تبليغاتX
پاکت نامه

هم بازی کودکی

بهمن بر بهمنیان مبارک

نه ؛ روزها وشب ها به ظواهرشان نيستند ومن در حال حركت در كشتي روزها وشب ها هستم

اين كلامي نيست كه به تو بگويم ؛ مگر كلام راز پنهان مرا به توبرساند.

من وشهلا هم سن بوديم شهرام وشهريار هم سن دوران دبستان خانواده قنبري دوخانه با ما

فاصله داشت ومن پدر شهريار را صدا مي زدم عمو حميد.

سال دوم دبيرستان محله هايمان تغيير كرد

ديگه من از خانواده قنبري خبر نداشتم مامان شهلا را روزي تصادفي پس از سالها

در خيابان ديدم. واحوال پرسان از همديگر.

سالها گذشت در ياد من گم شدند عمو حميد و شهريار ؛ شهلا وشهرام هم چنين

تا روزي كه شهريار رادر تلويزيون در حال خواندن شعر هايش ديدم اش.

بعد عزيزي بنام جلالي كه شعر هاي اورا دوست مي داشت ومرا شناخت با همه جواني خاطره كودكي

را برايم زنده كرد وشعر زير را براي من وشهريار همبازي ام بچگي (( گرگم بهوا وقايم باشك ))رابرايم سرود

مرابرد به كوچه باريك بازي و كوچه بزرگ انديشه : شايد روزي شهريار هم بخواند 

                                                                                     نينا

همين كوچه

****
يه روزي يادم مياد
اون روزاي دور ِ دور
من و تو اهل ِ همين كوچه بوديم
كوچه آشتي كنون

روز ُ شبهامون با هم
آخ ! چه ساده مي گذشت
تا خود خدا مي رفت
طعم ناب ِ خنده هامون

اما حالا بي خبر
هر كدوم به يك طرف
سرد و ساده بي صدا
عمرمون ميشه تلف

به من بگو كجايي
هم بازي قديمي
پشت كدوم پنجره
شدي با شب صميمي

خاطره رو مرور كن
برگردد به خواب ديروز
يه فصل تازه وا كن
پيشم بيا تو امروز

نذار كه بغض ديروز
تو خاطره بريزه
نفس من تو امروز
به ياد مرگ بسوزه

هنوز تو بغض ديروز
دلم داره ميسوزه
نفس من تو امروز
به ياد مرگ ميسوزه

تو روزاي قديمي
تويي يار صميمي
تو حجله اي كه ساخيم
هم غصه قديمي

يادت مياد اون روزا رو
با بچه هاي محل
همه هم بازي بوديم
از اون روزاي دلشاد
يه جوري راضي بوديم

چه رويايي مي ساختيم
براي هم تو حجله
ماه عسل مي رفتيم
تو اون شباي چله

اما تموم شد انگار
اين خواب نصفه نيمه
كابوس شده رسيدن
با شب دلم عجينه

تموم شد كودكي مون
با قهر روآشتي هامون
خنده ي بي ريامون
با همديگه رسيديم
به فصل نو جوني

صحبتامون ازعشق شد
فرهاد چه جورعاشق شد
تا چشمامون كه باز شد
ديديم رسيد جووني

تا اومديم بچينيم
ازهمديگه گسستيم
نفهميديم چه جوري
تموم شده جووني

چه روياي قشنگي
قصه رنگارنگي
داره تموم دنيا
چه خوب اين دل تنگي

بيا كنار من باش
رفيق و يار من باش
نذار كه قصه هامون
تنها بشه كه اي كاش

رفيق ِ‌خوب ديروز
به يادتم هنوزم
دارم تو اين اسارت
به پاي تو مي سوزم

27/7/87 جلالي پايانhttp://www.hamgeryeh.blogfa.com/

ادرس وب اقای جلالی 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:37 |تاریخ: دوشنبه سی ام دی 1387 |موضوع: |

عشق

عاشقان روزتان مبارک باد

۲۹ دیماه روزعاشقان ایران کهن

http://aatar.blogfa.com/

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:58 |تاریخ: یکشنبه بیست و نهم دی 1387 |موضوع: |

