اقای بیژن باران

ماييم ودلي، نهفته غم ها در او
خون موج زند، چو دل مينا در او
يك دل دارم ، هزار دلبر از پي
يك سر دارم ، هزار سودا دراو
*****
اذر ماه مبارک بر آذریان وب آتر برای شما میگوید
از دوستان عزیزم عذر خواهی میکنم که مشگل مودم دارم یا خط تلفن که نویز دارد یا
می اندازند . نامردمان ازما بهتر
مدت اتصال به اینتر نت ام کوتاه است
وخود بخود قطع میشود شاید هم از ما بهتران فضولی می کنند خانم راسخ عزیز شرمنده
شما که هرچه سعی میکنم نمی توانم اتصال داشته باشم. وحتی برای بروز کردن وب
چندین بار باید تلاش کنم
اقایون فنی پس از بررسی تشخیص از خط تلفن دانستند
دست ما کوتاه وخرما برنخیل
این طرفهای ما کافی نت هم نیست تا تشریف ببرم بتوانم وب های دوستان را خوانده وجواب
محبت های شما را بدهم
شرمنده باد مخابرات منطقه دربند که هیچ غلطی نمی کند
درضمن:
اقای بیژن باران که کتاب دیوان شرقی ایشان را برای دوستان فرستاده بودم در مورد ادبیات
اعتراضی بررسی جالبی دارند.میتوانید در وب ایشان بخوانید تشکر
نینا دوستتان دارم
کجا میسوزد
بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی، داستان کیفیت زندگی و رشد آدمها در جاهایی که جهان سوم نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست. از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره ی بعد دردش را میفهمی
مثل من که فهمیدم قسمت اخر پست قبلی را نامرد ها برداشتند
نینا سوخته
کلمبیا:
زلزله میآید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته میشوند. درگیری مسلحانه رخ میدهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را میکشد. بعد به خودش هم مظنون میشود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو میکند!
هند:
زلزله میآید. تمام خانهها خراب میشود. مردم آوارهی کوچه و خیابان میشوند و از گرسنگی در آستانهی مرگ قرار میگیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض میشوند و از مرگ حتمی نجات پیدا میکنند!
ایران:
زلزله میآید.. شصت هزار نفر کشته و زخمی میشوند. آمار آسیبدیدگان زلزله در این دولت با آمار دولتهای قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد میشود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب میشوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریبخورده بودن خود اعتراف میکند و ریشتر را هم رمز آشوب میداند!
پيامدهاي زلزله در كشورهاي مختلف دنيا
با توجه به اینکه در تهران زلزله خواهد آمد،!) امروز به بررسی زلزله در کشورهای مختلف جهان میپردازیم. (میدانم این دو موضوع ربطی به هم ندارند اما خب کدام یک از کارهای ما به هم ربط دارند که این دومیاش باشد
ونزوئلا:
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد!
اسپانیا:
زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:
زلزله میآید. نیمی از کشور نابود میشود. دور ساختمانهای مخروبه نوار زرد میکشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانیها از این مکانها دیدن میکنند و اماراتیها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست میکنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب میکنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان میشوند. حمل و نقل عمومی مختل میشود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمیآید!
آمریکا:
زلزله میآید. هیچکس کشته و زخمی نمیشود اما دو نفر و نصفی بیخانمان میشوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش میکند و سیاستهای باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار میگیرد! وزیر خارجهی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد میکند و دوباره افغانستان را بمباران میکنند!
فلسطین:
زلزله میآید. کسی خانه ندارد تا بیخانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته میشوند. قطعنامهای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم میگردد. در انتهای این قطعنامه تأکید میشود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت میگیرد!
سوئیس:
زلزله میآید.. دستهی عینک چهار نفر از ساکنان میشکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت میشود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دستهجمعی استعفا میدهند!
عگس به موضوع ربط داره؟؟؟؟؟ اینم خودش زلزله است نینا
دیوانه میجویم
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در
واقعيت وجود ندارند!!!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به
داخل چاله کرده بودند پيدا کند!!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد!!!!!
چه کسی مارا از چاله بیرون می آورد؟؟؟؟؟ نینا
جمله روز : آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند .
جرج برناردشاو
در آغوش گرفتن نجات بخش
عکس بالا، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg
94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت
دوقلو را که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه درانکوباتور(incubator) نگهداری می شدند
و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک
نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در
آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی
شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده
می مانند و شروع به رشد می کنند.
دو خواهر دو قلو به خونه رفتند و تو یه تخت خواب با هم یک جا خوابیدند .
آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.
بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس
در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت
و یاانکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.
.دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:"
در آغوش گرفتن; می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از
لحاظ پزشکی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، در آغوش گرفتن; هیچگونه عوارض جانبی ندارد و
شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید."
در آغوش گرفتن; (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در
آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکباردر
آغوش گرفته شدن; ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار در آغوش گرفته شدن; و برای
رشد و نمو به12 بار در آغوش گرفته شدن; در روز نیاز دارید
پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد.
یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به
پوست برساند که "از تو مراقبت می شود".
Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید
در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک
طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید.
ارسالی ا: دوست خوب من امین
((بی چاره من)) ))هیچ پیامی بمن نمیرسد))
افرینش

