تبليغاتX
پاکت نامه

بمناسبت سال گاو :

گاوي است در آسمان كه نامش **پروين؛

                              يك گاو دگر نهفته در زير زمين.

چشم خردت باز كن؛ از روي يقين

                             زير وزبرِ دوگاو يك دنيا عشق بين

 

اقاي خيام مرا ببخش شعرت را دست كاري كردم

سال نومبارك

 

بهار را یک كردند. بهار را نيم كردند . بهار را ربع كر دند

اما بهار من وتو بهار كا مل است پر گل وشكوفه.

                                                                   نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:49 |تاریخ: جمعه سی ام اسفند 1387 |موضوع: |

کارنامه راه زندگی

بر چهره گل ، شبنم نوروز خوش است؛

در صحن چمن، روي دل افروز خوش است.

از دي كه گذشت، هرچه گويي خوش نيست؛

خوش باش وزدي مگو! كه امروز خوش است

*******.

امروز 29/12/1387 است .صبح براي بقيه كار هاي مربوط به سال نو ومراسم ان پياده راه افتادم تا در

شلوغي ترافيك اطراف خانه ام گير نكنم هواي لطيف بهار بازي ابر وخورشيد ته رنگ سبز درختان وابي

 اسمان شفاف صداي عشوه گري پزندگان براي جفت خود وتكاپوي مردم براي رسيدن به كارهاي اخري

 من عجله نداشتم ضمن گذشتن از گلخانه كنار خانه ام عكس گرفتم گلهاي در جعبه كه با وطنشان

مهاجرت ميكنند وتلاش خريدار براي انتخاب با خودم فكر ميكردم انقدر به جزئيات پرداختيم ايا به وجدان

خودمان پرداختيم به بينيم از ان عيد تا اين عيد چكار كرديم.

اول از خودم شروع كردم.. خودم را اناليز كردم خود خواهي نباشد . اول از همه

ديدم در اين سال چه دوستان خوبي پيدا كردم چقدر به اطرافيان انرژي مثبت دادم وگرفتم دل هيچ كس

 رانشكستم مخالفت كردم چون ايده خودم را دوست دارم اما لجبازي نكردم مهمتر از همه ديماه

بازنشسته شدم كارم را در دفتر مشاوره تمام كردم كلاسهاي آموزشي ام پر بار بود سفرهاي مختلف

 داشتم كتابهاي خوب خواندم . تا جايي كه توانستم چه مادي ومعنوي در حد توانم كنار عزيزان بودم

ونيرو گرفتم از محبت شان ومهمتر از همه ارتباط ام با خداوند گرم تر وصميمي تر بوده ومهربان خداي

 من پاداش مرا داد براي سومين بار دارم از دختر كوچك ام نوه دار ميشوم كه آرزوي من بود امسال

 هم عاشق بودم وعاشق ماندم من از كار نامه خودم راضي هستم ميدانم خدا هم راضي است

بمن نشانه هايي مي دهد بين خودم وخودش مي دانم

اين اخرين نوشته من در اين سال خواهد بود خوشبخت هستم كه شماهارا دارم همه خوب

 ومهربانيد.عزيزان من اگر ناخواسته حرفي زدم از من رنجيده ايد پوزش ميطلبم در خانه تكاني

 قلب ام هيچ كس را دور نريختم

                                                          باعشق ومحبت نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 21:23 |تاریخ: پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |موضوع: |

بازار نوروز وعیدانه

یادگار ازگذشته ها

باچشم های غمگین

لب خندان شادی( نون دلقک)

سر بانوان عزیز بریده نشد

موها حراج شده کنار خیابان

اخرین تلاشها برای کسب روزی

************ 

مي بينيد دوستان عزيز من با ایمیل شب عيدي چگونه حال منو ميگيرند

عيبي نداره بجاش من دوبيت شعر برايشان ميگويم

****

نرم نرم از چاك پيراهن تنش را بوسه داد

سوختم از آتش غيرت، زنيرنگ نسيم

زلف بي آرام او ، از آه من ايد برقص

شعله بي تاب مي رقصد به آهنگ نسيم

******

می دونين چطوری ميشه خانمها رو توی سنين مختلف با توپها

 مقايسه كرد؟

يه خانم توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله... ۲۲ نفر دنبالش هستن...

توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاكيه... ۱۰ نفر دنبالش هستن...

توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه... ۱ نفر دنبالشه...

توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پينگ پنگه... ۲ نفر هی از خودشون

دورش می كنن و به طرف مقابل پاسش ميدن...

توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگيه... كسی جرات نمی كنه از

۱۰ متريش رد بشه

حتما توسن من بمب اتمي

 براي نابوديش دست به دست هم مي دهند.كور خوندن دود از كنده

 بلند ميشه *                      اين هم شوخي پايان سال شاد باشيد

                                                              نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 23:55 |تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |موضوع: |

همت عشق

همت عشق

پر پروازام اگر نيست  مرا بال خيال

مي رساند بحريم حرمت در همه حا ل

گر كه مهر توبرويم نگشايد در وصل

من ومهتاب وخيال توآغوش وصال

چيدم محفل حالي كه ترا بود پسند

بي تواين بزم نه بزم است ونه اين حال آن حال

خانه ام از نفس عطر خيال توپر است

جانم از ياد نگاه توبود مالامال

شوق ديدار توام هست در اين سينه تنگ

ترسم از طالع وارون ندهد عمر مجال

همت عشق مگر باز مدد فرمايد

تا گشايم به سراپرده وصلت پروبال

نياز كرماني

شیرین کام باشید با این شعر قشنگ

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:22 |تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |موضوع: |

عشق نجیب

فيلمي مي ديدم

رمانتيك از اون فيلمهاي قديمي امريكائي كه هنوز سينما بي حيا نشده بود

نجابت داشت عشق ها توي فيلم هم وفا دار بودند زنان ومردان خودشان بودند مرتب تميز وپوشيده 

وبا نگاه عشق را به بيننده انتقال مي دادند نه با لب ولوچه

موضوع خانمي بود كه رفتارش را اجتماع انروز نمي پسنديد ( اگر امروز بود روي هوا مي زدند ومي بردند)

پس در پشت سرش پچ پچ هايي وجود داشت اقايي در ان شهر قصد ازدواج با اين خانم را داشت  نكته

 جالب وگيراي اين فيلم براي من اين بود وهمه ايشان را منع ميكردند كه او گذشته خوبي ندارد

توجه اينجا بود جواب ان اقا بدوستانش

چرا ما همه مرد ها گذشته هاي كثيف داريم ولي حرفي نمي زنيم

ونمي خواهيم به همسرانمان بگوئيم اما انتظار داريم انها گذشته پاك داشته باشند گذشته هر كس

مربوط به خودش است

يك انسان مي تواند با گذشته بد آينده خوبي داشته باشد

يك انسان ميتواند با گذشته خوب آينده بدي داشته باشد

چقدر اين چنين انديشه ميتواند زيبا باشد

                                                نينا

*****.

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 5:55 |تاریخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 |موضوع: |

خانه تكاني

نكند در خانه تكاني دلت مرا دوربريزي

 ***************

اين جارو ها را ديدم ياد خانه تكاني قديم افتادم

در اين سن 63 ساله منهاي 30 خانه تكاني هايي ديديم كه نگو

خونه هاي بزرگ با چند انباري  وبرداشتن كرسي و بخاري نفتي

شستشو وپنبه زني و خيلي كار هاي ديگر از همه بدتر متيل كردن لحاف ها بود وكشيدن جاروهاي

مختلف به در وديوار وكف زمين و فرش هاي دستباف خدا را شكر ان موقع انقدر دور وبر مان بودند كه

 ما دست به سياه وسفيد نمي زديم حالا هم نمي زنم خاطر جمع خدا بركت بدهد شركت هاي

 نظافتي را پتو لحاف هم که لایکو است متیل نمی خواهد پس غزت وبشیر هم نمی خواهیم

 كارگري داشتيم بنام عزت نمي دونم از كجا اورده بودند يكي از چشم هايش در اثر ابله نا بينا بود

 وصورت پرابله اما ثمين وسفيد خيلي تونخ بشير حب خور بود

اون موفع ها پري پرستار من با پستچي محل ازدواج كرده ورفته بود خانه بخت خدا حفظ اش كند

هنوز زنده است . ومن هنوز عزيز دردونه اش

عزت خانم جاي پري بود لحاف متيل ميكرد روي فرشها دستمال ميكشيد سربه سر بشير ميگذاشت

بشير اگر حب اش را خورده بود خنده بد اخلاقي ميكرد اگر نخورده بود دادمي كشيد .

من بيچاره را بگو از دست اين عشق هاي خدمتكارانه .