گذشته ها

نشسته بودم پشت پنجره

داشتم  سربالائي نفس گير خانه را نگاه ميكردم

كه 2 ماه است كنده اند براي جمع اوري فاضلاب اما هنوز درست نشده

***.

يك هلي كوپتر دور منطقه گشت زد

رفتم به دوران جنگ وموشك باران جلوي خانه ام زمين بود بزرگ پر گل ختمي وحشي رنگي

وسنجاقك ها در اواسط تابستان توي گلها غوغا ميكردند

من هم پشت ميز اشپزخانه روبه پنجره نشسته بودم كاري انجام مي دادم درضمن

 سحر وپيمان وسامان را كه چون پروانه ميان گلها با يك سطل پلاستيكي دنبال سنجاقك ها

ميكردند مراقب بودم

 سامان اول دبستان بود پيمان وسحر 4 دبستان يكهو دلم برايشان خيلي تنگ شد

انوقت ها هميشه پيش من بودند من برايشان همه چيز بودم در مورد هر مسئله اي از نينا جون

 سئوال ميكردند غذا هوس ميكردند بازي ميكردند سنجاقك ها را اجازه مي دادم توي خانه بيارند

باهاشو حلزون ميگرفتم بازي ميكردم نقاشي مي كشيدم قصه مي گفتم موزيك گوش ميكرديم

 نمي گذاشتم مادرشان كتك بزندشان وهر دوتا عزيز ترين شان نينا جون بود

با سحر بزرگ شدندروزي كه پيمان ميخواست كنكور بده خودم بردمش مركز ازمون وتوي ماشين

 انقدر منتظر موندم تا امتحان داد وامد يك سنگ شانس هم در دستش گذاشتم

وقتي قبول شد انقدر بزرگ شده بود كه من وبغل كرد دور اطاق چرخيد

يادم مياد سامان كه 3ساله بود مثل جوجه كه دنبال مرغ مادر راه ميرود صبح ها كه من زود بيدار

 ميشدم بامن بيدار ميشد هي سئوال ميكرد

نينا جون  ناهار برام خورش مرغ مي پزي

نينا چون ؟؟؟ نينا جون؟؟؟  نيناجون؟؟؟ همه سئوال ها را از من مي پرسيد فكر ميكرد من بايد جواب

 همه چيز رو بدونم وقتي ميگفتم نمي دونم چشماش تنگ مي كرد وميگفت نمي خواهي بگي

يك روز از بس گفت نينا جون من گفتم بله گفت اينجور نگو گفتم پس چي بگم گردن باريك اش را كج

كرد مظلوم شد گفت مثل هميشه بگو جونم

چه زود گذشت هر سه بزرگ شدند با تحصيلات خوب ومن خوشحال بودم سحر 2 تا برادر خوب داره

ومن مثل جون دوستشون داشتم

يك شب تلخ ظرف چند ساعت هر دوتاشون از دست دادم همان شب بود كه من با چشمان باد كرده

از گريه با سامان وپيمان در حالي كه سرشان روي شانه ام بود خداحافظي كردم

ما 4 نفر اسم هلي كوپر را گذاشته بوديم سنجاقك آهني و به مورچه ميگفتيم موتور

دنياي بچه ها چه پاك وزلال است

عزيزانم يادتان گرامي وهنوز با سحر ياد شما را مرور ميكنيم

زمين پر از گل ختمي آپارتمان شده وروي خاطره ماها را با بتون پوشيده اند نمي دانستند چقدر

لحظه وخاطره دفن ميكنند

                                                                      نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:35 |تاریخ: شنبه بیست و هشتم دی 1387 |موضوع: |

اخرین بازارجمعه دی

اقایون از شر خانمها بترسید جنگ خیابانی تلفن به تلفن

چرا چنین؟؟؟؟؟؟؟ هم جوان هم توانا

پس من یواشکی زنده ام .

جای شما این موقعه روز در مدرسه باید باشد بکوب دخترم بکوب که خورشید از درون

طبل تو سر میزند

تلاش برای زندگی دوراهی دزاشیب وعمار چه سخت

این درخت من را یاد خودم میاندازد زیر فشار بتون وسیمان خم شده

اما شکسته نشده

 

مراقب بینی های خود باشید . جراحی گران شده

خانم نماینده برای چه کسی مدل انتخاب میکنی

برای ملت؟ لباسی که دوخته اید گشاد است

**********

خورشید صفت با همه کس یک روباش

*******.

برای عزیزانی که سئوال کرده بودند عکسها مال خودم است آنهایی که آرم وب را دارند

دست پخت خودم میباشد                                                نینا عکاس

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:59 |تاریخ: جمعه بیست و هفتم دی 1387 |موضوع: |

ازادي

اي سرنوشت بار دگر ترا خواهم نوشت

پروانه خيال را مي گيرم روي بالهاي زيبايش

 مينويسم آزادي .

