بالايي نفس گير خانه اش را از پشت پنجره نگاه ميكند شا يد اشنايي بديدن او بيايد و با گل شعمداني اش حرف مي زند وعشق ميورزد.

 

                                                        نينا وتابستان

 

ويدا وبدري دويار قديمي كه از خودم به من نزديك ترين اول تير تولد تان مبارك ،

ياد سالهايي كه بي دغه دغه باهم جشن ميگرفتيم

زنداني در جعبه

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:48 |تاریخ: شنبه یکم تیر 1387 |موضوع: |