تبليغاتX
پاکت نامه

هدیه

سرزنش نيست بر آن دشمن اگر خوارم كرد

آخر اين دوست چرا از همه بيزارم كرد؟!

 

بجای شاخه گلهای مجازی

شاخه گلی واقعی دیشب هدیه من بود

درپشت این پنجره تنهایی

پس از مدت ها بوی خدا گرفت خانه ام

بوی محبت وعشق.

ومن چه خوشبخت ام که خدا را دارم

تنهائیم را بااو پر میکنم صبورانه به من محبت میکند

      نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:37 |تاریخ: پنجشنبه سی ام مهر 1388 |موضوع: |

روزشمار راز

به جای تمرکز روی مشگلات ، توجه وانرژی خود را به

اعتماد، عشق، تعلیم وتربیت وصلح وصفا معطوف دار

در پایان روز سرافراز وقایع روز را مرور کن

در ذهنت هررویدادی را که مطابق میل تو نبوده با

آنچه که دلت می خواسته باشد ، عوض کن

                                    راندا بران 
+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 9:40 |تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 |موضوع: |

بازی موش وگربه

مخمل خانم خانه ما با این جریانات اخیر هیچ گونه وابستگی نداشت برای اینکه

برچسب نخورد اسمش را گذاشت متقال خانم

اما چشم شما روز بد نبیند از این تغییر نام انچنان به دماغ فیس کرده اش برخورده

که از جایش تکان نمی خورد ومرتب عشوه می اید باید دنبالش بگردم تا خانم لطف

کرده نیم نگاهی به بنده بیاندازد.به دستبد سبزام نگاه می کند گوشه چشم نازک

میکند میرود.کار دنیاست دیگه؟

یه روزهایی بود گربه می اوردن خانه تا موش بگیرد

حالا موشها گربه میگیرند.

صد البته زمانه فرق کرده

حالا ما موش را به خانه اوردیم تا گربه ناز نازی ما از کسالت در اید.البته ایشان به

سوسیس مرغ عادت دارند موش میل نمی کنند فقط جهت سرگرمی علیا مخدره

که ورزش کند تناسب اندامش بهم نخورد خدای نکرده بدون شوهر بماند

باز هم بگید نینا بدجنس است

 حقوق حیوان را رعایت نمی کند.

این وسط حقوق بشر گم شده

                                            نینا موشی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 7:37 |تاریخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |موضوع: |

کجا باور توان كردن

 

   کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟

و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد

کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را

که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد 

گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم

که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد 

فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش

زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد 

فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين

که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد 

طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .

که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد

سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن

که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد

 

 استاد بهمن رافعي

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 23:37 |تاریخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 |موضوع: |

دروغ یا حقیقت

احساسات یک شوهر در نصف شب !!   

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست،

ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه

نشسته بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود

در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید....

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد :

چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به

یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از

اشک شد ا گفت:  "آره یادمه"

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ باهم دید؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با

دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

**.

ارسالی:اقا امین.

***.

حالا احساسات یک زن در نیمه شب

پرده نمایش تا انجا که برعکس اقا از خواب بیدار میشود وخانمش را در

رختخواب پیدا نمی کن

روی صندلی (تغییر صحنه) آشپزخانه استکان نعلبکی وچای فین فین زن

همراه با عکس جوانی خودش که فکر میکرد صوفیا لورن است

چته زن چی شده؟ هیچ چی یاد قدیم افتادم ر وزهای آشنائیمون

خوب که چی!.. تو هنوز اون زمان یادته چقدر بهت دروغ میگفتم توباور میکردی...

هر هر خنده

زن اره هق هق گریه: یادم گل از باغچه کنار میدون فردوسی چیدی دادی به

من گل خرزهزه بود

شوهر خوب گل بود دیگه مگه گل با گل فرق میکنه پاشو برو بخواب

صبح باید بری شیر بگیری فیش اب وبرق را بدی من حوصله صف ندارم

زن یادته به من میگفتی نمیگذارم دست به سیاه وسفید بزنی میگفتی

میشینم جلوت فقط نگاهت میکنم توعشق منی

مرد بابا ما یک چیزی گفتی بچه بودیم اگر بگم گ.... خوردم قبول است چرا

امشب دختر 14 ساله شدی بیچاره اگر من نمی گرفتم ات کی می امد ترا

بگیرد با این شکل وقیافه لابد اقا خان محلاتی میامد

...مرد کش کش کنان با دمپایی برمیگردد به رختخواب زن تا صبح

گریه میکند ودروغ های شوهرش را مرور صبح میرود توی صف شیر

به زن همسایه میگوید حاج اقا اصرار کرد خودش بیاید اما من دیدم خسته

است یواشکی امدم اخه اون جونش برای من در میره

نویسنده قسمت دوم بنده حقیر

                                                        نیناعشقی

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 18:5 |تاریخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |موضوع: |

