تبليغاتX
پاکت نامه

سحر از بسترم بوی خوش آید

   

     بيشتر بدانيم از يلدا در وب اترhttp://aatar.blogfa.com/

   

 

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند ...

(حافظ)

يلدا نشينان يلدايتان شاد .دل تان خوش

روي  تان باز خانه ها گرم.  عشق ها پاك

مبريد از ياد دوستان را

شمع وشراب، عود وتار و حافظ

مي زنم نغمه خوش اهنگ شب را

در خلوت با فكرسحرم يلدا را مي گذرانم

مي خوانم

سپيدي بر سياهي چيره گرديد

دل شيطان ازاين غم تيره گرديد

زافسون سحر شد صحرا باز

پرستوي بهاري كرد پرواز

                                              يلدا خوش نينا

 

 

    

 

 

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 15:8 |تاریخ: شنبه سی ام آذر 1387 |موضوع: |

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول

می کنم.

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و

شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی

 هم نمی دادم .

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند..

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا

بی خبر باشم .

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی

 از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح،

 به فرشتگان، به باران، و به . .

اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

 

نويسنده: سانتيا سالگا

                                                          وبنده هم استعفا می دهم نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 16:46 |تاریخ: جمعه بیست و نهم آذر 1387 |موضوع: |

هدیه

عشق را گويم برو من خسته ام از دست تو
از تمام دلبري ها و دو چشم مست تو
با نگاه غمزه آلودش بگفت ديوانه اي
من ندارم تاب آن پيمانه هاي دست تو

نینا
***********
خط ها همه منحنی هستند

آرزو هات را یه جا بنویس و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره

چیزی را که الان داری آرزوی دیروزته

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:39 |تاریخ: پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 |موضوع: |

مبارک

این تو هستی
چون کبوتر نرم و آزاد
مثل نوری در سحرگاه
مثل عشقی در دل من

خدا را شكر عروسي دختر نوه شازده خانم هم بخوبي وخوشي تمام شد

واين دوكبوتر نازنين عمه نينا در لانه عشق خودشان ساكن شدند

نوه شازده خانم خسته نباشي دخترك گل ام

ملودي عشق را بدست علي سپردي خدا ياورشان باد

                                         غدیر مبارک نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:33 |تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 |موضوع: |

شیطان این فرشته مظلوم

امامزاده قاسم شمیران

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»!

 لبخند زد.

 پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

 پاسخ داد:

«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

 پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»

 گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»

 با تعجب پرسيدم:

 «پس چرا زمين مي خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛

 تو را زمين مي زند.»

پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛

 فعلاً برو سواري بياموز

******

ارسالی : خورشید که نمی شناسم اش

فقط می دانم شیطان مظلوم ترین فرشته خداست که دم دست من وتو هر گناه را بر اومی بندیم

تا خود خلاص شویم ودر مقابل پروردگارخود را بی گناه جلوه دهیم.       نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:47 |تاریخ: سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 |موضوع: |

خانم روز ات مبارک

25 آذر روز مادر مبارک

مادر روزات مبارك سخت ميكوشي

بهشت جاي توست

بهشت را به بهاء مي دهند نه به بهانه

تو بهاء بهشتي

                                                                        نینا         

                                                              

چشم هايت را بدون آنكه به خود زحمتي بدهي بازكن؛

همان طور كه در هنگام صبح ، بدون زحمت وفشار،

چشم ها را مي گشايي،

عشق رشته هاي ارتباطي تورا بازسازي مي كند

دل بخشي از جهان مادي نيست

عاشق شو؛

مسيحا برزگر

  
+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:38 |تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 |موضوع: |

25اذر مبارک

۲۵ اذر روز مادر مبارک

من منم ، من منم ،من يك زنم

يك مادرم ، يك خواهرم ،

يك همسرم،يك دخترم،

چادر مينداز برسرم.

من منم، من يك زنم

پرورده يك دامن ام

مي پرورانم دردلم

فرزند رشيد ميهنم

چادر مينداز برسرم

ارامش روح توام

نيمه جان توام

نيمه جامعه توام

چادر مينداز برسرم

از قيد رهايم كن دگر

بند هارا بگشا دگر

نيستم آزاد، آزاده دگر

چادر مينداز بر سرم

من منم ، من يك زنم

من عاشق اين ميهن ام

                                                     نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:58 |تاریخ: شنبه بیست و سوم آذر 1387 |موضوع: |

در قمار عشق جان را باختن

بازي طفلانه ميدانيم ما

********.

دفتر چه كوچكي دارم كه هميشه توي كيف ام است بعضي از مواقع جرقه ايي كه به مغز عليلم

 اشتباهي ميزند ياد داشت ميكنم تا بعد از پردازش برايتان اين چرنديات را كامل كنم.

فراموش كرده بودم بردارم ويك دفعه نبوغ ام گل كرد دلم خواست بنويسم ديدم همراهم نيست از انجا

كه اين نبوغ فراري من زودمثل خودم وزندگي ام مي زند بچاك از اولين مغازه سر راه يك دفتر يادداشت

خريدم  توجه ايي به روي جلد ان نكردم فقط نبوغ ام را ثبت كردم.