 ازادي؟

وانرا رها ميكنم تا روي كلبرگ هابنشيند

شبنم گلها را بنوشد

روي خار هابنشيند بدنش زخمي شود

سكوت كند

روي خاشاك بنشيند

 حتي روي پهن چارپايان

اما باز پروانه است و ازاد مي پرد

وبالهاي زيبايش را به من اسير نشان مي دهد

ناز مي فروشد . رنگ برنگ ميشود

نمي داندديگر ناز آزادي را هم نخواهم كشيد

من خود در اسارت ازادم

 ازاد ، ازاد

اي سر نوشت بار دگر ترا خواهم نوشت

 

                                                      نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:32 |تاریخ: پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 |موضوع: |

كشور دوگانه سوز من

شهر من قبلاً شهر هرت بود

حالا صفت دوگانه سوز را هم يدك مي كشد

***.

بعضي از نانوائي ها نان را دانهاي 500 تومان مي دهند با دوپر كنجد

بعضي نانوائي ها 200 تو مان بدون كنجد ولاغر پرت هم ميكنند

بعضي ماشين ها با بنزين راه مي رند

بعضي ماشين ها گاز سوزند

بعضي اتوبوسها بليطي هستند ونمي ايند

بعضي اتوبوسها پولي هستند وتند تند مي ايند

بعضي تاكسي ها 4نفره سوار ميكنندصراط مستقيم مي روند

بعضي تاكسي ها دربست سوار مي كنند تا ته دنيا مي روند

بعضي دختر خانم ها توي مدرسه محجبه هستند دوآتيشه

 --------------------- همان دختر ها بيرون كه مي ايند فشن اند

بعضي پسرها چند تا چند تا دوست دختر دارن مي برن كافي شاپ

بعضي پسرها از بس گشنگي كشيدن عاشقي يادشان رفته

بعضي ها 2نفرند توي برج 5 اطاق خوابه گرگم بهوا بازي ميكنند

بعضي ها 7 نفرند توي يك اطاق ته يك باغ متروكه بهم گره ميخورند

بعضي ها به تعدادافراد خانواده ماشين دارن مدل بالا بايدك روزمبادا

يعضي ها پياده مي رند تا پول كمتري خرج كنند نان بيشتري بخرند

بعضي ها وقتي گوشت مي خرند ماهي ومرغ ميگو هم ميخرند زياد

بعضي ها عكس گوشت ومرغ ماهي ميگو را ميگذارند سر سفره نان خالي ميخورند

بعضي ها برنج ساليانه مي خرند

بعضي ها سالي يك بار برنج مي خرند

بعضي ها همسر دارند اما دنبال تنوع چرخ ميزنند چون پول دارن

بعضي ها مي خواهند همسر داشته باشند ولي پول ندارن

بعضي ادمها هزار شغله اند دارن مي تركند

بعضي ادمها بيكارند خودكشي ميكنند

******.

اگر بخواهم همه تفاوت ها را بنويسم مثنوي هزار من است

فقط ميتونم بگم كشور من دوگانه است يا بالا يا پائين وسط ندارد

 

                                                                   نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:40 |تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 |موضوع: |

23 دی

پیری ان نیست که بر سر بزند موی سپید

پیر جوانی ست که در دل ندارد عشقی

**************

امروز از صبح برف ريزي گرفته ودارد ميبارد

از پنجره اطاق ام كه نيمه كوه است خانه ها را در زيربرف نگاه ميكنم

منتظر يك خبر خوب ام :

مثل اينكه خداوند يك پرده تور سفيد بين چشمان من وشهر انداخته

كلاغ ها روي درخت لخت روبرو در خودشان فرو رفتند

كبوتر ها يم برگشتند لانه شان گز كردند توي خودشون

گربه عزيز من حتما توي شوفاژ خونه لميده

شمعداني روي ميز كارم زير پنجره ومينا زير برف است

من هم طبق معمول دارم البوم(( نينا: خوليو 1981 اش)) را گوش مي دهم

امروز دلم يك خبر خوب مي خواهد

وحتما هم اين خبر خواهد رسيد به سپيدي برف

خداوندا سپاس از نعمت ارامش ات

                                                                 نینا

شکر ترا چگونه بجا اورم خالق من پناه من

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:23 |تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 |موضوع: |

شیطونی

هانس

ايشون كه ملاحظه ميفرمائيد دوست جديد بنده است

اسم اش را گذاشتم هانس

چرا؟

چون جنسيت اش را نمي دانم ؟ اگر خانم تشريف داشتن هاني ميشود

اگر اقا هانس.