اهل پند نیستم

زانکه اوازت ترا در بندکرد

خویشتن مرده پی این بند کرد

یعنی ای مطرب شده با عام وخاص

مرده شوچون من که تا یابی خلاص

دانه باشی مرغکانت برچنند

غنچه باشی کودکانت برکنند

دانه پنهان کن ، به کلی دام شو

غنچه پنهان کن گیاه بام شو

هر که داداو حسن خودرا در مزاد

صدقضای بدسوی اورونهاد

چشمها اندوه وخشم هاورشگ ها

برسرش ریزدچو اب از مشگ ها

دشمنان اورا زغیرت می درند

دوستان هم روزگارش می برند

*****.

مولوی در دفتر اول مثنوی ودر حکایت طوطی بازرگان

نتیجه گیری نموده

مزایده گذاشتن حسن ها(شهرت) میتواند

 آسیب های فراوانی داشته باشد

****.

اهل پند نیستم میدانید ولی انچنان با روزگار این روزها

سازگار است حیف امد نخوانید مهربانان من

                                    نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 6:9 |تاریخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |موضوع: |

مشرق خیال

من روز خویش

را باافتاتب روی تو،

کز مشرق خیال دمیده ست

آغاز می کنم.

 من با تومی نویسم ومی خوانم

من باتو.راه می روم وحرف می زنم

واز شوق این محال:

که دستم بدست توست !

من، جای راه رفتن ،

 پرواز میکنم !

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش می نشینم

موسیقی نگاه تورا گوش میکنم.

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر

غیر از توهرچه هست فراموش میکنم

                   استاد مشیری.

حیف است کتابی را بخوانی یا شعری با ان

ارامش بگیری لذت ببری بعد همراه مغز ات

روزگاری مدفون شود وبه پوسد

بگذار تا همه لذت این خواندن را ببرند

 وقت برای خواندن همه نوشته ها کم است .

پس باهم قسمت هایی که خیلی برای من معنا داشت

 از خوانده های ماههای اخیر ام ا ست برایتان میگذارم

                                              نینا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 4:48 |تاریخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |موضوع: |

سیب در زندگی انسان نقش بسیار دارد

 

حوا ادم را گول زد .

آدم سیب ازدرخت چید وهردو از بهشت رانده شدند

 هنوز هم حوا ها ادم ها را گول میزنند

منتها نه باسیب با سبب

اولین وبلاک ام سیب سبز بود (شقایق یادت هست)

نیوتن زیر درخت سیب جاذبه زمین را کشف کرد

سیب خود یک دارو خانه است

سیب در چهار فصل موجود است

سیب در ظرف میوه همیشه حاضر می باشد

بد سلیقه ها میگویند سیب مادر شوهر است

اقایون میگویند مادر زن است

ارشاد کننده ها وعده سیب بهشت به مومن میدهند

( نمی دونم اگر سیب بهشت خوردنی بود پس ادم وحوا بیچاره

چرا بخاطر ان تنبیه شدند) فکر کنم حلوا نسیه است

پای سیب هم خوردنی خوشمزه ای برای دسر است

اگر روزی یک سیب بخوری دچار یبوست مزاج نمیشوی

اگر بدون پوست بخوری یبوست میگیری

خوردن سیب زیبایت میکند

اگر حامله باشی بچه ات سرخ وسفید میشود

مامان من شازده خانم سر من سیب خورده (خوشگل شدم)

سیب ضد ویار است

خلاصه سیب سرخ برای دست چلاق خوبه

چرا؟؟؟ مثل دیگه نمی دونم

بهمین دلیل بنده قالب وب ام را سیبی کردم ان هم از نوع سبز اش

نینا خانم قالب نومبارک ان هم سیب اونوع سبز سبز


                                                    نینا سیبی

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:10 |تاریخ: شنبه هجدهم مهر 1388 |موضوع: |

طنز ورمز


جراحت وکراهت

مراد قزوینی که شاعری شوخ طبع بود در مجلس مولوی نامی وارد شد.

اعتنائی چندان ندید، این قطعه را گفته باو داد واز مجلس بیرون شد:

ای مولوی از کِبر دماغت گنده               هردم که کند سلام این بنده

چندان حرکت کن که از روی قیاس        معلوم شود که مرده ای یا زنده

***.

 

تنها برای اینکه دست افتاده ای را بگیری خم شو

قدی که بهر خدمت مردم علم شود 

 بهتر ز قامتی که به محراب خم شود

                              نفایس اویسی


+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 19:5 |تاریخ: جمعه هفدهم مهر 1388 |موضوع: |

غریبه آشنا

من باور دارم

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى

که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

******.

زندگی من تغییر یافت توسط این نوه کوچلو که 14 مهر یکماهه

شد. ومن بسیار عاشق او با اینکه اورانمی شناسم

از قدیم گفتند کلاغ که بچه دار شد یک شکم سیر نخورد؟

حالا با این غریبه آشنا وقت همه کار از من گرفته شده

شما عزیزانم مرا به بخشید .که فرصت پاسخ محبت های

شما عزیزان را ندارم.