بعد از دوروز چشمم افتاد به جلد دفتر چه ديدم اي بابا !!!!!!!

دارا وسارا با لباسهاي محلي دك وپز سنتي رو وپشت دفترچه نشسته اند.

اين همان دوتائي هستند كه قرار بوده جاي باربي وشوهرش را بگيرند( يا بقولي باربي اسلامي).

از بد سليقه گي بچه هاي اين دوره  زمانه لج ام گرفت  زمان ما دفترچه ها روي جلدش نقش

نداشت فقط نقش برنامه هفتگي بود چرا؟ مگه ما اون موقعه ها ادم نبوديم بچه نبوديم دلمان

رنگ نمي خواست؟ شايد ! اينجوري بود

سارا با لباس محلي با زلف هاي چتري كه نصف موهايش هم پيداست .

( بدون مشگل منكراتي) بچه ها شما ياد نگيريدچون( گشت ارشاد كه اين روزهاپر شدن مي گيرندتان)

در ژست هاي مختلف دلربايي ميكند

البت : نه باندازه باربي خوش هيكل!!!

اقاي دارا كه امد سار از درخت پريد. نمي دانم  شايد فكر ميكرد واقعا دارا خيلي

(دلار دارد) .كه عاشقانه دست در كمر سارا انداخته . وفكر بيكاري نيست

خونه پشت سرشون چه باصفاست . باهم قهر نمي كنند. چون مشگل مادي ندارن.چه اروم است

 محل زندگي شون .چه خوشبخت اند خونه شون جائي كه هميشه بهار چهار فصل نداره مجبور

نيستند سرماه كرايه بدن وسر سال خالي كنندزمستان يخ بزنند از گراني خيلي چيزا؟

دارا جون سارا جون (سار توهم از درخت نپر)  ميتونيد منو بعنوان مادر بزرگ قبول كنيد تا من هم

مثل شما هميشه در بهار ومحبت زندگي كنم.

                                                                         نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:40 |تاریخ: جمعه بیست و دوم آذر 1387 |موضوع: |

تولدت مبارک پارسا جان

 

د

مي ايي ودر دل ما صد اميد

مي ايي وبر لب ما صد لبخند

مي ايي واز فروغ شاديها

تابيده به دامن ماصد خورشيد

*******.

 

21 اذر سال گذشته خانه اي از اسمان ستاره باران شد

ستاره اي پارسا بدرخشندگي خود ستاره

به پاكي آسمان وابي در يا ودرخشندگي خورشيد

از مادر وپدري كه ريشه عميق در خاك دارند

پارسا ناميده شد چون پارسا خواهد بود

مثل ريشه هايش

گل يك دونه تولدت مبارك

گل باران مي كنيم امروز خانه را براي تو

 

                                                                      مامان نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 12:7 |تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 |موضوع: |

فرخنده وشوهر نازنين اش

چو نيست خصم سزاوار، تا كه بستيزم

عدوي خود شده، با خويشتن در آويزم

مدتهاست در مورد اين دوست خوبم فرخنده وشوهر نازنين اش ننوشتم

متاسفانه بدنبال بيماري كه امسال اول سال گريبانش را گرفت هنوز در گير است

گاه گداري بيمارستان مي خوابدو گاهي منزل واين شوهر مهربان پروانه وار دورش ميگردد حال

حوصله هم ندارد فقط يك موقعه ها كه من دارم با فرخنده چرند ميگويم گله پر مغز اش را باموهاي

 سفيد وبلندش تكان مي دهد  ولبخند زنان غر غر ميكند. رئيس بود رئيس هاي سابق حد اقل

 موهاي آشفته نداشتند

اول امسال اگر يادتان باشد موردي داشتم براي مشاوره كه بسيار سخت بود خيلي طول كشيد اما

 بحمدالله با موفقيت ايشان دكتراي شان را گرفتند واكنون جهت تخصص ويا دوره طرح خارج از مركز

دارد تصمیم میگیردوديروز پايان نامه اش را تنظيم كردم براي دفاع كار قشنگي از كار درامد

دوستان خوبي شديم مرتب باهم تلفني حرف مي زنيم  كوه مي رويم يه موقعه ها كه نياز داشته

 باشه ساعتي مي ايد باهم گپ مي زنيم بيرون مي ريم.

فكر كردم خوب اين كار تمام شده وفعلا اين رئيس ديگه كار جديدي بمن نمي دهد باتوجه به اينكه

اعلام كرده بودم ديگه خسته هستم از بس بدرد دل گوش دادم ولي كسي بدرد دل من گوش نداد

 همه رافهميدم ولي كسي مرانفهميد .