اين هانس عزيز من يك 10 روزي ميشه مهمان خانه ام شده البته از ان

مهماناني كه داخل خانه اجازه ندارند تشريف بياورند

چون سحر از گربه متنفره ومن هم از سحر ميترسم دروغ چرا تاقبر !!!!

حالا من دارم يك عالم كبوتر چاهي يك جمعيت قمري 10جفت دم جنبانك

و2 تا كلدان شمعداني ومينا

واين گربه ملوس.

ببينيد صبح ها چقدر كار دارم تا اعضا خانواده را تغذيه كنم

باهاشون حرف بزنم قربون صدقه اشون برم خواب شب را برايشون تعريف كنم

اونها كه دانه مي خورند من سير ميشم با چشم هاي مهربونشون تشكر مي كنن

كاري كه ادمها بندرت انجام مي دهند خلاصه در گير شدم

حالا اصل مطلب اينه كه نينا شرور مدتي رفته بودچند روزي است سروكله اش

پيدا شده وبقول قديمي ها(( البت نه من)) قديم تر ها چوب بر داري گربه دزده فرار ميكنه

حالا اين نينا شرور 2 روز پيش چوب برداشت اگه بدونيد چه اتفاقاتي افتاد

اونكه خودش ميدونه فرار كرد تا بيشتر از اين مچ اش پيش اين نينا خانم شرور باز نشه

نترس جونم من میدونم خيلي خوب مهربونم

نگران نباش راز تو رازمنه فقط سربسته توي اينتر نت پخش ميشه

شيطوني كردن هم حالي دارها.

                                                                             نینا شرور

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:8 |تاریخ: دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |موضوع: |

برای تو دوست من

سلام فرزندم

نتوانستم برايت كامنت بگذارم چون مي خواهم مفصل بنويسم ودر ضمن شايد مشگلي

مشابه مشگل تو وجود داشته باشد

حتي جنسيت ات را هم ننوشتم كه راحت تر باشيم اما مي دانم توهرروز به من سر ميزني

 اگر هم ننويسي رد پايت را مي بينم

وچقدر خوشحالم كه مورد اعتماد شما بچه هاي جوان هستم كه خود دانشي بسي زيادتر از

من داريد اما مي خواهيد از تجربه هاي من بهره بگيريدچه خوشبخت ام كه بتوانم از شكست هاي

 خودم توي زندگي وبرخاستن هايم راهي را به شما پيشنهاد كنم

مهربان بقول مسيحا برزگر كه كتابهايش روح به من مي دهد ((زندگي را برقص در اور))

گرچه زندگي خوش رقص نيست ونوازنده ان گاه گاهي خارج از نت مي زنداما تومي تواني در

خيال خودت اهنگ را بشنوي وبا ان رقص زندگي كني اصلا ًسخت نيست "

تمرين مي خواهد وممارست مثل كارهاي ديگر

هيچ مشگل وغمي پا برجا نيست اگر توهم هيچ كاري نكني زمان خودش كار خودش را

انجام مي دهد

توروح بسيار لطيفي داري در اين مدت كه ترا شناختم نوشته هايت را خواندم با دوست

مشتركمان حرف زدم به لطافت روح وحساس بودن ات پي بردم اما ""خوب من"" همه چيز

را ميتوان بهر طريق بدست اورد جز عشق را

(( عاشقان زندگي پر مخاطره اي دارند . زيرا آنان با همه چيز خود در راه آن نا ديده ي نا شناخته

 ريسك مي كنند

انان همه چيز خود را در طبق اخلاص مي گذارند وتقديم مي كنن.

آنان دست به قماري عاشقانه مي زنند وچشمداشت هيچ بردي را هم ندارند.

قماري كه به نگاهشان ژرفا، به دل شان خلوص وصفا

به وجودشان شفافيت مي بخشد

گذشتن از آتش عشق است كه نا خالصي ها را مي زدايد)) مسيحا برزگر

پس فكر كن توبه شفافيت رسيده اي وكسي كه به شفافيت مي رسد به خدا نزديك تر ميشود

همه چيز خوب خواهد شد به فكر صبح باش چون خورشيد بدرخش بر زندگي ات

خورشيد براي درخشيدن از كسي اجازه نمي گيرد جز خدا

ارزويم شاد ديدن توست وهمه فرزندان اين خانه مجازي**

                                                                            نینا :شاد زی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:16 |تاریخ: یکشنبه بیست و دوم دی 1387 |موضوع: |