يه موقع هايي هم چند روز عزت گم ميشد بشير هم بد اخلاق غذا هايمان بد مزه اما جناب

خدا بيامرز خانزاد بود كسي جرائت بلند حرف زدن با اورا نداشت عزت كه پيدا ميشد بشير خوش اخلاق

خلاصه در يكي از اين روزهاي خانه تكاني تصميم بزرگان خانواده بر ازدواج اين دوتن شد كه

خودماجرائي است .

وان سال ما خانه تكاني سر هم بندي داشتيم چون بشير وعزت رفته بودند توسركان ماه عسل .

امروز جارو برقي  . جارو بخار .تيشو . انواع اقسام وسيله نظافت امده بخصوص اين شركت هاي

 خدماتي كه من مخلص شانم.

همه چيز راحت تر واسان شده  پس چرا ما زنداني قفس تمدن شديم

شاديها رفتند عجله امده ماشيني شدن همه چيز بي تفاوتي بوی عید می آید؟

 

*****.نینا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 13:1 |تاریخ: دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |موضوع: |

ناز بهار

چون غنچه بناز باز ميكند چشم

نازم به ناز بهار كه ناز كنان مي ايد

 *****

اين روزها دنيا پر است از انرژي كائنات

انرژي رستن گياه .زايش حيوانات

دگر گوني احوالات موجودات

تغيرات هورموني

خدايا توچقدر توانائي .ما چقدر غافل ووابسته به دنيا

   بلند شو برخيز نگذار هدر رود اين انرژي هاي  خدا دادي

قبل از طلوع زماني كه اسمان نقره ائي است چند دقيقه

وقت بگذار چشم ها را ببند فكرت را از دنيا خالي كن

كف دست هايت را بسوي اسمان بگير در خواست كن انرژي هاي مثبت كا ئنات را كه بصورت

نوار هاي نقره ائي از مغز توداخل بدنت شود وتمام وجودت را بگيرد وخستگي وكدورت را از

 كف پاي توخارج كند ودور بريزد

اين روزها ساعتي پياده برو  سر كار، خريدع رساندن فرزندت به مدرسه از اين قفس آهني

 ماشين دور باش ساعتي چيزي از دست نمي دهي

فكر كن از تونل نور وشادي ميگذري فكرت را باز بگذار تا پرواز كند به كهكشان ستار بچيند

 لبخند بر لب ات فراموش نشود

يادت باشد با لبخند تو محبتي مي دهي ويك دنيا محبت مي گيري

خاطره خوش بجا ميگذاري بر خيز .برخيز كه وقت گرفتن نيروي مثبت است 

                                                                           نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 12:8 |تاریخ: یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |موضوع: |

بهار در بهار

نور خدا پرده زرخ برکشــــــــــــید

نقش گل ِروی پیمبر کشــــــــــید

از قدم احمــــــــــد والا تبــــــــــار

خاک بر افـــــــلاک کند افتخـــــار

مژده که آن دولت سرمــــد رسید

قامت دلجوی محمــــــــــــد رسید

**.

 

تولد پيامبر عشق ايمان مبارك با د

 

 لادن ام تولدت چه روز نيكوئي است

 در كنار همسر مهربان وپسر گل ات

 

تولدت مبارك لادن ام

 

ما هم اينجا براي توجشن مي گيريم

گل نازك دل من

                                                                          نینا                                                          

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 18:58 |تاریخ: شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 |موضوع: |

جمعه بازار اسفندی

پیاده رو شلوغ اول میدان قدس وخطر برق رها شدن سیم ها

چه اتفاقی افتاده که باعث افتخار شده . افتخار اینه؟

مرا یاد شعار( خدا   شاه   میهن )انداخت

اتحاد کیلو چند؟ کجا ؟ خوردنی یا پوشیدنی؟

ایا ما بی تفاوت بودیم در این ۳۰سال

 

 

جای ماندن چون دگر نیست،
از این جا بروم


نینا شرور

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 16:0 |تاریخ: جمعه بیست و سوم اسفند 1387 |موضوع: |

شكوفه

اولين شكوفه پارك قيطريه

اي شكوفه

تودر اين فصل به من ميگوئي

حذر  كن از ياد يار

من: بتومي گويم

حذرم نيست

حذرم نيست از ياد يار

حذرم نيست از لب يار

حذرم نيست از تن يار

حذرم نيست از بستر يار

حذرم نيست از معشوق يار

من اورا در خيال دارم

جاريست در رگ من

در همه فصل ، در همه حال

                                 نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:38 |تاریخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 |موضوع: |