وهمه خيال ميكنند براي نينا غم سيري چند مشگل گرمي يا مثقالي الهي شكر

خودم اين چنين مي خواهم.همیشه خندان وشیرین مثل قندان

اما با زدر مقابل چشمان معصوم ورنج كشيده اي قرارم دادند كه توان نه گفتن را از من گرفت اين

هم از نوع بسيار مشگل خواهد بود اما تفاوت اين است كه بسيارنرم واماده گفتن است ونجيب

 ومهربان خدا كند موفق شوم از اين افسردگي درش بياورم. انوقت براي خودم جشن مي

گيرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                            بسلامتی نینا               

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:32 |تاریخ: چهارشنبه بیستم آذر 1387 |موضوع: |

قربانی عید قربان

 

چو ساغر وميخانه وساقي نشناسم

بر پايه پيمانه وشادي است اساسم

گرهم ازشوق عطش عشق بسوزم

از آتش دوزخ نهراسم  نهراسم

****.

پروردگارا سپاس از نعمت هاي تو

توروزي را قرار دادي براي آزمايش ابراهيم كه اسماعيل اش را به قربانگاه برد

اوبنده گوش بفرمان توبود ودر اخرين لحظه كرم ومهرباني تو بر اين قرار گرفت

بجاي اسماعيل گوسفندي قرباني شود. اين پايه عيد قربان شد

اما رب من سئوالي؟

چرا؟

در اين زمان اين رسم تبديل شده به قرباني كردن زن؟؟؟؟؟؟

چرا ؟ بدنيا مي آيد زير لبي ميگويند دختر است مبارك

زودتر از پسر راه مي افتد ومي نشيند؟

بلوغ او زودتر است؟

بفرمان پدر ازدواج ميكند؟

بفرمان شوهر نبايد بدون اجازه خارج شو د از خانه؟

حقي كه در دين داده شد ه  محروم ميشود؟

نصف مرد ديه دارد

سهم الارث نيمه است

زحمت فرزند را ميكشد : اما فرزند مال پدر است

خدايا چرا؟ چرا؟ چرا؟ هاي زيادي

نمي تواند خودش خودش باشد وگرنه متهم ميشود به خيلي چيزها كه حتي او فكرش

را هم نمي كند . همه خواسته هايش را سركوب ميكند چون زن است

خداياچراچرا؟

 نمي تواند يگويد چه دوست داردوچه ميخواهد ابروي خانوده بر باد ميرود با خواسته او  وزني نافرمان

بحساب مي ايد.

بار زندگي را بدوش ميكشد از دامن زن مرد به معراج مي رود اگر مرد بد باشد تهمت

به زن است كه زني ات ندارد .0كسي نمي پرسد ايا مرد گوش مي دهد

هميشه رگ خواب مرد را زن بايد داشته باشد چرا؟ برعكس نيست

بالباس سفيد ميروي بخانه اي كه نمي شناسي با لباس سفيد بر ميگردي يك عمر در

 حسرت خواسته هايت فكر مي كني.چرا؟ چرا؟ چرا؟

پس زنان قرباني ميشوند چون گوسفندان

وقرباني انسان كه توافريدي تبريك ندارد بلكه تسليت دارد

 

                                                                         نينا قرباني زندگي ناخواسته  

پندم اي زاهد مده با كه گويم

من نمي خواهم نصيحت بشنوام

اي مردم، پنبه در گوشم كنيد.

از باده مد هوشم كنيد

 از عزیزانی که با تلفن .پیامک.دیدار حضوری وکامنت عید را تبریک گفتند تشکر

محبت شما است که شوق زندگی می دهد مرا خدایا سپاس

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:6 |تاریخ: سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |موضوع: |

بگي نگي فكرم سگي شد

به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.

((((((((((((من نگفتم )))))))))))))))

این گفته:شکسپير

 

يك سئوال كرده بودند مدير وب محترم پرانتز باز

http://sera.persianblog.ir/

جالب بود توفكر رفتم چرا؟

بگي نگي فكرم سگي شد .

مگه همه موجودات را خداوند خلق نكرده هر موجودي براي منظور خاصي

چرا بايد سگي كه اين همه به انسان خدمت ميكند نجس بحساب بيايد

ياد لي لي سگ كوچلو خودم افتادم روز اول مدرسه در راه برگشت خانه

گم شدم وتا غروب پشت در منزلي نشسته بودم  وهمه دنبال من مي گشتنداين لي لي

بود كه با شامه تيزش منو پيدا كرد وتا مدتها مرا مي رساند مدرسه وموقع تعطيل شدن

منتظر من بود.تا به منزل برساندم ومرتب توی دست وپای من میلولید

من  نمي دونم مسئله مذهبي را ولي اخلاقاً هم دارم سگي مي  شوم

ولفي را دوست دارم

اين اسمي است كه خودم برايش انتخاب كردم

مهرباني در چشمانش موج مي زند

چه وقاري دارد وچه با ادب بزرگ منشانه نگاه ميكند

صميمي ومهرباتر از خيلي از ادمها .

دوروغ نمي گويد . محبت اش بدون در خواست است

خوبه ياد بگيريم محبت را از اين موجود با وفا

وفا هم ياد بگيريم.وفا از نوع سگي اش خوبه

تشكر ومحبت لفظ نمي خواهد .بانگاه هم مي توان گفت وشنود

چون ولفي با نگاه اش .