روز حضرت موسی برای کاری از صحرایی عبور میکرد برای استراحت به زیر درختی رفت ناگهان
چشمش به یک کرم کوچیک افتاد خیلی به کرم خیره شد و یه دفعه رو به آسمون کرد و گفت :
خدایا هدف از آفرینش این کرم چی بود ؟ خدایا تو این کرم رو برای چی آفریدی ؟
خدا به موسی گفت :
موسی چیزی نگو که قبل از تو این کرم 70 بار از من پرسیده خدایا این
موسی را برای چه آفریدی ؟
۶۰سال است از خدا می پرسم چرا مرا افریدی لبخند میزند میگوید
بروبفهم چرا؟؟؟
نینا
اب را ول نکنید

آب را ول نکنیم! شاید آن بالاتر آدمی شیک و تمیز، بنز خود را دم در می شوید!! یا کمی آن ور تر در حیاطی که ندارد سر و ته ، یک نفر دارد استخرش را پر می سازد!! مردم بالا دست خانه هاشان چه جلایی دارد، و هواشان چه هوای ماهی!! مردم بالادست باغشان پر گل،بی هیچ خار و خسی لیک،مردم پایین دست خانه هاشان تنگ است!! زندگی شان لنگ است ،نانشان هم سنگ است!! آب را ول نکنیم مردم بالا دست آب را می بلعند، مردم پایین دست آب را می فهمند .
آخرین خورشید:
مردم پائین دست عشق را می فهمند وخدا رامی شناسند
مردم پائین دست دزد نیستند با سفره بی بو ونان خالی روزگار میگذرانند. کلاه برای هم برمیدارند کلاهی سر هم نمی گذارند
دروغ را می شنود اما دروغ نمی گویند
مردم بالا دست دردبی دردی دارند
مردم پائین دست درد را می جوند تا مبادا کسی ازرده شود
در کلبه انان رونق اگر نیست خدا است
انجا که خدا است بدان نور وصفا است
نینا
جمعه بازار 88



سیر تکاملی مقنعه در کشور ایران

تیم فوتبال بانوان در عربستان :چشم چرانی نکنید اقایون
ارسالی: امین عزیز
نینا
عشق ورزیدن بخدا را آغاز کنید: اشو
مسئول کیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایا دختران ما در این 30سال اموزه هایشان این است
وجایشان اینجا

