مهرگان مبارك

ما گلهاي خندانيم فرزندان ايرانيم
ايران پاك خود رامانند جان مي دانيم
ما بايد دانا باشيم هوشيار وبينا باشيم
از بهر كشور خو بايد توانا باشيم
آباد باش اي ايران آزاد باش اي ايران
از ما فرزندان خود دلشاد باش اي ايران
***********.
بوي كاغذ كاهي ،بوي روپوش ارمك ،بوي تراشه هاي مداد دورنگ ،بوي كلاس بوي معلم با خط كش
چوبي نيمكت هاي تازه رنك شده ،حياط ابپاشي شده مدرسه ، صداي خوردن چكش اهني به يك صفحه
اهني ديگر يعني زنگ شروع سال تحصيلي، هم همه بچه ها با روبان هاي سفيد وچمدان كوچك
مدرسه اول خيابان خورشيد مدرسه طوبي .
وطپش قلب نينا كه ايا نسرين خطاط ويا اختر خاكسار با اوهم كلاس ميشود امسال هم . وزير لبي باز
هم توكلاس مي خندند ، ايا باز زنگ ديكته مي تواند از روي دست نسرين نگاه كند وساعت رياضي به
اختر سقلمه بزند جواب چي ميشه ساعت سرود اقاي معلم سرود باز با ويلن اش مي ايد سرود اي
ايران را با ماتمرين كند تا در جشن هاي مدرسه سر صف بخوانيم ايا باز هم مثل سال گذشته مبصر
ميشوم حاضر غايب با من است معلم امسال مان خوشگله مثل خانم عدالت مهربونه وهميشه كار هاش
را به من ميگويد. شفيعي دفتر را بياور حاضر غايب كن ومن مشغول ميشوم خواهران دوقلو خادم ته
كلاس مي نشينند از همه ما بلند قد ترند و وقتي اسم انان را ميخوانم دوتايي بلند ميشوند وبرايم زبان
در مي اورند
ومن متحيرم مادرشون چه جوري فرق بين انها را ميدونه.
صداي زنگ : دنگ :دنگ :دنگ:
همه صف مي بنديم وگروه سرود مي رود روي سكو همه ما باروپوش ارمك خاكستري وبانگاه بدستان
معلم سرودمان شروع ميكنيم
اي ايران اي مرز پر گهر
اي خاك ات سر چشمه هنر........
وپرچم را يكي از بچه ها بالا ميكشد واشك شوق در چشمانم حلقه مي زند وهنوز هم كه اين سرود را
مي شنوم طپش قلب ميگيرم وخون در رگهايم بشدت جريان مي يابد واشگ بي صدا از چشمم سرازير
ميشود
سال تحصيلي مبارك.
************.
نينا
شبهای قدر

(((((یا علی)))))
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد
در سکوت می نشینم چند روزی به راز ونیاز با معبودم
نینا
سلامت

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
وز جسم وجان پارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول بدست آرم ترا وانگهه گرفتارت شوم
************ رهی
تاثیر ساعات مختلف خواب در سلامتی
داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا
بتواند مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند.
برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم. به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن
برای شما روشن گردد:
× ساعت 9 تا 11 شب: زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات
توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود. در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این
صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.
× ساعت 11 تا 1 شب: عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب
عمیق باشید.
× ساعت 1 تا 3 نیمه شب: عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور
مناسب انجام می شود.
× ساعت 3 تا 5 صبح: عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد. بعضی مواقع دیده
شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.
× ساعت 5 تا 7 صبح: این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.
× ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید. افرادی که
بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.
× کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها،
ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر
دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
× دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
× از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار
می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید.
ارسال : سحر
خوش بخوابید وسلامت باشید.پیاده روی فراموش نشود نینا
روز شعر وادب

روز شعر وادب فارسي بر شاعران وشعر دوستان مبارك
نغمه اي شيرين تر از شعر نيست.....
روز بزرگداشت استاد شهريار مبارك ..
***************.
گل پشت ورو ندارد
بارنگ وبويت اي گل، گل رنگ وبوندارد
بالعلت آبِ حيوان آبي به جو ندارد
از عشق من بهر سو در شهر گفت وگويي ست
من عاشق توهستم اين گفتگو ندارد
دارد متاع عفت از چارسو خريدار
بازار خود فروشي اين چار سو ندارد
جزوصف پيش رويت در پشت سر مگويم
رو كن به هر كه خواهي، گل پشت ورو ندارد
سوزن تير مژگان وزتارِ زلف نخ كن
هر چند رخنه دل تابِ رفو ندارد
با شهريار بي دل ساقي به سرگرداني ست
چشمش مگر حريفان مي در سبو ندارد
**********.
کتابها وادم ها