درد

شادروان عباس كاتوزيان

من شکستم در خود

من شکستم در خود

من نشستم در خویش

لیک هرگز نگذشتم از

پل

که ز رگ های رنگین بسته ست کنون

بر دو سوی رود آسودن

باورکن نگذشتم از پل

غرق یکباره شدم

من فرو رفتم

در حرکت دستان تو

من فرو رفتم

در هر قدمت ، در میدان

من نگفتم به ذوالکتاف سلام

شانه ات بوسیدم

تا تو از این همه ناهمواری

به دیار پکی راه بری

که در آن یکسانی پیروزست

من شکستم در خود

من نشستم در خویش


((خسرو گلسرخي))

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:28 |تاریخ: شنبه بیست و یکم دی 1387 |موضوع: |

درس طبیعت

طبیعت با سکوت خود به ما درس می دهدپس چرا چشم سوم را نگشائیم

*******************

اين گل به من درس داد

براي زندگي از ميان اهن سنگ وسيمان گذشت وبه حد زيبايي رسيد

از شكاف كوچك لبه تراس كه طبيعت انرا انجا گذاشته بود حد اكثر

استفاده را كرد

چرا چون اين گياه نباشيم همه فرصت داريم سعي كنيم

فرصت ها چون زمان زود میگذرند

                                                    نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:42 |تاریخ: جمعه بیستم دی 1387 |موضوع: |

عاشورا

 

حسین بیشتر از آب

تشنه لبیک بود

افسوس که به جای افکارش


زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را

بی آبی میدانند

شریعتی.

 

 

 

 

خدا حافظ تا باری دیگر

چیذر شمیران میدان ندا


.گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟

صدای گریه می اید ز باغت

صدای گریه می اید شب و روز

که می سوزد دل بلبل ز داغت

                                                  نیناتقدیم به شهدا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:34 |تاریخ: پنجشنبه نوزدهم دی 1387 |موضوع: |

تاسوعا

 

عارفه (دختر است)

معصومه

اسم اش را نگفت طبل هم نزد

محمد مهدی

این است حسین سینه به سینه می رود

چه پاک سینه میزنی پسرم

باتصویر ثبت میکند

بر دوش پدر می اموزد مر اسم را

جلودار جوان

نذر باندازه توان

بادستان کوچک

علم دارحسین چه سر بلند

فقط می بیند ونمی داند چند سال است این مراسم را نظاره گر بوده

محل : امامزاده علی اکبر چیذر : شمیران : ۱۷ دی۸۷

***************.

برای تو لادن وسحر  عزیزم وفرزندان دور از وطن هنوز شور حسین بر پاست

وبا خاک این سر زمین اجین

 نسل جو.ان پاک کنید این جوانمردی را از خرافات حسین حسین است

ازاده باشید چون حسین                                        نینا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:54 |تاریخ: چهارشنبه هجدهم دی 1387 |موضوع: |

فراموشدگان

چه خسته . چه غمگین

اخرین نسل های تعزیه

ایا بعد از اینان کسی هست؟

که این اولین نمایشهای خیابانی را ادامه دهد

یا مثل خیلی از فرهنگ های ما در فرهنگ

مدرن گم میشود

همه پیر وخسته  فقط بخاطر دلشان در تر مینال اتوبوس

های تجریش گوشه ای برای خود انتخاب کردند

وچه بی تفاوت ادمها از کنارشان می گذرند

بدون یک خسته نباشی ؟

مهربانانه به دعوت من پاسخ دادند برای گرفتن عکس

چنین است که پای بند این خاک ام

تاریخ عکسها ۱۵/۱۰/۸۷ میدان تجریش تر مینال اتوبوس

                                                             نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:58 |تاریخ: سه شنبه هفدهم دی 1387 |موضوع: |

دشتها آلوده ست

عکس جمعه۶دیماه ۸۷ جاده هراز

دشتها آلوده ست

در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد؟

فكر نان بايد كرد

وهوايي كه در ان

نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب است

گل خوبي زيباست

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را

علف هرزه كين پوشانده ست

هيچكس فكر نكرد

كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

وهمه مردم شهر

بانگ بر داشته اند

كه چرا سيمان نيست

وكسي فكر نكرد

كه چرا ايمان نيست

و زماني شده است

كه به غير از انسان

هيچ چيز ارزان نيست.