اصلا یکشنبه ام سگی بود برای همین هم تا حالا بیدارم

                                                      نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:48 |تاریخ: دوشنبه هجدهم آذر 1387 |موضوع: |

نظر شما واقا کامی

استاد زبان فرانسه در مورد مئونث يا مذکر بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد :

کامپيوتر مئونث است يا مذکر ؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند :

1- وقتي به آن عادت ميکنيم گمان ميکنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستيم .


2- با اينکه داده‏هاي زيادي دارند اما نادانند .

3- قرار است مشکلات را حل کنند ، ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند .


4- همين که پايبند يکي از آنها شديد ، متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد

بهتري نصيبتان ميشد .

***********************.

کليه دانشجويان پسر جنس رايانه را به دلايل زير زن اعلام کردند :

1- به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمياورد .

2- کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمياورد .

3- کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره ميکنند تا بعدها تلافي کنند .

4- همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد

ارسالی: خانم عوفی

حالا شما چي فكر ميكنيد؟ منكه ميگويم جناب اقا كامي وعاشقش هستم

نه غر میزنه .نه میگه خسته شدم .نه میگه کجا بودی .وهزاران نه ای که خانمها باید پاسخ دهند

وحرص بخورند                                              نینا خوشحال

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:53 |تاریخ: یکشنبه هفدهم آذر 1387 |موضوع: |

خالق محبوب

اي خداوند عالم

چه شد مرا تا قامت بستم براي تو براي دادهاي بي كرانت

محبت ، عشق ومهرباني ،زيبائي هاي تو

خدايا حاجت بده حاجتمندان را وخندان كن لب هاي بسته ازغم را

آ مين

*************.

اگر بهر توفرصتي نيست بيش                    كه سازي توجه به ارحام خويش

وليكن به الطاف پروردگار                           به آينده هستي تواميدوار

كنون اين سخن را بدل ياد دار                   دل وقلبشان با زبان شاد دار.

آيه 28 سوره اسراء

******.

 جمعه بود وسكوت خانه ودل سنگين از تنهايي قامت بستم با خدا گفتم و باز كردم كتاب

 اسمانيش را وامد آيه بالا نماز شكر گذاشتم تا دل بيقرار ارام گرفت .

با یاداو  ای خالق محبوب مرا دریاب پناهی جز تونیست

                                                                                     نینا                                           

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:16 |تاریخ: شنبه شانزدهم آذر 1387 |موضوع: |

جمعه بازار اذر ماه

آسوده بخوابید جهان در نامردی می سوزد

از چی تر سیده این چنین قایم شدین

بباف عزیز که جای بافتم همین جاست انان دروغ توقلاب

لبخند بزنید تا جذاب تر شوید ؟حاج اقا سوگلی را می شناسی؟

نمی دانم چه کسی ارشاد میکند خانم یا حاج اقا .

 انگشت خانم دکمه حاجی را چه کار داره؟

اشتباه لپی

اشتباه ارثی( مادر جان پول دار بوده )

تاسف برای بی سوادی فکری. فقط تبلغ .هیاهو

استاندارد چهانی

اشتباه نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟معلوم شود لیلی زن بود یا مرد

۳عقدی ۴ صیغه با خود حاجی ۸ نفر (( چقدر هزینه)) گوارا شان

محل ممنوع اگهی ( یکی چشم گاو است)

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:0 |تاریخ: جمعه پانزدهم آذر 1387 |موضوع: |

یکی از هزاران فرزندان من

ســـــــلام

مادر جان! هميشه بزرگترها چشم و چراغ و برکت زندگی ما کوچکترها هستند.

انشالله ما هم بتوانيم خير و برکتی باشيم برای آينده!!!!

 *****************.

 ارسالي : جناب مهندس شهريار ا.......                                                      

 ایمیلی: يكي از پسران من

نامه هايي اين چنين هستند كه مرا شوق زندگي مي دهد

پسرم خداوند ترا وهمسر نازنين ات را حفظ فرمايد در پناه خدا باشيد

********

  بادكنك‌ها هميشه با باد مخالف اوج ميگيرند.

براي خود زندگي كنيم نه براي نمايش دادن آن به ديگران.

سفري به طول هزار فرسنگ با يك گام آغاز مي شود.

بازنده ها در هر جواب مشكلي را مي بينند، ولي برنده در هر مشكلي جوابي را مي بيند.

به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم، ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه

از آن لذت مي‌برم(هينز سيندي).

بادبادك تا با باد مخالف روبه رو نگردد ، اوج نخواهد گرفت.

آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌ايد درو خواهيد کرد.

اگر در جريان رودخانه صبرت ضعيف باشد هر تکه چوبی مانعی عظيم بر سر راهت خواهد شد.

آن كه امروز را از دست مي‌دهد ! فردا را نخواهد يافت.