آدم ها وكتابها
بعضي از ادم ها جلد زركوب دارند. بعضي جلد سخت وضخيم وبعضي جلد نازك. بعضي سيمي وفنري
هستند. بعضي اصلاً جلد ندارند.
بعضي از ادمها با كاغذ كاهي چاپ مي شوند وبعضي با كاغذ خارجي.
بعضي از ادمها ترجمه شده اند.
بعضي از ادم ها تجديد چاپ ميشوند وبعضي از ادمها فتوكپي يا رونوشت آدمهاي ديگرند.
بعضي از ادمها باحروف سياه چاپ مي شوند وبعضي از ادم ها صفحات رنگي دارتد
بعضي از ادمها عنوان وتيتر دارند .فهرست دارند و روي پيشاني بعض از ادمها نوشته اند:
حق هر گونه استفاده ممنوع ومحفوظ است.
بعضي از ادم ها قيمت روي جلد دارند. بعضي از ادم ها با چند در صد تخفيف به فروش مي زسند.وبعضي
از ادم ها پس از فروش پس گرفته نمي شوند.
بعضي از ادم ها را بايد جلد گرفت ، بعضي ادمها جيبي هستند ومي شود آن ها را توي جيب گذاشت،
بعضي از ادم ها را مي توان در كيف مدرسه گذاشت.
بعض آدمها نمايشنامه اند ودر چند پرده نوشته مي شوند.بعضي از آدم ها فقط جدول وسر گرمي ومعما
دارند.وبعضي از آدم ها فقط معلومات عمومي هستند.
بعضي از آدم ها خط خوردگي دارند وبعضي از ادمها غلط چاپي دارند بعضي از ادم ها زيادي غلط دارند
وبعضي غلط هاي زيادي!!!!!!
از روي بعض آدم ها بايد مشق نوشت واز روي بعضي از آدم ها بايد جريمه نوشت وبا بعضي از ادم ها
هيچ وقت تكليف ما روشن نيست
بعضي از ادم ها رابايد چند بار بخوانيم تا معني آن ها را بفهميم وبعضي از ادم ها رابايد نخوانده دور
انداخت.
بعضي از ادم ها قصه هايي هستند كه مخصوص نو جوانان نوشته مي شوند وبعضي مخصوص
بزرگسالان.
بعض از ادم هايي كه مخصوص نوجوانان نوشته مي شوند خيلي كودكانه وسطحي هستند . اين جور آدم
ها وقتي با بچه ها حرف مي زنند، هي دهانشان را غنچه مي كنند، هي زور مي زنند وكلمات را كج
وكوله مي كنند آن ها به جاي اين كه مثل ((بچه ي ادم)) حرف بزنند،
بچه گانه حرف مي زنند و اداي بچه ها را در مي آورند
********.
بي بال پريدن: شاد روان قيصر امين پور
***************************
صادقانه ما کدامین هستیم: با خودمان مثل آینه باشیم تا بهتر شویم
من جلد ندارم !!!!!!!!!!!!!!!!!
نینا
رویا

ياس بوي مهرباني مي دهد
ياد دوران جواني مي دهد.
**********************.
بچه كه بوديم صبح ها سر ميز صبحانه از ياس هاي حيات مي چيدند ومي گذاشتند
روي ميز وبعداز تمام شدن صبحانه كار من اين بود كه قاليچه كوچك توي در گاهي را
بردارم وبياندازم زير درخت توت وخودم با خودم خاله بازي كنم چون من تنها بودم يه
موقعه ها كه بدري پيشم بودباهم بازي ميكرديم ويا اجازه ميدادند اختر را صدا كنم
دختر همسايه پهلويي كه من عاشق خونه شلوغ پر بچه انان بودم هميشه شلوغ بود
وهرروز اب گوشت با نان تافتون داشتند ومن در حسرت غذاي انان واون در حسرت
غذاي خانه ما بهر حال بعضي مواقع اون ناهار ميماند ولي من اجازه نداشتم پايم را از
در گاه اطاقشان توبگذارم ولي هميشه حسرت داشتم يك روز توي شلوغي اون
خانواده بگذرونم اخر نشد.
اون زمان ها نه موكت بود نه پار كت نه سنگ فرش پس همه اطاقها فرش هايي در
قالب اندازه خود داشت وراه پله ها هم با كناره هاي قرمز ساده پر ميشد فاصله كناره
وفرش اطاق خالي بود كه قاليچه هاي كوچك مي انداختند بنام پا دري ومن وقتي
ميخواستم بازي كنم دوتا پادري برمي داشتم با اسباب بازي وچادر نمازام هم مامان
ميشدم هم خاله اكه تنها بودم.كه اگثراً تنها بودم
يكي از سرگرمي هايم هم به نخ كشيدن كلهاي ياس بود كه از ان گردن بند
وگوشواره درست ميكرديم وبه خودمان مي اويختيم وبرگ كل هاي لاله عباسي را
ناخن ميكرديم وماتيك تا غروب كه وقت اب وجارو حياط بود سرمان گرم بود .
بعد هم به برنامه خانواده بستگي داشت اگر مهمان داشتيم كه خوشحال اماده
جهت شيطوني ودور حوض گرگم بهوا واگر مهمان بوديم همه جا نمي بردن ام منزل
بدري عمه خانم ويا دايي حسيني كه بامهوش وبدري ، ايرج ،حسين و محمد اتيش
مي سوزنديم .تا بيهوش شويم.
ايرج امريكاست وحسين پاريس محمد هم انگليس مهوش وبدري ومن تهران البته
بدري رفت امد دارد وايرج چند سال يك بار ميايد ووقتي كه همه دور هم هستيم
خاطرات شيطنت ها را نشخوار ميكنيم.
مثل حالا نبود توي يك اپارتمان بچه هاي بيچاره پاي تلويزيون كارتن به بينند يا لوگو،
بازي ومارپله
ماتوي همان خاله بازيها درس زندگي ميگرفتيم غذا به پزيم، خريد كنيم ،غيبت كنيم ،
قصه براي عروسك هاي پارچه ايي مان بگويم باهم قهر كنيم آشتي كنيم واز ياس ها
كردن بند وگوشواره بسازيم مهرباني كنيم وهمديگر را بشناسيم
چقدر خاطره ها دورند!!!!!!!!!!!
ومن چه تنها ماندم نينا
زير بال خيال