 ******

حميد مصدق

با شرمندگی از همه عزیزان در اولین فرصت جواب کامنت تک تک عزیزان بامحبت را خواهم داد

مشگل از این اقا کامی بنده است که دچار بیماری شده وسخت نیاز به پزشگ وکند کار

میکند ومن هم می دانید که چقدر عجول وکم حوصله هستم تا اخر هفته مشگل حل خواهد شد

دوستتان دارم همه شما عزیزان را تشکر از تلفن ها وپیامک هایتان     نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:19 |تاریخ: دوشنبه شانزدهم دی 1387 |موضوع: |

نمی توان تراشناخت

حسين من

گلهاي سفيد خاندان ترا بر چمن نشاندم

توگل سر سبد خاندان پيامبر را شاهد گرفتم

به جوانمردي ات سوگند هدايت كن گم شدگان راه خدارا

****

نمي دانم چرا بايد براي حسين عزا داري كرد

انهم اين چنين .باید شهامت اورا ستود

نه جاهلانه مظلوم کشی کرد

شربت ،غذا ، سينه هاي عريان اقايان وخانمها ي اراسته

در هم لوليدن زن ومرد كه در روزهاي عادي جرم است در دهه محرم ازاد

بياد شعر ايرج ميرزا مي افتم ( محرم امد وعيد زنان شد)

البت در زماني كه زنان ودختران نمي توانسته بدون اذن شومر يا پدر از خانه

خارج شوند

در اين دوره كه شكر خدا خانمها اقايان را بيرون مي اندازند.

( باز هم بگوئيد فمنيسم هستم)

ايا هدف امام حسين اين بود؟

با اين كار ها توهين به اين ازاد مرد نيست

دوست داريد مريد امام حسين باشيد راه او را ادامه دهيد

نه 10روز پلو خوري كنيد بعد تمام انگار نه انگار كه چنين واقعه اي بوده

عظمت كار امام حسين بالاتر از پرچم سياه سينه زني شربت وپلوست.

خود امام را بشناسيد در كتاب امام حسين و ايران

وجوانمردي اورا در حل مشگل اورينب.

                                                    نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 12:39 |تاریخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 |موضوع: |

جمعه بازاردیماه

رفیق گرمابه وگلستان باش ک برایت یک جا گذاشتم. تا خسته نشوی

اول دیماه ولعصر

چه می خوری. کار گر بدون حقوق

مهم نیست انان راضی باشند یعنی خدا راضی است من وتوچه؟

نهضت سواد اموزی

حمل نقل محترمانه

واقعا افت دنیوی هستی

بچه میخواهند چکار؟

قابل توجه اقایانی که میخواهند بدون همسر  سفر کنند

 

اگر محجبه نباشی طرف غرق میشود

به بنید صلوات هم کیلوئی شده ومنیع در امد

خدا بداد مومن برسد ما که کافریم

                                                     نینا با چشمان بد

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 12:13 |تاریخ: جمعه سیزدهم دی 1387 |موضوع: |

یاد بود

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جان بگذارم


********.

بعضي ادمها مرده وزنده بودنشان يكي است.

يعني مي ايند ومي روندوردي بجا نمي گذارند.

****.

بعضي آدمها مرده وزنده بودنشان يكي است .

يعني مي ايند انقدر خوبي بجا مي گذارند .

كه باورت نميشود به بهشت پرواز كرده.

وهميشه جاويد زنده اند.

 

خانم مهين مفيدي شيرازي در امريكا به بهشت پرواز كرد

*******************.

 

خانواده مفيدي شيرازي گرامي ومحترم مادر بي نظيري را از دست داد كه هميشه جاويد زنده است

زيبا شيرازي شاعر آهنگ ساز نوازنده وخواننده عزيز كه هفت ستاره اش واشعار زنانه بودنش

خود يك فروغ ديگر است شعر هايش اهنگ هايش وصدايش با لطافت زنانه شهره عالم

زيبا، سيما، مونا، بهروز وبهنام عزيزم ( داماد خوبم)و نوه شازده خانم تنها عروس خانواده تسليت مي گويم

به گفته خودت توهمه خوبي ها را از اين بانو اموختي كه چنين همسر ومادر وانسان خوبي هستي

12 دي ماه كه مصادف باروز تولد وفوت اين بانوي گرامي بود بسوك نشستيم.