هيچ روزي از امروز با ارزش‌تر نيست

                                             تشکر خوب ومهربان بااین نوشته هایت: نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 4:1 |تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 |موضوع: |

رهی معیری

شب چوبوسيدم لب گلگون او

گشت لرزان، قامت موزون او

زير گيسو كرد پنهان روي خويش

گفتمش: اي روي توصبح اميد

در دل شب، بوسه مارا كي ديد؟

قصه پردازي در اين صحرا نبود

چشم غمازي به سوي ما نبود

غنچه خاموش او چون گل شگفت

برمن از حيرت نگاهي كرد وگفت:

باخبر از راز ما گرديد شب

بوسه اي داديم وآن را ديد شب

بوسه را شب ديد وبا مهتاب بگفت

ماه خنديد وبه موج آب گفت

موج دريا، جانب پارو شتافت

قصه را، پارو به قايق باز گفت

گفت قايق هم به قايق بان خويش

مانده بود اين راز اگر در پيش او

دل نبود آشفته از تشويش او

ليك در اينجاست  كان ناپخته كرد

بازني ان راز را ابراز كرد

گفت بازن مرد غافل راز را

آن تهي طبل بلند آواز را

لاجرم، فردا از ان رازنهفت

قصه گويان قصه ها خواهند گفت

زن به غمازي دهان وا ميكند

راز را چون روز افشا مي كند

******.

رهي معيري:

بر گرفته از ترانه هاي بي لي تس شاعره يونان باستان

اين شاعره چون فروغ زنانگي خودش را در شعر ها بيان

ميكند.كاري كه فروغ كرد وديگر كسي اين جسارت را نداشت

براي من هر دو محترم ومقدس هستند

                                                                  نینا

                                               
+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:47 |تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 |موضوع: |

دوست عزيز

دوست عزيز

تازه مدت كوتاهي است مي شناسم ات چيز زيادي نمي دونم فقط يك شاخه گل وگاه گاهي شايد

هم بيشتر تصحيح غلط هاي دستوري نوشته هايم

حق داريد شما شايد استاد ادبيات باشيد وقوانين دستوري نثر نظم را پاي بند

اما:

من براي شما گفتم من ادبيات نمي دانم  شجاعانه هم ميگويم سال اخر دبيرستان بدليل ندانستن

دستور وقواعد زبان پارسي وادبيات در جا زدم !!

احساسم را همانگونه كه حس مي كنم مينويسم وهيچ اهميتي كه فعل وفاعل ومصدر نمي دهم چون

بلد نيستم اما محبت را خوب مي فهمم عشق را لمس ميكنم واز قوانين مجازي بي زارم من حتي با

خدا به مدل خودم حرف مي زنم دستوري چشم بسته 17 ركعت نماز نمي خوانم ان هم به زبان غريبه

من با خدا با زبان دلم حرف مي زنم با بچه هايم هم همين طور با دوستان وشاگردانم هم چنين ميكنم

وهر گز سعي نكردم خودم را غير از ان چيزي كه هستم ودوست دارم باشم عوض كنم.

شايد تاوان سنگيني هم پرداختم به خاطر اين سماجت ولي اين منم واهميت هم نمي دهم. قاضي من

 هميشه وجدانم بوده و خالق ام.

از مرز بي زارم . از قوانين دست وپا گير فراري اما به قانون اجتماع احترام ميگذارم اما در اين دنياي تخيلي

 خودم مرز ها را برداشتم وچهار چوب قوانين زبان دستوري را شكستم هيچ شكل هندسي ندارم چون

 بخار سبك پرواز ميكنم وبهر شكلي در مي ايم

من از اسم وب شما بدم مي ايد اما ان انتخاب شماست من شما را با اسم خودتان لينك دادم تا هم به

شما و هم اعتقادات  تان احترام بگذارم.

كج سليقگي شما را نديدم  نوشته هاي خوب شما را ديدم نيمه پر ليوان .

تشكر از همه گلهايي كه برايم فرستاديد

جمع كردم وبا يگ سبد تقديم شما

                                        با احترام نينايي كه ادبيات نمي داند

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:41 |تاریخ: سه شنبه دوازدهم آذر 1387 |موضوع: |

توادت مبارک امیر بهادر

 مطرب عشق عجب سازونوائی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جائی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش صدائی دارد

 *******.

زمان چون باد ميگذرد

11/9/۶۶ بود ترابعد از بدنيا آمدنت در آغوش من گذاشتند وتبريك گفتند

كار كنان بيمارستان ومن نا باورانه به توپسرك كوچلو تپلی نگريستم توفرزند

اولين عروسك زندگي ام هستي ؟ نغمه زندگي براي نغمه ام

نينا مادر بزرگ شدي؟

 

وچنین در اذر ماه خداوند برکت گرمی داد

*****.

سعي كردم در ان سن ژست مادر بزرگ ها را بگيرم .اما نشد .امير بهادرم

هنوز هم نمي توانم ژست مادر بزرگانه بگيرم چون باور نمي كنم .

باور نمي كنم كه63سال دارم !!!  به همين دليل شما ها صدايم ميزنيد مامان نينا

وهر گز رفتار مادربزرگانه نه من با شما ها داشتم نه شماها بامن

چه راحت مثل دودوست كنار هم مي نشينيم وحرف مي زنيم. يا با يك اهنگ روز

ساعتها باهم مي رقصيم . چه خوشبخت ام كه با نوه هايم بزرگ شدم ولذت بردم از كنارشان

 وعاشقانه نگريستم رشدشان را خدايا سپاس.