بر بال خيال
فراموش مكن كه معشوق اصلي خداست:
عشق هاي ديگر تمرين ،عاشقي اند.
اميد وارم همه در گرد باد عشق الهي بيفتند
سلوك، پلي است كه ترا بخدا مي رساند.
*********** مسيحا برزگر
خدايا چگونه عاشق تونباشم. زماني كه تو به من بزرگترين نعمت ها را داده اي كه ديده نمي شود.
وشايد كسي هم بدان توجه نكند از بس نزديك اوست مثل سلامتي قبل از بيماري.
خدايا توبه من ياد دادي چگونه بافكر پرواز كنم ؛ سفر برم، وانچه را دوست دارم بدون قوانين مدني
واجتماعي انگونه كه خودم دوست دارم زندگي كنم وكسي هم نباشد كه بخواهد مرا از دوزخ بترساند ويا
بزور وادار به بهشت رفتنم كند ويا حركات وصحبت هاي من را زير زره بين بگيرد وبعد سعي كند ادب شوم
ويا مثل ادمهاي كوكي طبق قوانين مدني زندگي كنم.
حد اقل در تنهايي اطاق خودم انجور كه دوست دارم هستم وزندگي ميكنم بدون سر زنش وتوبيخ ديگر
مسافت مهم نيست مرز فاصله نمي اندازد بي پولي اضطراب برايم نمي اورد هيچ دري بسته نيست
وهيچ ادمي بد جنس نيست همه چيز زيباست انطور كه دوست دارم فكر كنم در تمام مدت موزيك ملايم
خوليو مرا به ارامش دعوت مي كند وخستگي وگرسنگي ندارم.
مثل بچگي هاي توسحر شبهايي كه پدر نبود وتومي تر سيدي مي آمدي توي تخت من دستهايمان را
بهم ميداديم ودر باغ گل سرخ قدم مي زديم وتوارام مي خوابيدي ومن روي صورت معصومانه توخم مي
شدم و ارام اشگ مي ريختم شايد تو.ي خواب فكر ميكردي توي باغ باران مي ايد.
حالا هنوز هم اين بازي را ادامه مي دهم وبجاي تو بالش كوچك ات را در دست مي گيرم ولي ديگر گريه
نمي كنم بلكه با بال هاي آرزو هايم پرواز ميكنم.
نينا
وامروز سال گرد كوچ احمقانه من در سال ۶۲ بود
جه سخت وچه دير. بهم ريخته ام٬!!!!!!!!!!!!!
آینه

آينه
من چو آينه غبار گرفته ،
در گذر گاه زمان؛
بر لب رف زير زميني قديمي؛
بانسيمي بر كف آجري خيس افتادم
هزاران تكه شدم؛
هزاران گوشه پرتاب شدم،
كسي نفهميد چه گونه شكستم؛
حتي كسي نيامد به بيند!!
اين صداي شكست چيست.
حتي كسي نيامد،
شكسته مرا جارو كند.
وهزار تكه هزار گوشه افتادم.
زني رهگذر تكه ايي برداشت!
خود را در ان نگريست ، دوباره پرت كرد
نخواست بداند من آينه اويم
*****نينا
صداقت

