تبليغاتX
پاکت نامه

كيمياي مراقبه

 

مولانا

*******

در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد

و آن آگاهي است

و تنها يك گناه،

وآن جهل است

و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،

تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است

نخستين گام براي رسيدن به آگاهي

توجه كافي به كردار ،  گفتار و پندار است.

زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،

ذهن و زندگي خود با خبر شديم،

آن گاه معجزات رخ مي دهند.

در نگاه مولانا و عارفاني نظير او

زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان

سراسر طنز است!

چرا كه انسان نا آگاهانه

همواره به جست و جوي چيزي است

كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!

اما اين نكته را درست زماني مي فهمد

كه به حقيقت مي رسد!

نه پيش از آن!

مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب

ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح

زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در

جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان

سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد

فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه

همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان

"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي

بزرگ دست يافته است.. حقيقتي عميق و متعالي.

بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش

شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال

زندگي خود نرفته اي؟!

همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها

همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش

مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي

و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را

از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را

با تمام وجودش لمس كرده باشد.. مي خواستم بپرسم

آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در

كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!

و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از

سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه

جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست

و نه چيزي براي جستن!"

حقيقت بي هيچ پوششي

كاملا عريان و آشكار در كنار ماست

آن قدر نزديك

كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي

باشد!

چرا كه حتي در نزديكي هم

نوعي فاصله وجود دارد!

ما براي ديدن حقيقت

تنها به قلبي حساس

و چشماني تيزبين نياز داريم.

تمامي كوشش مولانا

در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي

اعطاي چنين چشم

و چنين قلبي به ماست

او مي گويد:

معجزات همواره در كنار شما هستند

و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند

فقط كافي است نگاه شان كنيد

او می گويد:

به چيزي اضافه تر از ديدن

نيازي نيست!

لازم نيست تا به جايي برويد!

براي عارف شدن

و براي دست يابي به حقيقت

نيازي نيست كاري بكنيد!

بلكه در هر نقطه از زمين،

و هر جايي كه هستيد

به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز

شاهد زندگي

و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،

كافي است!

اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم

صدق ميكند!

تمامي راز مراقبه

در همين دو نكته خلاصه شده است

"شاهد بودن و گوش دادن"

اگر بتوانيم

چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم

عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته‌ايم!

ارسالی دوست فرهیخته ام = شاداب شاهینی

                                                                     نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 14:52 |تاریخ: شنبه هفتم شهریور 1388 |موضوع: |

امید

 

Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue

*******

  امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

  اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

 ********                                                                    نیناامیدوار

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 14:18 |تاریخ: جمعه ششم شهریور 1388 |موضوع: |

سبز ... سبز

دم غيرتشون گرم

روزنامه‌نگاران برگزیده اصفهانی با نماد سبز روی سن آمدند

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 22:34 |تاریخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |موضوع: |

به مناسبت وزرای خانم های کابینه

 

در این مدت که دور از خانه هستم که مدت کمی هم نیست وتا مدتی دیگر هم ادامه خواهد داشت

 کارم نشستن وخواندن کتاب وشنیدن اخبار از کانال های مختلف داخلی وخارجی است.

یکی از خبر ها قابل توجه سه وزیر زن به انتخاب ریاست جمهور و فتوای مراجع در مورد اشگال

 شرعی بانوان در کابینه بود مرا یاد انداخت به نوشته زیر

==========

من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس،

شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده»

آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

 مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي

 شود. من«مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً

هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي

خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم-

آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي

شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر

شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي

شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.


من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستم و شوهرم مرا از پياده

 رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.


. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از

من عکس مي گيرند.


من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر»

هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روزی که به يک مهماني زنانه رفته بودم و

غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.


من «زنيکه» هستم، وقتي مرد هم سايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ

مي شنود.


من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.


من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و وقتی

 که نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من

خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم دست پختم را می پسندد و کمربندش را روي

شکم برآمده اش جابه جا مي کند.


دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ، بر هیچ مپیچ

نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 16:15 |تاریخ: دوشنبه دوم شهریور 1388 |موضوع: |

شهریور مبارک

پر کشیدن مجال می خواهد ، آسمانی زلال می خواهد ....

 اشتیاق پرنده کافی نیست ، چونکه پرواز بال می خواهد

ما را به دعا کاش نسازند فراموش ...

رندان سحر خيز که صاحب نفسانند

۸۸۸۸۸۸

 بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

 

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود

گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم ,

تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه

ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره,

بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين .."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,

 بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با خانمهاي داخل

 اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :

 "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :

" اين قيمت استاندارد مغزه !

ولی مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "

اين مطلب رو براي تمام خانمهاي باهوشي كه به يه لبخند نياز دارن.

   ارسالی؟؟؟؟؟؟                                    

شهریور نازنین و متولدین شهریور ماه تولدتان مبارک((خان داداش باشما هم هستم))

                                                                     نینا                                                              

 مهربان دوستان عزیز باپوزش فراوان

درسفرم ووقت کم برای پاسخ گوئی های شما عزیزان مراببخشید

تک تک از لطف پیام ها وتلفن های شما ممنون تا اواسط مهر وضع بدین گونه خواهد بود

امااز نوشتن غافل نخواهم شد باامید بازگشت

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 15:1 |تاریخ: یکشنبه یکم شهریور 1388 |موضوع: |