عجبا كه روح شاد وبا انرژي اين (مهين بانو) در ميان ما مثل زماني كه ايران بودند

مجلس سوك را به سبك مجلس باشكوه مهماني تبديل كرد

تا انجائي كه ايشان را مي شناختم هميشه دوست داشت محبت وشادي را ولبخند روي لب نشاندن

وشادكردن ديگران اوهميشه مركز محبت وانرژي مثبت خانواده بود

روح اش در بهشت. نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 14:1 |تاریخ: پنجشنبه دوازدهم دی 1387 |موضوع:

چنین است

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

ارسالی: محرمانه

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:12 |تاریخ: پنجشنبه دوازدهم دی 1387 |موضوع: |

مست یاغی

آخرین طلوع

مست پنهاني كنيد

عاشقان غوغا كنيد غوغا كنيد

اين دل ديوانه راشيدا كنيد شيدا كنيد

تا سحر پيمانه گرداني كنيد

رقص مستانه كنيد

يادي از ائين مستاني كنيد

روزوشب معشوقه بازي هاي عرفاني كنيد

مست پنهاني كنيد

توبه ها را بشكنيد

چرا؟ انديشه فردا كنيد

غصه از سر وا كنيد

مست پنهاني كنيد

مي خانه ها را وا كنيد

پيمانه ها راپر كنيد

جامه از تن بركنيد

توبه ها را بشكنيد

باده در ساغر كنيد

توبه ديگر كنيد

مست پنهاني كنيد

هميشه فكر مي كردم سلام سخت تر از خداحافظي است

حالاكه دارم مي روم مي بينم خداحافظي خيلي سخته؟؟

نينابدرود تا مدتی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 19:35 |تاریخ: پنجشنبه پنجم دی 1387 |موضوع: |

سر نوشت

روزي كه خدا تاس سر نوشت مرا مي ريخت

فكرش يخ زده بود

*******************

از سانسور گذشتم

 (((قرار بود اینجا عکس یک جفت تاس بگذارم اما بلاک فا اجازه نداد سانسور تا کجاست))))

((((عکس هم ترس دارد .حالا خودتان تصور کنید یک جفت تاس که شیش وبش هم نیامده))))

****************************

خورشيد خانم چند روزي است در آسمان شهر من پيدا يت نيست

قايم شدي پشت ابر والودگي هوا

دل من هم غمگين شده با نديدن تو به خودم ميگم نينا خانم عاقل باش نه به خوشي هاي دنيا 

 دل به بند نه به بدي ها فكر كن زندگي چون رود جاريست وسر راه همه چيز را با خودش

 مي اورد ومي برد

اما.....؛ من يك انسانم نه يك معصوم پس ازرده ميشود با نا ملايمات وخندان با شادي ها

نمي توانم انقدر مقدس باشم كه بگويم " خدا قبول هرچه توميگوئي" نه دلم مي گيره مثل اين

روزها گريه ميكنم وتب ميكنم قرص هايم دوبرابر ميشود از خونه بيرون نمي ايم با همه بابغض

 حرف ميزنم

دلم ميخواهد سيگار بكشم"اما نه جون سحر و قسم خوردم" خلاصه دلم مي خواهد نيناي بد

بشم شايد هم اصلا نينا نشم ديونه بشم.

كاشگي ميشد يك بطري سفيد كننده بخورم تا فكرم سفيد شود از لكه هاي سياه زندگي.

خدايا نميشه اين ته عمري تاس سرنوشت مرا درست بريزي

چي ازت كم ميشه ميترسي ازات دور بشم نه جز تو كسي نيست كه يقه اش را بگيرم جز با توبا

كسي هم سر جنگ ندارم.

بقول خاله پري تا هفت شنبه هم بيكارم

                                                                                                   ن ی ن ا
 خیال داشتم بخاطر مشگلات جسمی روحی ام وب را به بندم اما حالا لج میکنم

تا روزی که توان داشته باشم خواهم نوشت از بی وجدانی ها  از سانسور واز......

من هستم همیشه هم هستم

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:47 |تاریخ: چهارشنبه چهارم دی 1387 |موضوع: |

غایب

پرنده هاي قفسي

عادت دارن به بيكسي

**********.

باورت كردم وقتي تلنگر زدي به دلم

باورت كردم وقتي گفتي دوستت دارم

باورت کردم چون خیلی جوان بودم

باورت كردم وقتي كنار هم زندگي كرديم

باورت كردم كه سالها به پايت نشستم

باورت كردم كه در طول زندگي فشار برشانه ام

گذاشتي ومن سكوت كردم.

باورت كردم وقتي كه گفتي مي خواهم بروم

نگاهت كردم .مانع ات نشدم.