تو هر گز نازنين صادق نبودي
به فكر اين دل عاشق نبودي
دل پاكي كه حكم كيميا داشت
به تو دادم ولي لايق نبودي
*******
ميداني خوب ترين
از من سئوال ميشود چرا تنوع ميدهم ؟
در همه چيز لباس، مو ، ارايش، منزل، حتي عكي ها, ولينك هاي وب ومسير پياده روي، انان مثل تو
هرگز مرانمي شناسند
يادت مي ايد هرروز مي امدي منزلي چيزي جابجا شده بود ؟
وهفتگي وسائل سنگين تر وساليانه ظروف همه چيز همه اش در حال جابجايي بود
حتي رنگ موهايم وطريق ارايشم وتو هيچ نميگفتي
فقط زير لب ميخنديدي خسته نشدي از اين همه تغييرات
ومن لجوجانه ميگفتم نه!
اب اگر راكد بماند چهره اش افسرد ميگرددبوي گند ميگيرد.
وميگفتي توراضي باش من حرفي ندارم
ومن ميخنديدم وبتواشاره ميكردم ، نمي دانم چرا ترا عوض نمي كنم
وقت اش است دست بكار بشم اين همه سال !!!
وتو مرا در ميان بازوانت ميگرفتي وسرم را روي سينه ات مي گذاشتي وميگفتي عاشق تر از من پيدا
نمي كني
ومن با صداي ضربان قلب تو وفشار بازوانت وگرماي بدنت با بوي تند سيگارت خدا را شكر ميكردم كه ترا
دارم يه موقعه ها سحر سر مي رسيد وهر دوتاي مارا در اغوش كوچك خودش ميگرفت ومي پرسيد منو
دوست نداري وتومي گفتي بابائي توزندگي مني
چه شد؟ هميشه برايم سئوال است عشق من وبچه ات كه زندگي ات بود در مدت 5 دقيقه بريدي ورفتي
اري عزيز من : ته زندگي من تنها عكس هاي وب ام را تغيير مي دهم و فصل ها گلدان هارا
پامچال. مينا .شمع داني وبنفشه داودي وياس بياد بابا هميشه برايم محترم است
وبا سحر خاطراتت را مرور ميكنيم
هردو نياز به يك امنيت وتكه گاه محكم داريم. كه تونيستي چرا؟؟؟؟
نينا
در اطاقي كه باندازه يك تنهايست

زندگي موهبتي ست كه بودنش را بايد جشن گرفت
شكر نبايد لقلقه زبان باشد
بلكه بايد رقص كنان در ژرفاي وجود تو نغمه ي ستايش سر دهد
شكر در گفتن” خدايا! شكرت!" خلاصه نمي شود؛
اين شكر ، شكر حقيرانه اي است
همه وجودت به شكر بايد تبديل شود.
******** مسيحا برزگر
در تنهايي اطاقم هر گز تنها نيستم واژه ها چون هوا در ان جريان داردوفكرم مثل
نسيم انان را بهم مي ريزد.
مثل زماني كه بچه بودم وقتي پيراهن دور چين مي پوشيدم دست ها را بطرفين باز
ميكردم ودور خودم مي چرخيدم تا سرم گيج رود.
حتما شما هم اين كار را كرده ايد چه لذتي دارد وقتي مي نشيني حس میکنی
اطاق دور تومي چرخد
وحالا در اطاقم دور خودم مي چرخم ومي چرخم وبعد بر كف زمين مي نشيتم واژه
ها چون پر در باد دور سرم مي چرخند ودر ذهنم كنار هم مي نشانم شان.
گاهي واژه اي فرار ميكند كه سوزان است وقتي بدست ميگريم مي بينم دلم است
كه بي مكان مانده خدايا انرا كجا بگذارم كه ديده نشود وواژه هاي كناري را نسوزاند.
جايي پيدا نمي كنم اورا درون گلدان شمعداني ام خاك مي كنم.
آيا جز توخدا كسي مرا ديد؟ نه اوستار است.
وشكر خدا را بجا مي آورم. وهمه وجودم تبديل به شكر ميشود.
نينا
معجزه لبخند
اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني
دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به
نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند
او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"
مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد
سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم
وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه
كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود .
فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ "
به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي
اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟
شايد از شدت اضطراب،
شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم .
در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....
ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت .
سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با
علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا
كرده بود .
پرسيد: " بچه داري؟ "
با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :
" اره ايناهاش "
او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت
كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد .
گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند .
چشم هاي او هم پر از اشك شدند.
ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده
پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي
آنكه كلمه اي حرف بزند.
یك لبخند زندگي مرا نجات داد
بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه
هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم .
لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ،
لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم .
زير اهمه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است.
من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر
ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي
ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا
مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند."
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است
آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي
كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه
هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما
لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد.
ارسالی خانم سارا امین افشار
حیف بود خودم به تنهایی بخوانم وشما عزیزان را بی نصیب
از فردا خودم خواهم بود با واژه های بی سر وته خودم
لطفا لبخند فراموش نشود حتی شما کار اگاه گجت .نینا

تقدیم توبادگل من
************
آدم ها از یک لحاظ شباهت زیادی به ذغال دارند،
هر چه بیشتر سختی بکشند تواناتر و قوی تر می
شوند . درست مثل الماس ، این قیمتی ترین و سخت ترین سنگ جهان که به همه
درخشندگی و زیبایی
خیره کننده خود ، روزگاری فقط یک تکه ذغال بوده اما گذشت زمان و تحمل فشار
بسیار زیاد کم کم آن را
از جسمی سیاه و کثیف به گوهری شفاف و روشن تبدیل کرده است . شاید به
همین خاطر است که
بیشتر مردان و زنان بزرگ تاریخ ، کسانی بوده اند که عمری با سختی ها مبارزه کرده
و هرگز ناامید نشده اند .
ومن همیشه امید وارم
الماس نباشم دلم می خواهد ذغال خندان باشم
ودر زمستانی سرد کودکی را گرم کنم
خنده وارامش او برایم درخشش الماس دارد
نینا
هدیه