البت : انان بزرگ شدند ومن هنوز همان نيناي سر بهوا هستم.

وامروز تولد توست وهديه مادر بزرگ باندازه توان اش چند خط نوشته روي كارت وشاخه ائي

 گل براي گل ام

     

وحالا تولد توست ومن کنارت.

امير بهادرم تولدت مبارك به توافتخار ميكنم

                                                           مامان نينا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:47 |تاریخ: دوشنبه یازدهم آذر 1387 |موضوع: |

فعل مجهول

فعل مجهول

بچه ها صبحتان بخير.... سلام

درس امروز فعل مجهول است

فعل مجهول  چيست مي دانيد؟

نسبت فعل ما به مفعول است.

*****.

دردهانم زبان چو آويزي

در تهيگاه زنگ مي لغزد

صوت نا سازآنچنان كه مگر

شيشه بر روي سنگ مي لغزد

***.

ساعتي داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا كردم

تا زاعجاز خود شوم آگاه

" ژاله "را زان ميان صدا كردم

***.

"ژاله" از درس من چه فهميدي؟

پاسخ من سكوت بود سكوت

ده جوابم بده كجا بودي؟

رفته بودي به عالم ""هپروت"؟

****.

خنده دختران وغرش من

ريخت برفرق ژاله چون باران

ليك او بود غرق حيرت خويش

غافل از اوست دور ازياران

*****.

خشمگين وانتقام جو گفتم

بچه ها گوش"ژاله" سنگين است

دختري طعنه زد كه نه جانم

درس در گوش" ژاله "ياسين است

****.

باز هم خنده ها وهمهمه ها

تند وپي گير ميرسيد بگوش

زهر اتشفشان ديده من

"ژاله" آرام بود وسردو خموش

**.

رفته تا عمق  چشم حيرانم

آن دوميخ نگاه خيره او

موج زن در دو چشم بي گنهش

رازي از روزگار تيره او

**.

آنچه در آن نگاه ميخواندم

قصه غصه بود وحرمان بود

ناله اي كرد ودر سخن آمد

با صدايي كه سخت لرزان بود

***.

(( فعل مجهول)) فعل آن پدريست

كه دلم را زدرد پر خون كرد

خواهرم را به مشت وسيلي كوفت

مادرم را زخانه بيرون كرد

***.

شب دوش از گرسنگي تا صبح

خواهر شير خوار من ناليد.

سوخت از تاب شب برادر من تاك

تا سحر در كنار من ناليد

**.

از غم آن دوتن دوديده ي من

اين يكي اشگ آلود بود وآن خون

مادرم را دگر نمي دانم

كه كجا رفت وحال او چون بود

**.

گفت وناليد وآنچه باقي ماند

هق هق گريه بود وناله او

شسته ميشد به قطره هاي سرشگ

چهره ي همچو برگ لاله او

****.

ناله من به ناله اش آميخت

كه غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز قصه غم توست

توبگو من چرا سخن گفتم؟

***.

فعل مجهول فعل آن پدريست

كه ترا بيگناه ميسوزد

آن حريق هوس بود كه در او

مادري بي پناه مي سوزد

*****.   خانم سيمين بهبهاني

سالهاست وقتي اين شعر را ميخوانم  هنوز بغض گلويم را مي فشارد

وفكر ميكنم از اين دختران جوان هميشه داشته وداريم.

فرهنگ غلط مرد سالاري. هوس را جاي عشق گرفتن

گل هاي سوخته زمانه                                نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:21 |تاریخ: یکشنبه دهم آذر 1387 |موضوع: |

رنگ خدا

شبنم زباغبان نكشد منت وصال

معشوق در كنار بود ،پاك ديده را

***.

شكوهمند ، شكوهمند

اين فصل رنگ هاي خدا اين ماه بين خواب وبيداري سال ، خماري عشق بي دادمي كند اين روزها هوا 

 از بارش ، آفتاب ، ابر، رنگ درختان رسيدن خرمالو هاي نارنجي حياط خانه من روي شاخه هاي لخت

 افزايش كبوتران وپرندگان پشت پنجره وسر درخت خرمالو  تك زدن به خرمالو هاي كال ورسيده

نوش جانشان بخورند همه را وبرايم سروصدا كنند وسكوت خانه ام را پر كند صدايشان تا نشنوم صداي

ماشيني شدن خشن را .

از چشم هايشان مهر بگيرم نه هوس ودرخواست مثل ادميان ِ وفادارن

جيره گندمشان بعلت كثرت زياد شده بدون ريا كنار هم مي نشينند باهم مي خورند هرچه كه هست

مثل ما ادمها نمي خواهند لقمه را از دهان ديگري كش برن سر هم كلاه بگذارند چه دنياي باصفائي

داريد پرندگان من

خدايا  چقدر دلم ميخواست مثل پرنده ها به پرم !!!!!