هی بمن میگویند ننویس
تعهد میگیرند حرف نزن
تهدید میکنند ساکت
شنود میگذارند
من هم میگویم چشم اما مگر میشود ؟
من به سیاست کاری ندارم اما این بچه های جوان کجا بزرگ شدند
مسئول کیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در چار چوب قید قانونی شما
باز روحانی ها را ثابت کنید در مدارس
تاریخ را حذف کنید وبگوئید بد اموزی دارد
اقای سردار جعفری برای رفع فساد حد را تجویز مینماید
اما چشمتان را باز کنید ببینید پرچم جمهوری اسلامی با کلمه الله در میان
والله اکبر حاشیه جهت تبلیغ چه کاری بکار میرود این دختران داغ بزرگ شده
همین قوانین شما ودین اجباری وبزور سر نیزه در این مکان قرار دارد
ما در زمان خودمان اجبار نبود ولی اعتقادات وجزء 30 قران ونماز را هنوز کنار شعر
ایرج میرزاکه شما نام اورا هم پاک کردید
گویند مرا چو زاد مادر
پستان بدهن گرفتن آموخت
دست ام بگرفت وپا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف ودوحرف بر زبانم
الفاظ نهاد وگفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست
تا هستم وهست دارمش دوست
از حفظ هستیم خانه از بنیان خراب است ظاهر سازی نفرمائید
نینا
شبی با مادر