كاََََََََش ميدانستي

در اين كوچه هاي مجازي كه پنجره هايي در ان باز است رفت وآمديست وسلام وعليكي در يكي از اين

كوچه پس كوچه ها پنجره تنهايي من هم باز است پاكتي بر لبه پنجره لم داده ونگاهش به رهگذران

 مات شده مي ايند ومي روند گاه گاهي در پاكت را مي گشايند پيامي مي گذارند باصفا  باعشق

بامحبت جوابي برا ميدارند از همان جنس گاهي صحبتي باتلفن گاهي ديداري باعزيزان سئوالي

وجوابي روزگارم پر ميشود وچه پر بار گاهي رهگذاراني مي ايند ومي روند بيصداجاي پايشان پيداست.

اما يك روز كسي مي ايد مي نويسد شعري درپاكت من كه نمي دانم زكيست نويسنده اش را

هم نمي شناسم اماعجب ردي

انقدر اين شعر با تار پود من ساز نواخت كه نتوانستم براي شما ننويسم واين مستي شعر را با

 عزيزان تقسيم نكنم ترسيدم از مستي اين شعر بميرم*****.

تشكر دوست ناديده وناشناخته من                                      نينا

 كاََََََََش ميدانستي

 کاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا

به ملاقات خودت

من چه حالي بودم

خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد

پلك دل باز پريد

من سراسيمه به دل بانگ زدم

آفرين قلب صبور، زود برخيز عزيز

خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت

هر چه باشد، بلد راه تويي

ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو

تنها رفتي

بغض در راه گلو گفت:

مرحمت كم نشود

گويا با من بنشسته دگر كاري نيست

جاي ماندن چون دگر نيست،

از اينجا بروم

مژده دادم به نگاهم، گفتم:

نذر ديدار قبول افتاده است

و تپش هاي دلم را گفتم:

اندكي آهسته، آبرويم نبري

عقل، شرمنده به آرامي گفت:

راه را گم نكنيم!!

خاطرم خنده به لب گفت: نترس

نگران هيچ مباش

سفر منزل دوست،

كار هر روز من است

چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد

وه چه روياي قشنگي ديدم

خواب، اي موهبت خالق پاك

خواب را دريابم

كه تو در خواب، مرا خواهي خواست

كه تو در خواب، مرا خواهي خواند

و تو در خواب، به من خواهي گفت:

تو به ديدارمن آ

آه، كاش ميدانستي

بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات خودت

من چه حالي دارم

پلك دل باز پريد

خواب را دريابم

من به ميهماني ديدار تو مي انديشم…

************.

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:19 |تاریخ: چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 |موضوع: |

سخن عشق

هزار آوا

نمي داني كه در اين سينه تنگ

دلي دارم خموش اما خوش آهنگ

مبين اينك اگر اندوهگين است

نهانش نغمه هاي دلنشين است

هزار اواي من اينگونه خاموش

شد اري تاشداز يادت فراموش

به چنگي قفلش از لب باز كن باز

كه تا خواند برايت باز آواز

به گلخند تو آيد در ترنم

شود در نغمه هاي خويشتن گم

به بزم من سخن پر داز گردد

زپا تاسر همه آواز گردد

     **** نیاز کرمانی

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:38 |تاریخ: سه شنبه بیستم اسفند 1387 |موضوع: |

من از زن بودن استعفا می دهم

من از زن بودن استعفا می دهم

 

امروز پس از يك هفته سفر صبح به پنجره احساسم امدم محبت همه شما عزيزان گيج ام كرد

وسريع پستي گذاشتم براي اعلام برگشت.

در وب  هاي زيادي روز زن را تبريك گفتندوبخصوص محبت شما به من بي مقدار شرمنده

شدم.....اما!!!!!!!!

ازطلا بودن پشيمان گشته ام  

مرحمت فرموده من را مس كنيد.