كجا؟؟؟؟؟

نمي دانم ! خيلي دور  وخيلي بالا تا خود تو

 دور دور همه جا در كهكشان گم شوم

خدايا كمك ام كن. براي تو نماز عشق ميخوانم وتوهمه فكر مني اي لطيف

                                                                                                   نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:6 |تاریخ: شنبه نهم آذر 1387 |موضوع: |

سكوت جمعه

مي بافد مي فروشد نان اور خانه است در سرما وگرما ميخواهد براي رئيس جمهور نامه بنويسد

از من ادرس مي پرسد به چشمان پاك اش نگاه ميكنم واحترام ميگذارم

 

اين هم چنان !!!!در سرما وگرما بانوجاي توكجاست

كنار كار بچه داري هم ميكند خدا قوت

باز هم بانو ( مردانه ات كو) چه كسي غيرت مردانه در تونمي بيند

حتما كور است

توهم با فروش پرتقال حياط كوچك ات كمك خرج خانه ايي در اين گراني

وبازبانو درد را با سنگ ترازو ميزان كن

در نهايت ناتواني فروش چند دسته سبزي براي ادامه حيات

تمام همت وسرمايه اش ودرخواست گرفتن عكس وخوشحال

چه ابتدائي رستوران را اداره مي كند براي نان شب

*********

سكوت ميكنم

برداشت خودتان از زنان ومردان زحمت كش كشورم

ايا خيانت به اينان سزاوار است ؟

همه بوي فقرمي دهند؟

وجاي سيلي بروي گونه

چرا؟

چون نمي خواهند كسي بداند  دست به گريبان معاش اند

براي من اينان عشق اند، نمازند ، ايمانند ومقدس

                                                                           نينا

عزيزانم اگر در ميان هفته جواب كامنت ها ومحبت هاي شما دير ميشود بر من ببخشاييد

وضعيت كاري من بهم ريخته وشلوغ است  ووقتم كم همه نوشته هايتان را مي خوانم

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:0 |تاریخ: جمعه هشتم آذر 1387 |موضوع: |

دلم براي خودم سوخت

نینا خانم نوش جان

مثل قابلمه غذا ، مثل جيگرم از دست زمونه، مثل دماغ سوخته ها

امروز چهارشنبه توي خونه موندم ديروز بعداز ظهر كوه بودم جاي همه شما خالي

 چقدر هوا لطيف بود

چند تا دوست كوهي هم البت از نوع خانم پيدا كردم  فيكس قرار 3شنبه ها داريم

چه خوب من ازكلكچال كندم به توچال پيوستم  جاده خوبي داره وبسيار امن

مسئله اين است پختن يا نپختن

تصميم گرفتم امروز كه خانه هستم براي خودم بعد از مدتهاي طولاني اشپزي كنم.

ليلي خانم منو به بخش كتاب تون خوندم ولي ادم بشو نيستم توكار خونه !!!!!!

چرا؟ چون لوس بزرگ شدم.

سبزيجات را ريختم و گاز و روشن كردم  وگذاشتم طبق دستور ليلي خانم

ريز جوش بزند بخار پز شود.

اقاي مهندس ب درست ميگوئي اين كامپيوتر منو بيچاره كرد بي خانمان كرد

نشستم مشغول كار هاي كامپيوتر شدم .

ناگهان خانه را بوي سوختگي پر كرد. سراسيمه دويدم ديدم اي امروز هم  مهمان

نان وپنير هستم.

سحرم دلت شور نزند گاز دوبار بستم تبديل به ميز كردم. وكلي به بياد شوهرت

وحرفهايش خنديدم

اين هم عكس غذا وقابلمه.

بابا من خانه دار نمي شوم. تلاش بيهوده است .

چقدر هوا عاليه گور پدر غذا بزنم بيرون .نفس بكشم سحري جاي توخالي

 

                                                                              نینای تنبل
+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:22 |تاریخ: پنجشنبه هفتم آذر 1387 |موضوع: |

سوم اذر ماه است

يكذره وفا را بدوعالم نفروشم

هر چند در اين عهد خريدار ندارد

*****.

 هوا رش دارد. طول خيابان پهلوي به بخشيد مصدق نه ولي عصر هر چي خيابان خاطره پائيزي من از

ميدان تجريش پياده رو پهن وبزرگ پر برگ خزاني را گرفتم براه افتادم هوا با بارش نرم وريز . گوشهايم را

هم بستم بروي شلوغي وبوق ماشين ها چشم ها را هم بزمين دوخت ام شالم را تا روي پيشاني

آورده بودم وپقه باراني ام را بالا زده ودستانم در جيب ( شكل كار اگاه در پلنگ صورتي شده بودم خودم

از تصور قيافه خودم خنده ام گرفت)

اهميت ندادم مگر نه اينكه ميخواستم در دنياي تخيلي خودم روزهاي گذشته را مرور كنم.

مرور، مرور، مرور، شكست ها، زمين خوردن ها، برخاستن ها، موفقعيت ها، تلاشها، نااميدانه در

مرداب زندگي دست وپا زدن وتوكل به خدا ونباختن خودم در دوره هاي مختلف سخت ، روزهاي خوب

پياده روي روي همين پياده رو با سنگ فرش  در سكوت همر اه دوست خوب ام نه معلم خوب ام .