شب را بعد از سن 4سالگی در اطاق مادر خوابیدم
مامان برای فوت دائی خیلی ناراحت بود واجب دیدم کنارش باشم
وقتی فهمید قصد دارم پیش اش بمانم مثل بچه ها ذوق کرد
مثل بچگی خودم وقتی مامان بدیدنم می امد
زیر لبی گفت قهوه صبح را باهم می خوریم ؟
با سر اشاره کردم اره " ولی صبح فراموش شد قرارمان"
نمی دونم چرا از ساعتی که دائی فوت کرده دلم میخواهد در آغوش
مادر فرو روم وبا تمام وجود بویش کنم
شب توی اطاق پای تخت مامان خوابیدم صدای گریه ارام اش می امد
سعی می کرد بلند نباشد
تا من وخان دادش بیدار نشویم
ما بیدار بودیم .درد مادر را می فهمیدیم تنها نقطه اتصال به گذشته را از
دست داده وخاطرات و گذشته اش را بخاک سپرده بود
شب تا صبح دستم را از زیر لحاف در دست هایش گره کردم
صبح زود یواش لغزیدم توی تخت اش در اغوش اش فرو رفتم دستم
را انداختم دور گردنش وتا جائی که میتوانستم بویش کردم
چه بوئی میداد بوی بهشت بود بوی مادر ، بوی مهرو احساس ،
بوی خدا بود صورت وبالش اش خیس یود
سرم را گذاشتم زیر گلویش ساعتی در آغوش ام گرفت
چه لذتی داشت چشم ام رابستم وخیال کردم 4ساله شدم
نینا
این قافله عمر عجب میگذرد
قطار زندگی در ایستگاه توقف کرد
مسافران که باید پیاده می شدند پیاده شدند
یکی از مسافرین مظفر حیرانی(دولتشاهی)
فرزند محمد حسن حیرانی ملقب به صارم السلطنه والی غرب
تنها باز مانده خاندان مادری .
فرهنگی ،ادیب و شاعر که سالهادردانش و پرورش فرزندان ملت کوشیده
وفرزندان لایقی به اجتماع تحویل داد از قطار زندگی پیاده شد
مادر پریشان حال است .اشگ می ریزد نجوا میکند برای برادر
وهمراه با گریه بی صدا زیر لب میگوید نوبت من بود من بزرگتر بودم
مگرنمی داند مرگ شناسنامه نمی بیند ؟
یکی از بدی های عمر طولانی دیدن مرگ عزیزان است
مادر گریه میکند در سوگ برادر نشسته
من دور وبرش می چرخم نمی دانم چه باید برایش انجام دهم
این روزها حتی قهوه قجر هم نمی خورد
مادر تنها شد
نینا
بچه های من
بچه های من پای تان سبز واستوار باد
بکوبید. بکوبید محکم بر ظلم واستبداد
بچه های من زنده باشید جاوید
بسازید وطن را آنطور که میخواهید
نینا
دست هایم سبز است آنرا نشکنید
دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید
سحر با نغمه پرندگان دست هایم به نیایش می نشیند
دست هایم به قنوت می نشیند با طلوع خورشید
دست هایم ستاره ها را میچیند دم صبح
در پستو قایم میکند برای شبی دیگر
....
دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید
دست هایم در جا نماز سبز گل یاس می پاشد
دست هایم بوی خدا می دهدودعا
دست هایم بوی عشق می دهد وزندگی
دست هایم نیاز به نوازش کردن دارد
به نوازش شدن ،
.....
دست هایم سبز است ، دست هایم را نشکنید
در گودال ان مهر ومحبت بکارید تا سبز شود
ومیوه عشق بچینید ؛ازلبخند کودکان معصوم کار
صورت های غمگین پدران ومادران بیکار
دست هایم عشق آزادی دارند
دست هایم سبز است آنرا نشکنید.
نینا
ابان دیوانه
زندگی باهمه تلخی ها باز هم زندگی ست
باهمه خواستن شام اخر ، امید صبح فرداست
بستگی به حال روز تو دارد در لحظه
در زیر شلاق باران پائیزی خود را در شال پشمی می پیچ ام
مثل اینکه مادرم قنداق کرده ام
وسر بالائی کوه را نفس زنان بالا می کشم
واژ ها دور سرم ستاره وار می چرخد وخاطرات
جای جای این خط کوه برایم یاد اور خاطره هاست
سنگهایی که رویش یادگاری می نوشتیم شسته شده
در گذر زمان.مثل من وتو
از چشمه باریک با خنده شلوغی آب میخوردیم
پا ها را برهنه کرده از رود میگذشتیم
سنگ بزرگی که می گفتیم علامت نزدن است
هربار من خنگ میگفتم یعنی چه ؟
از آن هم گذشتم ولی یادم بود این باریعنی چه!
زیر درخت لخت روی سنگ غار نشستم.
همراه باران اشگ ها را جاری کردم
کسی نفهمید دارم گریه میکنم
ابان برایم همیشه تلخ بوده.
.....
کلاغ گردوخور
غم دل را روی ابر نوشتم
باد باخودش برد
آسمان خواند "گریست
غم همراه بارا ن به رود رسید
خروشان شد وفریاد رود دره راپر کرد
بدریا رسید
دریا هم دیوانه وار موج بر داشت
سر بساحل کوبید
من در شال پشمی ام مچاله شدم
سر بالائی نفس گیر خانه را طی کردم
گلدان شمعدانی خشگ شده
گلدان ندارم
لب باغچه زیر درخت خرمالو نشستم
کلاغ گردو خورپائیر نگاهم میکرد
گردو بین دومنقارش مات هق هق من بود
گنجشگ خرمالو خور خودش را باد کرده
بالای سرم روی شاخه نشسته
مات بشر چقدر جان سخت است
وبا خودش میگوید
چه خوب بشر نشدم!!!!!!
نینا
گذشته دور
شب فردا شوم عروس وبتن از حریر سپید جامه کنم
همه در شور وتب وتاب اند این منم که از غم توناله کنم
به جبرشوم عروس دگری.درد این جدائی را چگونه مهار کنم
همه شب به ماه گفتم غم هجر این جدایی را .
ناله ها کردم درخفا با اشگ بوسیدم عکس ترا
جستجو کردم اشگبار در اسمان ستاره وصل را
به ستاره صبح سلام کردم. روز جبر را شروع کردم
میدانم که میدانی دیگر میسر نیست دیدار من وتو
عشق مادر میان سنت ها خفه شد.وای برحال من وتو
این چنین است دیگرم نیست توان ستیزی
من به خاموشی شوم عروس خانه دگری
در سکوت یاد تودر دل دارم.عشق را بخاک می سپارم
خدا حافظ
8/8/1342
سالها گذشت
ترا دیدم که بانوئی تکیه بدست توداشت
دختر کوچک ات جلوی پای شما
عروسکی باغوش داشت
نگاهت با نگاهم تلاقی کرد
لحظه ائی گذشته در میان ما گذشت
بانک بر آوردی نینا
دخترت گفت بلی بابا
دانستم در این مدت دراز
عشق منهم چوعشق تودر دلمان لانه دارد هنوز
بعد از این مدت طولانی در لحظه ایی کوتاه
سرخی وگرمی عشق شعله کشید
افسوس"
زمان دوید وگذر کردیم از کنار هم
تمام شب بالش من شاهد اشگ گرمم بود
ترا نمی دانم شب را چگونه صبح کردی
5/7/1350.
در غروبی ساکت وآرام
روزنامه روزرا مرور کردم
ناگهان دیدم عکس ترا
تاریخ مجلس تر حیم ترا
وای چه حالی بر من گذشت
سرنوشت چه بازی باما داشت
بازدر خلوت خود اشگ ریختم
گذشته را چو تابلوئی دیدم
4/3/1358......... نینا
خوب هستم خداراشکر"
هر روز صبح توی آینه به خودم سلام میکنم
تا بدانم که زنده هستم
هرصبح قهوه ام را تلخ تر میخورم
تا شاید شیرینی زندگی را بچشم
شعورم را برای فروش گذاشتم
تا با پولش شکر بخرم بلکه روزگارم شیرین شود
کسی نخرید .روزگارم شیرین نیست
دلم بیاد خانه پدری می گیرد هر وقت باران می اید
هر وقت ابان میشود یاد ازدواج جبری می افتم
چرا ان زمان نتوانستم بگویم نه!!!
زندگی دست بر گلویم گذاشته وفشار می دهد
خودم به خودم دوروغ می گویم
خوب هستم خداراشکر"
هرشب به خودم میگویم شب بخیر
چه خوب میشود اگر این شام اخر باشد
باز صبح توی آینه بخودم سلام میکنم
نینا
سفر