گاهي چو آب هستم وگاهي چو آتشم
از اين دوگانگي ست كه بس درد ميكشم
يسويم ميا وروح پريشان من مخواه
اوراق كهنه اي زكتابي مشوشم
*************
هدیه
مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی به خانه آمد دید دختر سه ساله اش گران ترین کاغذ کادوی
کتابخانه اش را برای زینت یک جعبه کودکانه هدر داده است .
مرد بسیار عصبانی شد ودختر کوچکش را تنبیه کرد. دختر هم با گریه به بستر رفت و خوابید.
روز بعدوقتی که مرد از خواب بلند شد دید که دخترش بالای سرش نشسته ومیخواهد این جعبه را به او
هدیه بدهد.و مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست ودخترش کاغذ را برای کادوی تولد او مصرف کرده
است.
با شرمندگی دختر کوچکش را بوسید وجعبه را از او گرفت و باز کرد.
اما متوجه شد که جعبه خالیست.دوباره مرد عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد .
اما کودک درحالیکه گریه میکرد به پدرش گفت که من هزاران هزار بوسه داخل آن جعبه ریخته بودم و تو آنها
را ندیدی.
مرد دوباره شرمنده شد ومیگویند تاپایان عمر جعبه را به همراه داشت و هرقت آنرا باز میکرد به طرز معجزه
آسایی آرامش پیدا میکرد
http://samy666.persianblog.ir/
اشكان
من هزاران بوسه به پاي قدم توريختم وتونديده لگد مال كردي؟ نینا
رمضان مبارک

تو قطره اي از درياي بيكران خدا هستي
به دريا به پيوندي ؛ دريا مي شوي
همواره به ياد داشته باش كه چراغي در درون خويش داري، به درون خويش نظر بيفكن،
به درون باز گرد، با درون هم نواشو.
كليد آماده تحويل است. فقط بايد آماده گرفتن آن باشي.بي ترديد ، اين اتفاق خواهد افتاد.
هنر نيايش، همه ان چيزهايي ست كه توبه ان نياز داري ؛
واين چيزي نيست كه ياد گرفتن اش دشوار باشد، بسيار آسان است. امري است فطري
نيايش به هيچ وجه امري تشريفاتي نيست. جاري شدن دل است .
نيايش مي تواند گريه باشد، ميتواند خنده باشد، مي تواند سكوت باشد ،
مي تواند گفتگويي خود جوش باشد، گفت وگوي دل انسان با قلب تپنده هستي.
اما: شرط اول قدم آن است كه متكلفانه نباشد
همين جاست كه ميليون ها دعا خوان راه خود را گم ميكنن.
انان دعا مي خوانن ،اما دعاي ان ها از دل برنمي آيد؛
عادتي است كه بان دچار شده اند، آ موخته اند كه انگونه دعا كنند؛
يعني چيز هايي را كه كلمه به كلمه برزبان جاري كنند كه
خود نيز از معناي آن سر در نمي آورند .
مسيحا برزگر
كتاب:پرنده مي ميرد ، پرواز مي ماند
********************************
غرق نشو آزاد باش، خلاق باش ؛ حتي در نيايش
حتي در نيايش هم خودت باش
بي هيچ پيرايه قرار دادي .وواسطه :
خدا ترا افريد پس براي شنيدن سخن تو ميانجي نمي خواهد
راحت بگو ان چيزي را كه به وجدانت ميگوئي
شايد خدا وجدان توباشد نينا
روزهای سختی است التماس دعا
قتل دوستی
وقتی از قتل قناری گفتی،
دل پر ریخته ام وحشت کرد.
وقتی آواز درختان تبر خورده باغ
در فضا می پیچید
از تو می پرسیدم
به کجا باید رفت ؟
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غم من غربت تنهایی هاست
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن، از ورطه هستی می داد
یک نفر دارد فریاد زنان می گوید
در قفس طوطی مُرد !
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد!
من که روزی فریادم، بی تشویش
می توانست جهانی را آتش بزند
در شب گیسوی تو
گم شد از وحشت خویش!
حمید مصدق
من چون حباب ای دوست با نسیمی می شکنم
ودلم می گیرد که چرا در جاده زندگی جاماندم!! نینا
خدانگدار

بر لب اب بشین وگذر عمر به بین
*******
ازامروز به مدت طولاني سفرم گفتم پا تك مي زنم به دوستان محترم كه شهريور مرا تنها گذاشتند
اگر موقعيت مناسب بود پيامي خواهم گذاشت
مثل اینکه خیلی جدی بود
پس تحویل بگرید
********
پسری داشت تکلیف مدرسه اش رامی نوشت
مادرش نزد او نشسته بود.
پسرداشت کلمه ی عزب(مجرد)رامی نوشت
مادربه اوگفت: تومعنی عزب رامی دانی؟
پسرگفت بله یعنی خوشبخت.
مادرش گفت:چه کسی این معنی رابه تو گفته است.
پسرجواب داد:پدرم
*********
اقايون عليه شما شورش كردم
*********
اي گل هاي با محبت دل بشما كرده عادت
نینا شورشی
برای تو دخترم
دیشب دگر گون بودم
از آن حالتهایی که خودت خوب اشنا هستی
بنویس هر چی دلت میخواهد درد دل کن چون توهم مثل خودم دلی پر کشمکش داری
ونمی توانی رودر رو برایم بگوئی .
پس با لیلی ولادن واین خانه دنج من و تو گفتگو کن
مرا بخش مرابه بخش
راهنمايي از خداوند .......
راهنمايي از خداوند .......