 

روز كودك. روزكارمند . روز معلولين .روزمعتادين. روز مادر. روزكاركر. روزسلامتي. روز.روز 400 روز روز داريم

حالا روز زن كدام زن چرا زن بايد روز داشته باشد براي چي براي اينكه تا كودك است پدر فرمان مي دهد

 پدر پير ميشود برادر فرمان مي دهد عاشق ميشود معشوق فرمان مي دهد. شوهر ميكند شوهر فرمان

 مي دهد كارمي كند رئيس فرمان مي دهد.رئيس ميشود كارمند مرد فرمان نمي برد مادر ميشود فرزند

فرمان مي دهد مادر زن مي شود خدا بداد برسد مار مولك ميشود مادر شوهر ميشود انگ بي محبتي

 فضولي بد جنسي  بر پيشاني دارد( نگوئيد نه با يك گل بهار نميشود) چون مادري الگو باش گور بابات

كه زور ميشنوي روز زن داري

قاضي نمي شود. رئيس جمهور هم نميشود. وزير هم نمي شود

چه منتي فقط روز زن

زني كه نمي تواند خودش تصميم بگيرد عاشق شود .شوهر كند

زندگي كند. حتي بدون اجازه سفر نمي تواند برود .بر اموالش تسلط داشته باشد بگويد نه ميگويند

خسيس است بگويد اري مفلس مي شود چون بنده

 بخندد بگويند جلف است معاشرت كند بگويند ريگي به كفش دارد ارايش كند چه خبره؟ ارايش نكند

 شلخته است اتوبوس ها هم نصف بيشترش مال اقايان است زن ها ايستاده باشند چشم شمان

 كور زن اند ويك روز دارند. خلاصه دل خوش نكنيد به اين ترفند ها.

من از زن بودن استعفا مي دهم

 

 من من ام يك انسان كه خدا افريد مثل همه موجودات ديگر كه افريده وخودم خودم هستم روزهم نمي

خواهم گل سر سبد افرينش ام از هيچ كس هم فرمان نمي برم من يك انسان ام با تمام احساسات

وخواص انساني از نوع خوب اش                                                

                                                                  نينا حال گرفته

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 10:6 |تاریخ: دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 |موضوع: |

ابی ارام بلند

يا قاضي الحاجات

كاشك مي شد هوا را عكس گرفت

عطر خوب بهاران را عكس گرفت

كاشك مي شد اسمان را قاب گرفت

نقش خيال انگيز عشق را قاب گرفت

كاشك مي شد در آغوش خدا جا گرفت

دردل ادم ها ي خوب ارام گرفت

******.

سوغات من براي شما اين آبي ارام بلند است

نتوانستم بدون اين ابي ارام بلند  بگذرم

هميشه باين شفافي باشيد.

که من شفاف کدر برگشتم

                                                            نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:9 |تاریخ: دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 |موضوع: |

تولد وبی

 گفتی که جاودانه ست، این عشق پر تلاطم.

                              گفتم که در خیال است، معشوق نازنینم!

*******

بندرت زندگيمان را به ترانه تبديل مي كنيم

بجاي اينكه زندگي را غزل كنيم ان را رقم كرده ومي شماريم.

مثل امروز. كه 5سال است كه از اين پنجره كوچك دنياي بزرگ وشما دوستان وعزيزان را مي شناسم ،

مي بينم، درد دل ميكنم ، قهر ميكنم آشتي ميكنم يادميگيرم دل تنگي ميكنم . باشادي شماها شاد

مي شوم با غم تان گريان وهر روز چون پستچي وظيفه شناس پاكت نامه را به خانه مجازي شما مي

 اورم

با اين پنجره تنها نيستم

 اين فرزند وبي ۱۴ اسفند 5ساله میشود

                                                                      نينا

 از امروز درسفرام تا دیدار بعد  در پناه ایزد*****       

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:41 |تاریخ: یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |موضوع: |

من و مامان ومش قاسم

امروز صبح بعد از بروزكردن وب  هوس پياده روي كردم بازهم شال وكلاه.نه شال خالي نرم نرمك

در افتاب دلچسب واسمان ابي رفتم تا شهر كتاب گشتي زدم خريدي كردم برگشتم سر راه

 شهروند خريد نداشتم وقت كشي بود وسپس راهي خانه

مامان خانم از پائيز منزل من نيامده بعلت سرد بودن خانه امروز عصر قراره بياد

گفتم خوب نينا خانم سنگ تمام بگذار براي شازده خانم نان سنگك هم بخر

گرچه مامان خانم متوجه فداکاری من نشد.

همه اش نگران خان دادش بود که نان تازه دوست دارد. کسی نیست بخرد من هم کر شده بودم

يك ربع به 12صبح تشريف مباركم را بردم در نانوائي صف از در بيرون زده بود ولي جدي تصميم

داشتم نان بخرم از بس نان كپك زده اماده خريدم وريختم دور از نون خوردن گذشتم  .