یادگاری
اواخر شهریور بود سفر 3روزه به مشهد داشتم
باتفاق دوست ناباب ام شازده ویدا خانم که البت همه شما ایشان را می شناسید یار
دیرینه من باهم بدنیا امدیم باهم بزرک شدیم یار شدیم
دامن او مامن درد های من است وشانه اش تکه گاه سرم ودستانش اماده در آغوش
گرفتن من وپاک کردن اشگهایم خلاصه بگم زندگی منه از بچگی گوشش برای
شنیدن دردها و مزخرفات من آماده است
ولی یک عیب داره متصل یقه خدا وامام ها را چسبیده به دعا ونماز وزیارت
هرچی میگم ویدا خانم همه امامها از دست توبستوه امدند خدارو خسته نکن باز
بخرجش نمیره
هرچی بگی یک دعا برایش داره منکه نمی فهمم چی میگه
حالا چند عکس از این سفر که هم زیارت بود وهم دعوت عروسی ودیداری کوتاه ب
ا دوستان مهربان مشهدی بخصوص ماهرخ ومحمد خودم روز دیدار دوستان برایم
خیلی عزیز بود یادگاری از مشهدیک قهوه عصرانه هتل هما
بعضی از عکس ها کیفیت ندارد مربوط میشود به عکس هائی که با گوشی گرفتم نه
دوربین

خواجه ربیع

پیر پالان دوز

پنجره فولاد

دعای طلائی

خلوص در دعا

چند روزی نخواهم بود
نینا
امید
Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage
امید لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد
*************************
ایا با شعار ها میتوان زندگی کرد؟
تکرار کن .تکرار کن
هزاران بار
اما این لبخند تصنعی است ته دلم غم ندیده شدن دارم
گلدان پشت پنجره ام خشک شد
از بی محبتی مثل
خودم که دارم خشک میشوم
غم انگیز است نه؟
نینا