يك بنده خدا، كنار اقيانوس آرام قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به
آسمان آبى و درياى لاجوردي و ساحل طلايى انداخت و گفت: خدايا! ميشود تنها آرزوى مرا
بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد
و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب
من؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: اى خداى كريم! از تو مى
خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى
كنم !! پس از قدري تامل و محاسبه از جانب خداى متعال ندا آمد كه: اى بنده ى من! من ترا
بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ
ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت
كنم؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام
بدهم، اما آيا نمى توانى بازنگري كوچكي كني و آرزوى ديگرى بنمايي البته اگر راه
دارد؟ ...... مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت: اى خداى من! من از كار زنان سر در
نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا اينقدر غرغر مي كنند؟ مى گريند؟ حرف مي
زنند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد و زندگي خوبي داشت....؟؟؟؟ رعد و برق عظيمي رخ
داد و عرش با صدايي صد برابر اولي به لرزه درآمد. صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:
اى بنده من! ما بيخيال شديم !!! آن جاده اى را كه گفته بودي، سه باندى باشد يا چهار باندى
؟؟!!! راهنمايي از خداوند .......
اقایون حواس جمع وقتی کاری از خداوند بر نمی آید بی خودی
منم ..منم..نزنی
نینا فمنیسم
نمایشگاه فرش

اي رنگرز بزرگ عالم
صنعت گر جن وديو وآدم
گويند كه سرخ وآبي وزرد
در رنگ بود دواي هر درد
اين سه تو كرده ايي پدپدار
در روناس ونيل وبرگ هر دار
بس زرد كه كرده ايي توپنهان
بربرگ گياه هان الوان
روناس تو قرمزي است زيبا
زينت گر نقش فرش و ديبا
نيل تو كه هست آبي نغز
بابرگ گياه مي دهد سبز
اين هرسه كه رنگهاي اصلي است
در دفتر رنگهات فصلي است
تركيب نموده ايي بسي رنگ
در جانور وگياه وهر سنگ
بازرد تو جناب باري
گنجشگك حقير شد قناري
*****
تا رنگرز نخ قالي نباشيد اين شعر زيبا بدل شما عشق نمي اندازد .
غرفه رنگ رزي نمايشگاه فرش
اين شيرازي هاي باذوق غرفه رنگرزي را با اين اشعار مزين كرده بودند
ومن رنگرز، طراح فرش، وبافنده قالي، بسي عشق كردم ازاين شعر و نمايشگاه وغرفه ها :
البته امسال كار نواوري نبود اما فرش دورو ابريشم بافت قم رجبيان كه در اصطلاح ما قالي بافان پرده ايي
ميگوئيم وغرفه صنايع دستي تركمن وغرفه شركت فرش گردونه مهر كه بافت سنتي ايليا تي 30تا 40 رج
داشت با رنگ طبيعي بقيه تجاري بود
در هرصورت براي من وامثال من كه سالهاست دكان اموزش قالي وطراحي وبافت را جمع كرديم با نقشه
هاي روز اشنا مي شويم من كه لذت بردم از قاليچه ائي كه شعر محبوب من بر سر ان بافته بود
چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد
چه نكوتر انكه مرغي زقفس پريده باشد
پر وبال ماشكستند ودر قفس گشودند
چه رها چه بسته مرغي كه پرش شگسته باشد
البته كامل عكسها را در پاكت عكس ميتوانيد به بنيد
نينا ي گم كرده راه هنر