 سوخاري مي خورم اما به شازده خانم نميشه سوخاري داد بهر جهت نشستم

روي كيسه شن در سينه كش افتاب منتظر نوبت شدم يادم امد( باز نگيدنينا خسته شديم

از دست خاطرات بچگي ات)

چه كار كنم فكر ديگه دست من نيست مثل عشق كه دست ما نيست وقتي وارد ميشه نميشه

در دل وبست.

يادم امد زماني كه حياط مان پر بود ازشمعداني وگلدان هاي شويدي وحوض ابي با درخت شاه توت

 كوتاه كه قد من بود ذوق ميكردم شاه توت ها را خودم بچينم بپر بپر ميكردم لي لي بازي ميكردم

با اختر شهلا ونسرين گل هاي لال عباسي را ميچسبونديم روي ناخن ولبمان خاله بازي ميكردم با

عروسك هاي پارچه اي از ياس هاي سفيد دستبد وگردن بند درست ميكرديم.

نانوائي سنگكي بود سركوچه مان يك مش قاسمي هم بود كه شاگرد نانوائي بود وظيفه اين

 مش قاسم كه اهل مشهد بودصبح البته صبح اذان خون نه مثل حالا 9صبح مغازه هاباز ميشه

صبح اذون خون وظهر وعصر مي امد در خانه سئوال ميكرد چند تا نون مي خواهيم مي رفت ونون تازه

داغ مي اورد  روزي سه نوبت ماهي 5 تومان هم از عموجان مواجب ميگرفت .

قانون خونه ما اين بود زن نبايد برود در مغازه نانوايي وگرنه بي ابروئي خانواده است ما كه خير حتي

 پري هم نمي رفت . آخه خونه ما بجاي دايي جان ناپلئون عمو جان ناپلئون داشت

كجاست بابا وعمو جان ببيند ناز پروده شان در 63 سالگي يك ساعت نيم در صف نانوائي منتظر نوبته :

اين نون خوردن دار؟؟؟ شما بگيد .تازه امروز خوش اخلاق بودم

                                                                         نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:38 |تاریخ: شنبه دهم اسفند 1387 |موضوع: |

روزگاریست

  

 

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

دیو هستند ولی مثل پری می‌پوشند

  گرگ‌هایی كه لباس پدری می‌پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می‌سنجند

عشق‌ را همه با دور كمر می‌سنجند

 خب طبیعی ست كه یك روزه به پایان برسد

عشق‌هایی كه سر پیچ خیابان برسد

ارسالي ::::::::

 

عشق ؟؟؟؟؟؟؟

يعني چه= لذت خوردن، ديدن، سفر، لذت مادر يا پدر بودن

لذت پدر يا مادر داشتن ، همراه زندگي ات خوب يا بد باشد

جنس مخالف را در اغوش كشيدن پول داشتن ............

لذت نيايش باخدا

لذت زندگي

ما به همه اين ها ميگوئيم عشق

ولي هيچ كدام عشق نيست رفع نياز هاي جسمي است

عشق ان است كه از خود بگذري وتمام چيزهائي كه داري و

ترا خشنود ميكند به معشوق بدهي بدون انكه اوبفهمد تا

معشوق ات خوشحال باشد بدون اجر وپاداش

مثل نعمت خدا به ما

مثل عشق مادر به فرزند

مثل گذشت در مقابل ديگران

مثل يك لبخند روي لب يك نگاه با محبت

مثل نگاه تو در قاب تابلو  صمیمی                                نينا

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:11 |تاریخ: جمعه نهم اسفند 1387 |موضوع: |

گفتار هايي از حضرت رضا

×       بادوست متواضعانه ،با دشمن با احتياط وبا عموم مردم با گشاده رويي بر خورد كن

×       شخص بخيل آسايش ندارد .وبراي شخص حسود لذت وخوشي نيست

×       وانسان دروغگو جوانمردي ندارد

×       خموشي دري از در هاي حكمت است

 

بجاي گريه ونوحه بياموزيم اخلاق را از پيشوايان معصوم دين

                                                                            نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:28 |تاریخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 |موضوع: |

سکوت تلخ

علم انتها دارد؟

 خانه ای برشانه های حسته یک درخت ۸۰۰ساله

امامزاده قاسم

 

خرافات در تبلیغ( کار کتاب آسمانی به کجا رسیده)

شبانه روزی هماست

نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:54 |تاریخ: چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |موضوع: |

يا الرحم الراحمين

محمدا رسول من اي هميشه زنده درقلب مومن

*****

بوي خوش ورنگ زرد ولبخند وبخشش را ازدرس تواموختم

گرچه در اين زمان لبخند را جلف مي دانند وبوي خوش را

تحريك اميز ورنگ زرد را تنفر وبخشش راحماقت  مي نامند

باتمام اين اوصاف دوست دارم خط اول را سپاس خداي را

عكسهاي زير از امامزاده زيد در بازار بزرگ است كه من تا كنون نديده بودم تا هفته پيش كه

 بازار بزرگ جهت عكاسي رفته بودم خود امامزاده مرا صدا زد در كمال ناباوري.