بامید آزادی نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 11:2 |تاریخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |موضوع: |

پائیز

nina62

۱۲مهر تولد سحر است باز دور از اوهستم

امروز پائیز را دیدم

لحظه ای مات در انزوای خویش

خاموش نشستم با هزاران زخم در دل

موسیقی باغ اسرار- اوای زمین را گوش کردم

از بلند ای خانه پشت چهار چوب پنجره

 به خیابان روبرو میخکوب شدم

رخوت بی حوصلگی نمی دانم چه مرگ ام بود

 بین خودم با خودم دلم با عقلم جنگ در گرفته بود

دلم میخواست باندازه رود ارس گریه کنم  یا

به بلندای دماوند فریاد بکشم

 وقتی برگ های خشک چنار را روی سطح سبز زمین دیدم

به سرنوشت دهن کجی

 کردم انگار خودم زرد شدم واز زندگی جدا

دلم خواست سیگار بکشم بعد از 4سال ترک

یادم امد قول دادم بدخترم ولی این روزها عجیب

تمایل به کشیدن سیگار دارم شاید هم

 پیاله ای شراب ،بین برزخ ودوزخ گیج مانده ام

هرگز بهشتی نبوده ام  کلمه بهشت را

خط خطی کردم تا وسوسه نشوم

نمی دونم با این دل بی صاحب چه کنم

هزار پاره شده وهر کدام گوشه ایی

وجدانم درد میکندباید بستری اش کنم

مغزم داغ کرده باید فریز اش کنم

مچاله میشوم توی پتو

شاید خواب به بینم زندگی ام یک خواب بوده

وقتی بدوری فکر میکنم دلم مچاله میشود

در میان جمع تنها بودن درد بی درمان است

روزهای بدی را می گذرانم.

 

                                                              نینا

  خدایا مرا پاک کنی ده که بتوانم

محبت ها را از دلم پاک کنم.

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 12:49 |تاریخ: دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |موضوع: |

قصه عادت!

nina62

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند:

عجب تلخ است قصه عادت!

 ******.

 حدود سه ماه است حضور مرتب نداشته ام از اواخر خرداد

گاه هگاهی برایتان تا جائی که می توانستم ردی از خودم گذاشتم تا حدود یکماه

که دیگر این رد هم با پاک کن زمان پاک شد

بحمداالله دو روز است برگشتم به اطاق تنهایی خودم که پر است از واژه های سکوت

بعلت نبودم تلفن ام یک طرفه شده بود تا وضعیت مرتب شود وقت می برد

در این مدت بد وخوب زیاد بود بهترین تولد نوه عزیزم سانیا در 14 شهریور ماه که باعث شد

زلزله ده ریشتری به صد ریشتر تبدیل شود البته بنده دست وپا چلفتی نمی توانستم کاری

 انجام دهم فقط یک مادر بزرک دکوری بودم این هم خوبه بهتر از هیچ چیز است

بی کار هم نبودم فرصتی بود برای خواندن کتابهای زیر

****.

 همسر زیبای سفیر==ژیلبر سینوئه

صد سال تنهایی == گابریل گارسیامارکز

مدراتو کاتابیله === مارگریت دوراس

Moderato Cantabile. (خواندنی است)

دریا سالار بی دریا == فتح الله بی نیاز

هستی بخش .عشق یعنی خدا == اشو

اواز ان پرنده غمگین = = فریدون مشیری

و سفردوروزه زیارتی عروسی به مشهد با دوست ناباب ام ویدا خانم وگروهی دیگر ودیدار

دوستان نازنین ودعا برای همه در بندان وعزیزان.

بامید خدا از امروز سعی میکنم دوباره بشم همان نینای مرتب ومنظم ولی عزیزان چه بد

است عادت گرچه همیشه معتقد بودم زندگی مجموعه ای از خوبی ها وسختی ها ست اما

 دیگه از سختی ها خسته شدم خوبی ها را هم نمی خواهم ارامش می خواهم وشانه ای

 برای اتکادیگر پاهایم وشانه هایم توان کشیدن ندارد

 بوی پائیز این فصل عاشقانه بوی کاغذ کاهی ومداد دورنگ ومدرسه  وسرود یار دبستانی

برایم امسال گم شد.                                                      

عجب تلخ است قصه عادت!

 بچه های عزیز من زندگی راه پر پیچ وخم درازی ایست که در پشت هر صخره ان شاید

معجزه ای باشد برای ادامه راه

                                                                 نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 1:36 |تاریخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 |موضوع: |

درودی موقت

گوهر دین ، شعایر نیست، بلکه عشق است

The nature of religion is love not speeches

**********.

 

سلام

ماهی است که گم شدم در دنیای حقیقی ومجازی

هر روز روی ماسه ها زندگی ام را مینویسم

دریغ !!!!!!!

شبانه خیز اب انرا می شوید ومی برد

تا به کی ؟

 خودم هم نمی دانم

لحظه ها با همه شما ها هستم

در زندگی حقیقی گم ام کردند

شما مرا گم نکنید

که واقعا گم خواهم شد

                                                  نینابا عشق به همه عزیزانم

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 11:51 |تاریخ: چهارشنبه هشتم مهر 1388 |موضوع: |