در سكوت وجواني با ان عزيزكه مرا فهمو صدا ميكرد.

بخودم امدم ديدم پارك ملت هستم. قهوه ائي گرفتم روي نيمكت نشستم قهوه ام را خوردم با عزيز

رفته ام گفتگو  كردم اگر او زنده بود شايد سر نوشت جور ديگري ميشد.

خنده دار اينجاست كه خودم به خودم دلداري مي دادم ويه موقع ها هم به خودم پز مي دادم چقدر

موفق بودم ودر اين باتلاق زندگي غرق نشدم.

شايد رهگذران فكر ميكردند ديوانه ايي باخودش چه مي گويد؟ شايد با خودش جوك ميگويد كه چنين

 خندان است يا سر سيري آمده گردش.

مهم نيست!! مهم اين بود كه من حرفهايم را باخودم زدم حداقل خودم بخودم خيانت نمي كنم

وپشت سر خودم حرف در نمي اورم

اين هم عكسي از خيابان جلوي پارك ملت ساعت 4 بعد از ظهرهمان روز  

                                                                        نینا در روز بارانی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:45 |تاریخ: چهارشنبه ششم آذر 1387 |موضوع: |

لطیف

 ناخن نزد کسی بدل سر بمهر ما

این غنچه ناشگفته در این شاخسار بماند

*********

هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم ((لطیف)) تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق

می افتم . خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم .

بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما زمین تیره بود . کدر بود ، سفت بود و سخت.

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد . و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم

و ذره ذره سخت تر.

من سنگ شدم و سد و دیوار . دیگر نور از من نمی گذرد ، دیگر آب از من عبور نمی کند ،

روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.

حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام ،

گریه نمی کنم تا تمام نشود ، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.

یا لطیف ! این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟

این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟

وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم ، اما لطافت هر چیز که

از حد بگذرد ، ناپدید می شود.

یا لطیف ! کاشکی دوباره ، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و

می وزیدم و ناپدید می شدم ، مثل هوا که ناپدید است ، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف !

مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...

 

 تشکر: ماندانا                                                            نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:20 |تاریخ: سه شنبه پنجم آذر 1387 |موضوع: |

خطاب به قلبم

خطاب به قلبم
وقت آن نيست درهايت را ببندي؟

قلب من، اي كاشانه يي كه درهايت هميشه گشوده است؟

خانه يي كه دوست و دشمن، به آن مي آيند و مي روند؟

در اين آيند و روندهاي مدام شان بنگر چه سان مي شكنند، قوانين حاكم بر تو را؟

در كنج كنج تو بدون هيچ احساسي، با سر و صدا بالا و پايين مي روند

هيچ كس كفش هايش را هنگام ورود به تو پاك نمي كند

هيچ كس به دور و برش نگاه نمي كند

و هر آن چه را كه براي تو مقدس است، ناپاك مي كنند و مي شكنند

از جام زرين محراب مقدست مي نوشند

و تلاش، بركت و رحمت تمام سال تو را آسيب مي زنند


وحشيانه گرماي اجاق خانه ات را از آن دور مي كنند و به جاي آن، پرچم رنگ و رو باخته ي

وجود خودشان را برپا مي كنند

و آن گاه كه براي غارت تو ديگر چيزي نميابند،

تو را تركت مي كنند، قلب من! اين سان تهي!

اما نه! گرچه در تو همه چيز در سكوتي مرگ بار فرو رفته

باز هم درهايت را گشوده نگاه دار! گشوده! تا هميشه!

بگذار خورشيد، پر حرارت و گرما بخش در تو بتابد

و تندبادها تو را درنوردند

آن گاه كه در تك تك حجره هاي تو، عروس باد اين چنين خرامان گام نهاد،

بگذار تمامي زنگ هايت به صدا درآيند و تا ابد سرود در سرود، نغمه پرداز شوند

چرا كه هنوز هم ممكن است

روح وفاداري در فرار سردرگمش

در تو پناه و آرام جويد

 **************

ترجمه شده یک شعر وآهنگ المانی که توسط دخترم به لطافت گلبرگ های گل لادن می ماند

ترجمه کرده وفرستاد  لطیف پاک وزیبا چون خودش یک دنیا حرف دارد.

   لادن ام تشکر از لطف ات                           نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 15:40 |تاریخ: شنبه دوم آذر 1387 |موضوع: |

درود وبدرود

اي خردمند سروتابان ماه  ******** روز آذرمي چوآذر خواه

http://aatar.blogfa.com/

در مورد اذز ماه وباستانی بودن ان در  وب اتر بخوانید

 

خدا حافظ اخرين غروب آبان 

 

 گفتم غم تودارم گفتا غم ات سر آيد

گفتم كه ماه من شو

گفتا اگر برايد

 

 سلام اولين طلوع اذر

 

مي امد رخساره برافروخته بود

باز كجا دل ماتم زده اي سوخته بود

                                                                       نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 15:31 |تاریخ: جمعه یکم آذر 1387 |موضوع: |