               

 ایمان ترادزدیدند

 ايمان واقعي را نمي توان كُشت يا كاشت

نينا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:25 |تاریخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 |موضوع: |

يا قاضي الحاجات

نه انچنان عاشق باش که هيچ چيز نبيني

و نه انچنان ببين که هيچ گاه عاشق نشوي

 **********

در پاسخ به عزیزی که باور ندارد ارتباط من با خدا را

**

دين ارتباط است بين من ظاهر ومن باطن

خدا براي همه يك شكل نيست

براي هركسي مطابق سليقه اوست .

خدا با يك زبان سخن نمي گويد نمي شنود

همه زبانها را ميداند. اگر نداند خدا نيست

عجبا كه به هر سليقه وزبان جواب مي دهد

 بايد بفهمي

خدا را به كسي نميشود نشان داد

دين را نمي شود تزريق كرد يا نوشت

خدا را بايد خودت به بيني

دين بايد باندازه قامت خودت و وجدان ات باشد

مثل لباس ات كه دقت ميكني اندازه توباشد ،بتوبيايد

دين ات هم بايد بتو بيايد

دينداري علامت ندارد، هر علامت ظاهري رياست

خدا دروغ نمي گويد

ماباسم خدا دروغ مي گوئيم

هر چه بيشتر قسم بخوري دروغ ات دروغ تر است

صداقت قسم نمي خواهد خود اش بدل مي نشيند               نينا

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:12 |تاریخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 |موضوع: |

سالهای دور

نوبهار آمد بزن دستي بدامان گلي

در گلستان وجود ، از خار كمتر نيستي

افكند واماندگان را، سايه رحمت را بسر

بهره يي بخش آخر، از ديوار كمتر نيستي

 *****

شب قبل باران  باريد مفصل هوا هنوز رش دا شت دلم هواي پياده روي در باران را كردشال وكلاه كردم

 از خانه زدم بيرون تا تجريش پياده امدم هنوز راضي نشده بودم .

خيابان پهلوي را ( مصدق ويا ولي عصر) نمي دونم هرچي" من بهش مي گويم خيابان خاطره سرازير

شدم در عالم خودم نرسيده به زعفرانيه پير مردي را ديدم با محاسن سفيد كه چوب حلاجي و كوبش

 چوبي ان بر دست زير لب باناله اي حزين( مي گفت كار لحاف دوزي).

نمي دونم چرا خجالت كشيدم ازش عكس بگيرم چند تا دختر جوان كه جلوتر از من بودند باتعجب به

اين چوب كمان حلاجي نگاه كردند انان نمي دانستند ان بچه كار مي ايدچون در زمان اين ان تشك

 ولحاف لايكو  نياز به حلاجي ندارد

رفتم به سالهاي بچگي در همين ماه اخر سال بود بستگي به برف داشت توي كوچه هاي باريك

 شهر مردان قوي با يك آهنگ كشيده وبلند دادمي زدند

كار لحاف دوزي " كار لحاف دوزي ضرب اهنگ خاصي داشت

طبق رسم خانه مابايد لحاف تشك ها زده ميشد براي عيد. بشير اگر حب اش را انداخته بود بالا

 سرحال بود صدا مي زد كار لحاف دوزي بيا

لحاف وتشك ها را نشان ميداد وبابت دستمزد چانه ميزد از اقاي خانه سخت گير تر ميشد تا سرقيمت

كنار مي امدنددل تودل من نبود چون دوست داشتم انكه حلاجي ميكند تماشا كنم وپنبه ها را كه بهوا

برميخواست مثل شكوفه ها بود ومن مي پريدم بالا آنها را بگيرم.