یاس بوی مهربانی می دهد

یاس بوی مهربانی می دهد
بوی دوران جوانی میدهد
روزي گل ياس را شناختم وبوي انرا بواقعيت حس كردم كه تو در يك صبح اواخر تابستان
هنگاميكه سوئيچ را چرخاندم دودست سفيد مثل خود ياس از پنجره ماشين ام امد تو وگفت روز
خوبي داشته باشي با باجان وياسها را در دامن ام ريخت همرا با لبخندي پدرانه
با صداي بابا جان سر بلند كردم سالها بود پدر در گذشته وكسي مرا باباجان صدا نكرده بود چشمم
صورت سفيد وچشمان سبز ولبخند مهربان وشب كلاه مكه بر سرش را ديد
چه مهربان وچه معصوم مثل ايه ها وچه خوشبو مثل خود ياسها (ياس بوي مهرباني مي دهد بوي
دوران جواني ميدهد).
سلام كردم وگفتم متشكرم پدر اين كلمه هم بعد از فوت پدرم از دهانم در نيامده بود آنروزها كلمه
مادر وپدر اصالت خودش داشت نه مثل اين 30سال اخير همه بهم بگويند (مادر پدر خواهر
برادر) كه اين كلمات ارزش خودش را از دست داده.
وبا لبخندي مهربان گفت مراقب خودت باش ومن هم گفتم چشم واوميان درب بزرگ اهني قهوه
ائي خانه خودشان فرو رفت
انروزها خيلي سرم شلوغ بود از اول صبح ارباب رجوع هاي بلند مرتبه داشتم كه همه حركات
من زير نظر بود بقول رئيس انزمان كه در حد معاونت وزير بود مي گفت پايه هاي صندلي من
در دست توست اشتباه كني سر نگون مي شوم ومن دلم نمي خواست توسط من سرنگون شود پس
همه حواسم به كارم واحترام بله قربان گفتن ها بود.
ولي انروز روز دگري بود تمام مدت چشمان سبز ولبخند بامحبت همسايه روبرو با شب كلاه
سفيد اش از جلوي نظرم دورنشد وگل ياس ها را باخودم اوردم روي ميز كارم فرخ رئيس دانا
امد دانه اي بردارد زدم روي دستش گفتم دست نزن متبركه وبيچاره چهار شاخ شده بود خانم
شفيعي مذهب.
وشب كه برگشتم ديدم بين دو لته در منتظرم است وباز با محبت گفت خسته نباشي باباجان ومن
تمام خستگي ام بدر رفت
اون يك طالقاني مهربان بود كه تازه گي ها همسايه ماشده بودندو بعد ها من عروس اون خانواده
وتاروزي كه اين آيه سفيد پاك وخوشبو بود خانواده انسجام داشت ومن تنها عروس اش وسحرم
تنها نوه پسري ودوردانه اوبوديم محبت ها به ما داشت ومحبت ها ديدم شايد محبت هاي او مرا
وادار به ادامه زندگي كرد
دريك صبح پائيزي در كمال نا باوري 4 صبح او را از دست دادم درست مثل پدرم واز ان به بعد
ستون خانواده ترك برداشت وبعد مدتي فرو ريخت وديگر هيچ كدام هيچ كدام را نشناختيم
واكنون من وسحرم تنها با عكس ها ومحبت هاي او وقصه شهر هرتنه كه براي سحر ميكفت به
خاطره مي نشينيم روح ات شاد از پدر مهربان تر دلم برايت تنگ است همين روزها به تربت
ات ميايم .
نينا كه تا اخرين لحظه صدايم ميكردي مينا
سلام عزيزانم

سلامي به گرمي خورشيدجنوب
در سراشيبي که نامش زندگیست
***
سلام عزيزانم
كه همه شما ها محبت داريد به نوشته هاي "چرند وپرند" من شايد كار من هم در
دنيا اين باشد دقايقي از وقت شما عزيزان را به همه گونه حالت به نمايانم طنز،
عشقي، اجتماعي ادبي يه موقعه هاهم (يواشكي ) سياسي اما هدف از مزاحمت
اگر يه موقعه ها نمي توانم جواب محبت هاي شما رابدهم از بي توجهي نيست توي
اين بازار آشفته كاري وگراني بايد دست وپا بزنم ووقت كم مي آورم وگرنه همه وب
هاي تان را مي خوانم
عزيزي از وب با "رهگذر" از من خسته خواسته بود خاطرات جنگ را بنويسم ومن
هرچه سعي كردم نتوانستم براي ايشان كامنت بگذارم .فكر كردم شايد اين دوستان
جنوبي گرم خوب من هم از من پايتخت نشين زيركانه سئوالي در مورد جنگ داشته
باشند پس جواب را كلي ميدهم
خوباني كه در سالهاي جنگ بي رحمانه سختي ها كشيده ومردانه جلوي نفوذ
دشمن را گرفتيد. باتوام اي هم وطن كنارت نبودم ولي دور هم نبودم هم زمان باتو
ترسيدم همزمان باتو اشگ ريختم همزمان باتو صبوري كردم وهمزمان باتو شبها بفكر
فرداي نامعلوم بودم.
جنگ ر ا قدرت طلبان آغاز ميكنند ومردمان تاوان پس مي دهند.
اما بايد تدبيري انديشيد كه ديگر جنگي نباشد مرزي نباشد مرز ها را بايد پاك كرد دين
را وسيله قرار نداد وباسم دين وفرقه جنگ نكرد خداوند همه را افريد وكاش پسوند
نام ما را انسان ميگذاشت تا انسانيت زنده بماند!!!
وبي از خطه شما دارم كه برايم بسيار بسيار آموزنده بود از فداكاري وتلاش يك معلم
سربازدر محروم ترين نقطه كشور وبا چه عشقي تلاش ميكند (ديرتش باد)
http://www.dayyertashbad.blogfa.com/
دلم ميخواهد كاري كرده باشم .شايد روزي براي ديدن اين دانش اموزان سفري كنم
اما شايد همه نتوانيم ولي مي شود از همه دنيا به اقاي عبدالمحمد شعراني خسته
نباشيد بگوئيم اگر او در كوران جنگ نبوده عوارض انرا لمس كرده.هم چنان كه جاي
پاي جنگ به گونه اي در زندگي همه ما مونده
دوست من حق داري جنگ وحشتناك است وبي رحم كاش راحت از كنار بعضي
مسائل دولت مردان دنيا نگذرند
نينا هم وطن تو
اشتباه فرشتگان