باورت دارم كه سالهاي نبودن ات تولدت راجشن ميگيرم

مثل روز هاي اول زندگي. اما بدون تو

وقتي توي گلوت يك گلوله بغض

توقلبت يك گلوله غم

ديگه تولدت مبار ك معني نداره

                                                  نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:22 |تاریخ: سه شنبه سوم دی 1387 |موضوع: |

ماجرا های کفش

امان از دست كفش

شنيده بوديم كفش تنگ پا را ميخچه ميكند

كفش گشاد مثل كلاه كشاد مي مونه هي از پا در مياد

كفش پاشنه بلند به مهره هاي كمر آسيب مي زنه

كفش تخت  زانودرد مي آورد

شنيده بوديم : نديده بوديم: خانم ها قبلاً با كوبيدن كفش پاشنه صناري بر سر شوهر يا مزاحمين

را شكسته بودند

بچه بوديم وقتي در بازي هايمان دعوا ميشد بين دو گروه موشك كفش بود كه پرتاب مي كردم

اما : در عرصه سياست كفش نقشي نداشت تا!!!!

در اين قرن ومصاحبه مطبوعاتي اقاي بوش  در بين خبرنگاران عراقي كه خود خبر سازشد

وبنام جنگ كفشي به ثبت رسيد

 متاسفانه يا خوشبختانه نمي دانم چون با سياست كاري ندارم

پرتاب كفش اقاي خبر نگار  به اقاي بوش آنقدر هيجان انگيز بوده كه گويندگان محترم راديو تلويزيون

در هربخش خبري با شادي وته صداي خندان اين خبر را مجددا پخش ميكنند

خبر بي ادبي يك مثلاً خبرنگار در يك جلسه پرسش و پاسخ

به كجا رسيديم ماه را تسخير كرديم بيماري ها را مهار كرديم  خود را اشرف مخلوقات مي دانيم و

هزار هزار القاب اما هنوز  نمي توانيم باهم حرف بزنيم ان هم با ادب انساني

بد تر از كار اين خبر نگار ذوق زدگي گويندگان خبري راديو وتلويزيون است وامار فروش كفش مدل

پرتاب وجايزه صنف فروشندگان به مدت يكسال به خانواده پرتاب كننده كفش .

انگار موشك هوا كرديم كه بر سر مردم زمين گل بريزند

جاي تاسف براي ما مردم ايران كه از قديم به ادب ومهمان نوازي شهره عالم بوديم وپدرانمان

مي گفتند اگر دشمن از در خانه بيايد تو احترام بر او واجب است . وحالا ذوق ميكنيم از بي ادبي

به كجا رسيده ايم تمدن – يابربريت

                                                           نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 21:42 |تاریخ: یکشنبه یکم دی 1387 |موضوع: |

چرا؟ این چنین

میدان تجریش اردو زیارتی امامزاده صالح

توحید آزادی همان روز فاصله ۳ساعت

************.

ميدانيد چرا؟

من نمي دانم.

سي سال گذشت نسل ها عوض شدند

در مدرسه بجاي بابا نان داد

ان مرد در باران امد

اصحاب كهف را درس دادند

بجاي گردش علمي

معلم پرورشي بچه ها را برد زيارت

امامزاده صالح ( در عكس مي بينيد)

اما با اين همه دقت چرا

 بچه ها اين شكلي ميشوند تا بسن بلوغ مي رسند.

در جشن تكليفي كه در مراسم دبستان دخترانه داشتيم

البته 10سال پيش دخترها همه مقنعه هاي مرتب مطابق با دستور اسلامي داشتند فرداي انروز

همان دختركان وقتي وارد مدرسه شدند چند تاز زلف شان را از زير مقنعه بيرون انداخته بودند

جهت دلبري چون با اين جشن احساس كرده بودند بزرگ شدند ومي توانند نقطه نگاه باشند.

سالهاست اين روش را در اموزش وپرورش انجام مي دهيم نتيجه چه شده

جز سر كشي وپوشيدن چنين لباسي كه اين جوان پوشيده

عيب كار كجاست؟

(( بنده براي گرفتن اين عكس از ميدان توحيد تا دو ايستگاه اتوبوس دنبال اين اقا دويدم تا بتوانم

عكس ايشان را بگيرم البته جرائت نكردم از مقابل عكس بگيرم ترسيدم با زنجير بكوبد در صورت

 بند ه ودماغ هخامنشي ام را متورم كند واز زيبايي خدا دادي من كاسته شود))

                                                           نینا با عینک بد بینی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 2:1 |تاریخ: یکشنبه یکم دی 1387 |موضوع: |