وبا ضرب آهنگ كوبش چوبي به كمان حلاجي صداي خاصي داشت ومن ميخواندم "پيش پيش پنبه،

پيش پيش پنبه بابا منو شوهرده هرچي داري به من ده" وپروانه وار دور حوض حياط مي دويدم وقتي

خسته ميشدم كنار دست اقا مي نشستم وتماشا ميكردم ضرب يك دست اورا بر تار كمان حلاجي

مثل كوبيدن دفه بر تارهاي قالي يك نواخت بود

حالا اين شغل هم در زمان گمشده کودکی من هم در زمان گمشدم خانه پدری هم باپدر وبشیر.

 تك وتوكي از انان با كهولت راهي خيابان مي شوند وناله وار مي گويند كار لحاف دوزي.

رسيدم زير پل پارك وي آفتاب از پس ابر سرك كشيده بود شايد بمن ميگفت دختر كوچلو قديم خيلي

 چيز ها عوض شده مثل خودتو انقدر به عقب برنگرد.

ولی فکر را نمی شود زندانی کرد اوپرواز می کند به هر کجا

   

                                                                         نينا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 8:37 |تاریخ: یکشنبه چهارم اسفند 1387 |موضوع: |

http://yousefalikhani.blogspot.com/2009/02/ejdehakoshan-afraz.html

گزارش همراه با عکس از جلسه نقد وبررسی اژدها کشان ( چاپ سوم)

جناب اقای یوسف علیخانی

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 17:17 |تاریخ: جمعه دوم اسفند 1387 |موضوع: |

معجزه عشق

قبل از هر كاري وب اتر را بخوانيد

تا روزعشق با ولینتاین دعوا نکنید

http://aatar.blogfa.com/post-13.aspx

 معجزه عشق.

  عشق نهاني ترين راز هستي ست.

اما ميتوان عشق را بازندگي درس داد؛

انگاه همه زندگي به آموزگار عشق.

 به خطبه عشق تبديل مي شود.

چنان زندگي كن كه هر كار تو كاري عاشقانه باشد،

واين خود كافي است .

اين خود نيايش است؛ به چيز ديگري نياز نيست.

 آنگاه كه برهمه عالم عاشق شويم .

 عشق ما بالا مي رود وبه خدا ميرسد.  مسيحا برزگر

*********

واين گلدان شمعداني من باعشق روزانه اي كه به او ميدهم

در اين فصل گل كرده عشق اش را اين گونه به من نشان مي دهد

وواقعا معجزه ايست ارتباط من واين گلدان همدم تنهايي

من رازهايم را بااو ميكويم . با اومي گيرم ومي خندم.

اومرا ميفهمد كه اطرافيانم مرا نمي فهمند.

اوارتباط بين من وملكوت است

اومعجزه عشق من است

مهر زاد من است                                      نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 16:11 |تاریخ: جمعه دوم اسفند 1387 |موضوع: |

دليل دير بروز شدن ام

عکسی از نویسنده اژدها کشان در جلسه نقد وبررسی

http://www.tadaneh.blogspot.com/ وب اقای علیخانی

شرمنده عزيزان من

30/11/87 بدعوت جناب اقاي سيروس نفيسي در نشر افراز جلسه نقد وبررسي مجموعه داستان

""اژدها كشان"" جناب اقاي يوسف عليخاني بود دعوت شده بودم كه به چاپ سوم هم رسيد ضمن

 تبريك ارزوي موفقت دارم.برای ایشان وجوانان نویسنده این عصر***

امروز صبح هم با خداوند كار داشتم مشغول تسويه حساب ساليانه بودم نذوراتي كه بايد

ادا ميشد پس اگر دير بروز شدم مرا به بخشيد. خانه نبودم عصر امدم

اسفند مبارك

 

بهار با گل پامچال باز بخانه من امد در من شوري ريخت كه شعر زير را سمبل كردم

از حالابهاری شدم مواظب باشید 

سبد سبد ستاره

رسيدبهار دوباره

سر زده از زير خاك

دار وگل وسبزه

سرزده عشق وهستي

آمده شور مستي

خورشيد خانم خندونه

قدر ماه ومي دونه

زمين مست هوا مست

من ام مست توهم مست

دل و دلدار گيجه

دلش گرو هيچه

نينا خانم كجايي

توي دلت چي داري

يارا همه پريدن

اشگ تو را نديدن

بهار اومد دوياره

دل توهم بيقراره

برو فكر قلي باش

اين يار فسقلي باش

قلي نگو طلا بگو

فرشته خدا بگو

                              اسفنديان عزيز تولدتان مبارك .      نينا

 

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 19:8 |تاریخ: پنجشنبه یکم اسفند 1387 |موضوع: |