ادمهاي بزرگ چون افتاب مي درخشند ونيازي به اجازه ندارند
اگر نمي توانيم افتاب باشيم گل افتاب گردان شويم.نینا
******
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي
گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و
جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي
زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به
بهشت باز گرداند.
*****
فلاسفه گفتند من نگفتم عکس زیر عکس مال منه نینا
گزارش تصويري

به نظر شمااقایون چه می کنند؟
قاتون مینویسند
ویا مشغول خوردن ابگوشت هستند
چه متفکرانه؟؟؟؟
شاید هم منچ بازی میکنند الله اعلم!!!

تکیه بر کوه کرده؟

ظهر تابستان است" هرکجا شد بخواب

بعلت کمبود اب !حوض پارک اب ندارد
اما شهر دار پاریس دریا را اورده پاریس
تا انان که توان رفتن کنار دریا را ندارند ازدریامحروم نباشن نباشند
میان ماه من تا ماه گردون بقیه را زحمت بکشید خودتان بگوئید

چه ارام به بلندای عمر من
اين عكسها را در يك روز تابستان كه جهت پياده روي رفته بودم
از پارك ( محلي يك محله )گرفتم....
*********
این بشکنم٬آن بشکنم٬تا قفل زندان بشکنم....
گردون اگر دونی کند٬من چرخ گردون بشکنم...
نینا

اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم كه اين چي است اون چون
يكي را داده اي صد گونه نعمت يكي را لقمه اي آغشته در خون
******
امروز دلم گرفته بود .
در نهايت نا اميدي بودم
از زندگي بيزار
دلي پر درد داشتم
هر چه سعي كردم بخودم ارامش بدهم نشد
تصميم به خود كشي گرفتم!!!!!!
راه هاي مختلف را مورد بررسي قرار دادم
بهترين راه اين بود:؟؟؟؟؟؟؟؟
از پشت بام منزلم خود را در حياط برج پهلويي كه سر به اسمان كشيده
وحياطي بسي زيبا وگل كاري خاص خودش را دارد بياندازم
استخر روي بام خانه است واب نما حياط هوش از سر مي برد.
چه جايي بهتر از اين جا ؟
يك دفعه مي روم توي بهشت
اما!!!!!!!!
وقتي خواستم قصدم را عملي كنم ديدم حيفه گلهاي باغچه در اثر افتادن من خراب مي شوند وبراي
بردن جنازه من وبررسي علت خود كشي تعدادي ادم مي ايد در باغچه زيبا ومهندسي شده خانه و
گلهاي زيبا وارداتي
زير دست وپا از بين مي رود.
ارزش ندارد *
پس تصميم گرفتم رفتم حياط خودم شلينگ را برداشتم يك دهن كجي به برج سمت راست وبرج سمت
چپ وسازمان اب كردم وحياط را با اب شستم درخت خرمالو وسيب وگلهاي لاله عباسي ونسترن مو را
ابياري كردم واخر سر از همه ، با فشار اب از حياط ماشين هاي پازك شده زير ديوار خانه را خيس كردم.
چهار دفعه پا كوبيدم زمين امدم بالا ديگه غمگين نبودم وحالا حالا ها مي خواهم زنده باشم
شما هم اگر قصد خودكشي داريد فكر حياط همسايه را از سر بدر كنيد
گلها خراب مي شوند وبه محيط زيست اسيب مي رسد.
نينا 5شنبه 31 مرداد
علت خود كشي صفحه هاي سياه وب شما هاست وگرنه من مشگل ندارم
شهریور مبارک
پايان ماه دوم تابستان
علمي و تاريخي اش را از اين وب بخوانبد
قرار بود اين پست مثل هميشه ساعت 6 صبح گذاشته شود
ولي بعلت قطع تلفن بدون دليل به ظهر موكول شد
باز ام بگيد شهر هرت كجاست؟

من بزبان خودم مي گويم
خدايا سپاس
كه در اين رود زندگي در جريان پر تلا طم اب غرق نشدم
خدا يا سپاس در امردادماه به من آموخته هايي دادي
خدايا سپاس كه عزيزانم سلامت هستند
در استانه شهريور
اي شهريور من كه در اين مدت كم سالهاست مي شناسم ات
وصداي تو خط تو براي من ارامش مي اورد.
تولدت مبارك
وتولد همه شهريوري هاي خوب مبارك+البته خان دادش هم 18 شهريور است
وسر كار خانم والده شازده خانم از حالا فكر تولد شازده پسرش.
امان از دست نينا حسود![]()
![]()

